اردوغان نمي‌داند كه باسواد است و جالب اين كه احساس مي‌كند بسيار داناست. غرب مدت‌هاست كه از او تصوير دانايي با واقعيت باسوادي ساخته است.

او چنان در خيال اين احساس فرو رفته كه هنوز نمي‌داند باسوادي چيست؟ دانايي كدام است؟ او ميان دانايي و باسوادي سرگردان شده است.
    غرب اردوغان را خوب شناخته و در هر مقطع كه ضرورتي احساس شود سياست‌هايش را با او اجرايي مي‌كند. غرب بازي دو منظوره با وي طراحي كرده كه هم فرصتي داده شود كه آبي بنوشد و هم وي را با آب شور سيراب كنند. با اين اصل اردوغان به ميزاني كه آب بنوشد به دامن غرب پناه مي‌برد و ضمن اين كه او در موقعيتي واقع شده كه چاره‌اي جز نوشيدن ندارد.
    اردوغان قابليت ديكته‌نويسي برپايه ديكته‌خواني دارد. او چيزهايي را مي‌گويد كه گفته شده و چيزهايي را مي‌نويسد كه پيش‌تر نوشته شده است. وي در بازي از پيش تعيين شده بازي مي‌كند يا اين كه زمين ديگري را شخم مي‌زند.
    اردوغان در راه‌هاي رفته و تجاربي كه از آن برجاي مانده مي‌دود و از راه‌هاي نارفته چيزي نمي‌داند. او پيش گفته‌ها را در گفته‌هايش مي‌آورد و احساس مي‌كند كه چنين كاري از او تصوير دانا مي‌سازد. در عين حال اين قابليت را دارد كه از آب گِل‌آلود ماهي صيد كند و در روزگار قحطي وجدان به قيمت الماس به فروش برساند.
    اردوغان در راه دانايي بود و گام‌هاي اوليه خوبي برداشته بود كه به مرور فرو كاسته شد و در خانه باسوادي لنگر انداخته و سكونت گزيده است. اين روند چنان ادامه يافت كه با توجه به مناسبات انساني و مقتضيات كنوني به نيمه باسواد بدل شده است.
    اردوغان در اين دهه ابتكار دانايي در سازمان حكمراني ارائه نداده و از مدل‌هايي كنوني اقتباس‌هايي برداشته است. وي در سياست‌هاي اعلامي و اعمالي نيز به همين شيوه عمل كرده و از سرمشق‌هاي ديروز اروپايي و امروز آمريكايي مشق نوشته و در مواردي در صف انتظار ديكته‌نويسي برجاي مانده است.
    اردوغان در سر سوداي بازسازي يا بازطراحي امپراطوري عثماني را دارد. اين مشق را نيز ديگري نوشته و او فقط خوانش آن را بر عهده گرفته است.
    اين ويژگي نشان مي‌دهد كه او شناگري قابل در چرخه باسوادي سياست‌هاست. او با منطق احتمالات در سياست‌ها ريسك مي‌كند تا شايد داناي سياست‌ها تلقي شود، اما اين تلاش احتمالي ناسنجيده و دفاع‌ناپذير در چرخه سياست‌هاي ملل است.