سنا داناست. پوتين دانايي سنا را مي‌داند و ظريف اين دانايي را مي‌خواند يا مي‌نويسد.

 پوتين با افكار كانوني كشورش و با طرح سياست‌هاي بنيادين مجلس سنا آمريكا را مديريت مي‌كند و ظريف دستخوش بازي‌هاي شوخ طبعي سنا مي‌شود.
    سنا چگونه داناست؟ پوتين با هوش سياسي به نيكي مي‌داند كه سنا داناي سياست‌هاست و اروپا با امكانات باسوادي در قبال سياست‌هاي معطوف به دانايي سنا نرمش نشان مي‌دهد. ظريف هرچند نمي‌داند كه سنا دانست، اما دانايي سنا را مي‌خواند و از روي آن رونوشت بر مي‌دارد و احساسي نسبت به كشمكش باسوادي و دانايي ندارد و بسيار آرام است و مي‌خندد و گمان مي‌كند كه شاد است.
    سنا سرمشق مي‌نويسد و اروپا با مشق‌نويسي ظريف را به خوانش مشق‌ها دعوت مي‌كند. پوتين مشق‌ها و سرمشق‌ها را همزمان مرور كرده و براي هر يك استراتژي مناسب طراحي مي‌كند.
    سنا داناست و با اصول دانايي در سطح ملل بازي مي‌كند. با اين نگاه ظريف لازم است كه بداند با سنا بايد با قاعده دانايي بازي كرد و در اين كشمكش سياست‌هاي معطوف به باسوادي، سياست‌هاي رو به مرگ خواهند بود و كارآيي لازم نخواهند داشت.
    سياست‌هاي سنا معطوف به دانايي است. اگر كسي با اين سياست‌ها با راهبرد باسوادي بازي كند، بازي را پيش از شروع باخته و تا جايي كه بازي‌كردن و نكردن براي او يكسان است.
    از نگاه ديگر سناتورهاي سنا چشمان عقابي دارند و دامنه‌ها، دشت‌ها و كوير‌ها را با تمامي وسعت آنها مي‌بينند و در صحراي كور باسواد شكار مي‌كنند. در عين حال سناتورهاي سنا سياست‌هاي اعلامي و اعمالي را ميان خودشان تقسيم مي‌كنند و با مديريت پيش‌دستانه مي‌كوشند كشورهاي مختلف را در موضع سياسي قرار دهند تا با حداقل اشتباه‌ها حداكثر سود را ببرند.
   تقسيم كار سنا به مثابه فن حاكميت است. اگر در مواقعي در گفتار احساس مي‌شود كه تعارضات بنيادين ميان آنان وجود دارد، راهبردي براي ترديد باسوادان است كه در سياهچاله سياست بيفتند. اين روند در مواقعي چنان تداوم مي‌يابد كه ممكن است كساني فكر كنند كه چگونه در سنا افرادي با اين قابليت‌هاي عاميانه ديده مي‌شوند. بنابراين خنده‌هاي مستانه يا سفيدي دندان سنا نشانه لبخند نيست.
    پرسش اين است كه در اين ديدبانِ دانايي چه كاري از نابيناي باسوادي ساخته است؟ آيا مي‌توان فرض كرد كه ممكن است مواجهه‌اي بين دانايي و باسوادي به وجود آيد يا اين كه طرح چنين فرضي بيهوده است؟
    سناتورهاي سنا به لحاظ فكري از كانون‌هاي تفكر تغذيه مي‌شوند و در سطوح مختلفِ تصميمات سياسي و سياستي خود اين طرز تفكر را دخالت مي‌دهند. از نگاه ديگر سنا سخت تحت تأثير بنياد رند و نومحافظه كاران است. با اين رويكرد سنا براي هر تصميم سياسي و سياستي خود توجيه موجهي براي اتخاذ تصميم دارد كه در قبال آن تصميم گرفته است.
    سنا در تصميمات كلان سياستي چند نكته را در دستور دارد:
1-انسان آمريكايي اصل اول جهان است.
2-حكمراني براي انسان و شهروند آمريكايي است.
3-فن حكمراني در چهارسوي انسان آمريكايي موضوعيت دارد.
4-حكمراني بايد به تفكر كانوني معطوف باشد و دغدغه آمريكاي بزرگ را داشته باشد.
   با اين نگاه به نظر مي‌رسد كه جامعه ايراني در قبال اين تفكر كه مواجهه با آن كاري سخت دشوار و نفس‌گير است بايد سياست ترس‌و‌لرز را برگزيند كه در قبال سياست‌هاي معطوف به سنا اثرگذارتر است.
   ديگر اين كه سياست‌هاي بنيادين آمريكايي لرزان بنا شده‌اند و فهم و به كارگيري اين اصل براي يك سياستمدار خردمند و دانا در پيروزي بر سياست‌هاي سنا كافي است.
   با وجود اين ما در فن حكمراني به سياست‌هاي مفاهمه‌اي نياز داريم تا براي انسان سياسي حيات معقولي را طراحي كنيم كه شايسته انسان امروز است.