برژنسكي داناست و دانايي را دوست دارد. او از اين كه باسواد تلقي شود، پرهيز مي‎كند و اذهان را به دانايي مي‎خواند.

    برژنسكي سياستمداري شرق‎شناس است. او مدل سياست روسي را خوب مي‎شناسد و تفسير معقولي از سياست‎هاي روسي ارائه مي‎دهد.
   برژنسكي در شكست بزرگ از عواملي گفت كه با تحولات بنيادين به زوال تفكر كمونيستي انجاميده است. او از ناآرامي نوظهور در منازعات سياسي گفته و نيز پيدايش اصلاحات و تفكر نوبنياد و در عين حال از اصلاحات انعطاف‎پذيري سخن به ميان آورده است.
   برژنسكي متوجه شد كه شكست سياسي موجب شكست اجتماعي و در نتيجه اقتصادي و توسعه‎اي در اين كشور شده است. اين واقعه بحران عمومي را با ريشه تاريخي آن دامن زده و براي اين كشور چشم‎اندازهايي پس از كمونيسم را طراحي كرده است.
   برژنسكي از بحران نهايي سخن گفت كه به انحطاط تاريخي بازگشته و موجب زوال تدريجي نظام كمونسيم شده است. وي پس‎زمينه‎هاي سياست‎هاي روسي را دريافته و به تحليل آن پرداخته است.
   برژنسكي، روس‎ها را با هويت تاريخي آنان مي‎شناسد و در انتظار تبيين‎هاي روسي نمانده و خود به گشودن پيچ و مهره‎هاي سياست‎هاي روسي پرداخته است. فهم برژنسكي از سياست‎هاي روسي درآمدي براي ورود تفكر غربي در خانه روس‎ها بوده است. اين اتفاق موج شد كه روس‎ها ناخواسته از دريچه بسته بيرون آيند و با جهان نوآمد به صورت واقعي مواجه شوند.
   جهان جديد با تفكرش براي روس‎ها حيرت‎آور بود و برژنسكي با تحليل‎هاي سياسي و سياستي خود بر حيرت آنان افزوده است. اين جهان هنوز در حال گشوده شدن است و دامنه‌اش بر چيده نشده است.
   تفكر برژنسكي مانند مدل انديشيدن فارابي پنهانگر است، هرچند كه وي عمق تفكر فارابي را ندارد. او با آشنايي به سرفصل‎هاي سياست‎هاي روسي بسنده نكرده و به ژرف‎كاري روي آورده است.‌ بنابراين برژنسكي دانايِ پس‎زمينه‎هاي سياست‎هاست.