الكساندر دوگين  در چرخه باسوادي و نيز روند انديشه سياسي سير صعودي داشته و به مرور باسوادي توانا در امر سياستي شده است.

 او چنان سواد آموخته و دايره سواد خود را توسعه و گسترش داده كه رقباي شرقي و غربي خود را دستخوش سرگرداني كرده است.
دوگين علاوه بر باسوادي روش درست استفاده‎كردن از سواد را مي‎داند. او به نيكي دانسته كه باسوادي ابزار دانايي به شمار مي‎رود و هدف اصلي دست‎يافتن به پس‎زمينه‎هاي آن است.
دوگين در امر باسوادي مقاصد سياستي را دنبال مي‎كند تا كشف واقع كند. او به نيكي دانسته كه دستيابي به مقاصد سياسي درگرو كشف پس‎زمينه‎هاي باسوادي است. زيرا براي هر سواد پس‎زمينه‎اي از دانايي وجود دارد و كشف بنيان‎هاي آن موجب شكل‎گيري امر دانايي در كشورداري مي‎شود.
دوگين هرچند درياي سواد غرب را مي‎شناسد، اما در همان سطح بر عمق و دامنه سواد شرق سيطره نيافته است. در عين حال او متأثر از تفكر اوليه شرقي است و به كلي ذهني شرق‎پسند به سبك روسي دارد.
دوگين مي‎داند كه غرب كنوني بر جهان امروز چنگ انداخته و ناديده‎گرفتن آن كاري ناممكن است. او به دنبال به زيركشيدن سازمان وجودي غرب است. وي گمان مي‎كند كه بايد در برابر تفكر غربي ايستاد و چرخشي در ايده مديريت بر جهان كنوني به وجود آورد، هرچند ايده‎اي فراگير كه توجيه‎كننده اين تصوير سيال باشد در اختيار ندارد.
دوگين قدري متأثر از انديشه‎هاي پتربزرگ است. او به دنبال احياي روسيه بزرگ از نوع ترازي است. از نظر او براي مقابله با غرب بايد ايده‎اي توانا داشت كه از نوع دانايي باشد. اگر توانايي از نوع باسوادي باشد، شايد رقيب مانند خودش سرمشق‎ها را بخواند و راه مقابله با مشق‎ها را در پيش گيرد و در نتيجه براي دستيابي به هدف نافع باشد.
دوگين سازه‎اي از نوع اوراسيا را براي شرق طراحي كرده تا زيرساختي براي بنيان روسيه جديد باشد. از نظر وي اوراسيا نوعي از فلسفه سياسي است كه مي‎تواند به مقابله با ليبراليسم نوين بپردازد. او اين ايده بنيادي را براي جنگ با ايده‎هاي كنوني جهان طراحي كرده كه چنانكه بايد با توفيق اثربخشي همراه نشده است.
در ايده اوراسيا، روسيه‎محور قرار گرفته و كشورهاي شوروي سابق فرع لازمند و طراحي مدل فراملي نتيجه منطقي آن است. او با اين ايده بنيادين راهبردي را طراحي كرده كه حق حيات ايران در آن ناديده گرفته شده است.
دوگين به دنبال طراحي روسيه جديد است. او در اين طراحي چنان توفيق يافته كه پوتين نيز تحت تأثير ادبيات فكر سياستي او قرار گرفته است. وي نه به دنبال احياي شرق كه در پي زنده‎كردن روسيه بزرگ است. البته ايده او در عين مهم‎بودن قدري با بزرگ‎نمايي در كشور همراه شده است.
دوگين همزمان با اقتدار مادي به دنبال اقتدار معنوي روسيه است. اين اقتدار موجب مي‎شود كه اين كشور نقش پدرسالاري را در جوامع شرقي ايفا كند و ديگر كشورهاي شرقي را زير چتر خود قرار دهد و همه از امر مدني اين كشور پيروي كنند. اين ايده هرچند براي روسيه اهميت دارد، ولي براي كشورهاي ديگر سخت نگران‎كننده است.
دوگين با ايده‎هاي نوين خود نتوانسته چين و ژاپن را تحت تأثير قرار دهد و آن كشورها راه خود را مي‎روند. در عين حال وي اين كشورها را از دستور نينداخته و به دنبال گشودن پيچ‎و‎مهره‎هاي سياسي و سياستي اين كشورهاست. البته او مي‎‎داند كه به نتيجه نمي‎رسد، اما نااميد نشده و همچنان در تكاپوي دستيابي به هدف و سيطره يافتن بر جوامع شرقي است.
دوگين در سطح وسيعي ايران را در تحت‎تأثير خود قرار داده است. به ويژه حضور وي در مؤسسه تحقيقاتي حكمت و فلسفه و بخش‎هايي از مراكز سياسي و سياستي كشور از نمادهاي اين واقعيت است. اين نكته بر نگراني بيش‎تر              مي‎افزايد، به ويژه اين كه ايشان با باسوادان و نيمه سواد‌آموختگان سروكار دارد و خيالات آنان را در دانايي‎هاي خود فرو مي‎برد.
دوگين با ادبيات فكري خود با ايران بازي مي‎كند و به ما فرصت بازي نمي‎دهد. شگفت اين كه او با سياست پيش‎دستانه كشور ما را تاحدودي در بازي خودساخته درگير و غرق كرده است. او در جهان چندقطبي به ايران نقشي مؤثر نمي‎دهد و فقط به دنبال نقش ابزاري براي كشور ماست. يعني ما وسيله‎اي براي توجيه هدفي روسيه بزرگ هستيم كه باسوادان كشور از فهم اين واقعيت دور افتاده‎اند.
دوگين از ائتلاف ايران روسيه مي‎گويد و آن را يك ايده استراتژيك اوراسيايي مي‎نامد كه ايران حق حياتي در آن ندارد. وي ايده اوراسيايي را برگونه برخورد تمدن‎ها و به سبك روسي طراحي كرده كه بنيادگرايي اين تفكر بيش از هر چيز ايران را نشانه مي‎رود و ممكن است دودش جان ما را خفه كند.
من نگران مرگ كشور در قبال سياست‎هاي پيچيده و دشوار روسي هستم و مي‎دانم كه از باسوادان كاري جز اطاعت و اطاعت بيش‎تر بر نمي‎آيد. آيا براي اين نگراني بزرگ نبايد سياستي انديشيد؟
ايران در تئوري و انديشه‎هاي دوگين حق حيات شكلي دارد و در ‹‹سياست چهارم›› صورت‎بندي معقول و اثربخش براي كشور ما طراحي نكرده است. در انديشه‎هاي وي از ايران به شكل ابزاري استفاده مي‎شود تا در بحران‎ها و بي‎ثباتي حق حيات روس‎ها حفظ شود.

ائتلاف ايران و روسيه و به ويژه ائتلاف معنوي طرحي از يك توهم است. روس‎ها مردمي نامطمئن و غيرقابل پيش‎بيني‎اند و با آنان بايد به مثابه پس‎زمينه‎هاي سياست برگونه زمان‎مند ائتلاف بست.
مدل ائتلاف دوگين هرچند براي روس‎ها نافع است، اما براي منافع ايران خطرناك است. وانگهي ايده آخر زمان وي از نوع روسي مدل شيعي را بر نمي‎تابد و آنها در دو نگاه متفاوت طراحي شده‎اند و دو سياست، هدف و سعادت را دنبال مي‎كنند. به نظر من روسي‎كردن تفكر ايراني نوعي به انحراف كشاندن خرد و تفكر ايراني است.
روس‎ها اغلب از چيزهايي سخن مي‎گويند كه باوري به آن ندارند و تلاش مي‎كنند كه ديگران به آن باور پيدا كنند. با روس‎ها بايد همراهي كرد و در عين حال همراه آنان نشد كه در نيمه راه كوله‎بار را بر زمين مي‎نهند.
من نگران سرمشق‎خواني دوگين در كشور هستم. اين سرمشق‎خواني اكنون در سطح وسيعي رخ داده و دامنه آن درگذر زمان فراخ و فراخ‎تر شده است.
از نظر من سوادآموزي از سرمشق‎هاي شرق و غرب بدون كورسويي از دانايي اشتباه است. ما بايد پس‎زمينه سوادهاي شرق و غرب را بخوانيم كه اينك چنين تفكري از دستور افتاده و فراموش شده است.
دوگين در طراحي جهان چندقطبي، دورنماي ديگري از تك‎قطبي را سامان داده است. وي با ايده‎هاي خود روزنامه‎نگاران، بازيگران تئاتر، سينما، ورزشكاران، كارشناسان و باسوادان دانشگاهي و سوادگاهي كشور ما را مقهور خود كرده و همه را در تور باسوادي خود قرار داده و با چتري از دانايي همه را به سمتي خود خواسته هدايت كرده است. با وجود اين به نظر مي‎رسد كه ايده‎هاي اوراسيايي دوگين و نيز صورت‎بندي ‹‹سياست چهارم›› بيش از آن كه براي ما نافع باشد، زيان‎آور است.
دوگين داناي سياستي معطوف به كشور روسيه است و اين سياست را چنان طراحي كرده كه در هر حال روسيه حق حيات داشته باشد و حيات ديگر كشورها درگرو حيات اين كشور قرار گيرد. با اين تلقي ما در كجاي سياست چهارم دوگين قرار داريم؟
من فكر مي‎كنم مدل اوراسيايي برگونه ‹‹سياست چهارم›› ممكن است به تناسب كشورها موجب فرسايش، مسخ يا زوال انديشه حكمراني شود و در نتيجه مانند سنت تاريخي چيزي براي حق حيات برجاي نماند. ما به جاي تعميق بخشيدن به بنياد امپراتوري روسيه در شرق بايد به دنبال احياي امپراتوري پارس برپايه اتحاديه پارسيان باشيم.