مقدمه
   کانون‌هاي تفکر و دولت رابطه چندجانبه و متقابل با يکديگر دارند. اين کانون‌ها به ‌عنوان عامل توسعه کشور نقش مؤثری در دولت‌سازي ايفا مي‌کنند.

دولت در خصوص کانون‌ها دو نقش بايسته ايفا مي‌کند:
   الف: در نقش کارفرما عمل مي‌کند.
   ب: در نقش متولی توسعه کشور ظاهر مي‌شود.
   دولت در نظام دولتی بزرگ‌ترين بازار کار کانون‌هاي تفکر در کشور است. دولت در نقش متولی توسعه کانون‌هاي تفکر و در توسعه نظام کانون‌هاي کشور وظيفه قابل توجهی دارد. اين نقش در کنار ديگر نقش‌ها کم‌تر مورد توجه قرار گرفته و دولت نيز به اشتباه تاکنون بيش‌تر در موضع کارفرما ديده شده است.
   دولت برای ايفای نقش خود در توسعه، بهره‌وری و ارتقای کانون‌هاي تفکر چه كاري بايد انجام دهد؟ انتظار کانون‌هاي تفکر از دولت برای توسعه کانون‌ها در کشور چيست؟

دولت در توسعه کانون‌ها
    دولت رسالت ملی توسعه را بر عهده دارد و ناگزير نقش قابل توجهی در توسعه کانون‌هاي تفکر ايفا خواهد کرد. به ويژه آمار و ارقام نشان مي‌دهند که رابطه مستقيم بين توسعه و ظرفيت کانون‌هاي تفکر و توسعه کشورها وجود دارد كه اگر منطق فهم و مفهومي‌شدن به كار گرفته نشود، كشور از پيش‌رفت باز مي‌ماند.
   دولت‌ها در توسعه کانون‌ها سه نقش تأثيرگذار دارد:
   اول: توسعه ظرفيت کانون‌هاي تفکر در جامعه؛
   دوم: فراهم آوردن رقابت پاياپای کانون‌هاي تفکر داخلی و خارجی؛
   سوم: طراحي و احياي مفاهمه كانوني در حوزه تفكر استراتژيستي.

انتظارات کانون تفکر از دولت
   کانون‌هاي تفکر برای ارتقا و ايفای نقش خود در توسعه کشور به شرايط مساعد نياز دارند. اگر چه سطوح انتظارات ممکن است متفاوت باشد؛ ولی همگی براساس سه اصل توجيه مي‌شوند:

يك: بازارسازی کانون‌هاي تفکر
   کانون‌هاي تفکر مانند هر چيز ديگر برای توسعه و ايفای نقش اجتماعی خود به تقاضاهای حکومتی نيازمندند. به ‌نظر من دولت بزرگ‌ترين کارفرما برای کانون‌هاي تفکر است و بايد برای توسعه ملی به تعميق و گسترش کانون‌ها بيانديشد تا خود را به واسطه اين كانون‌ها به روز كنند.
   اگر ثبات سياسی و اقتصادی کشور به اثبات نرسد و جامعه در وضعيت استقرار قرار نگيرد، برنامه‌هاي کانون تفکر به تعويق مي‌افتد. چنانچه توسعه فرهنگ‌سازی و تعامل فرهنگ تطبيقی و بيرون آمدن از مشاوره عمومي  و التفات به مشاوره کانون‌هاي تفکر نباشد، اين كانون‌ها پيش از تولد مي‌ميرند و در نتيجه دولت در وضع ميرايي قرار مي‌گيرد.
بسترسازی
   دولت با استراتژی و بسترسازی مسئله توسعه کانون‌هاي تفکر را در جامعه تسهيل مي‌بخشد. زيرا يكي از كارهاي دولت فراهم آوردن بستری هموار و روان برای ايجاد و توسعه کانون‌هاي تفکر در کشور است.
   دولت بايد با فراهم آوردن عواملی چند در جامعه به کانون‌هاي تفكر رسميت ببخشد:
   الف: دولت هم کارفرما و هم متولی توسعه کشور در پرتو کانون‌هاي تفکر است. بنابراين لازم است هم قوانين و مقررات موجود را در جهت توسعه کانون‌هاي تفکر در شرايط مناسب قرار دهد و هم در انديشه وضع قوانين جديد براي پويايي آن باشد.
   ب: دولت بايد زمينه دسترسی و امکان تأمين منابع لازم برای توسعه کانون‌هاي تفکر مانند کتاب، مجله، نرم‌افزار، اينترنت ، ماهواره و شرکت در کانون‌هاي تفکر بين‌المللی را فراهم آورد تا كانون‌ها در مواجهه با ديگر كانون‌هاي بين‌المللي قابليت هرروزي شدن پيدا كنند.
   ج: در برنامه‌ريزی‌هاي توسعه کشور توجه به توسعه کانون‌هاي تفکر نکته‌اي حائز اهميت است. اين مسئله بايد در قالب يکی از اهداف برنامه‌هاي کانون تفکر در دستور برنامه‌ريزان دولتی قرار گيرد تا برای توسعه و نقشه راه كشور و نظام مشاوره‌اي در حوزه عمومي برنامه‌ريزی شود.

دو: نظام‌سازی
   در نظام‌سازی کانون‌هاي تفكر چاره‌اي جز بازارسازی و بسترسازی برای آن‌ها وجود ندارد. اگر بناي ساختن کانون‌هاي تفکر وجود دارد لازم است پيش‌تر يا هماهنگ با بازار به بسترسازی توجه شود تا امکان نظام‌سازی و فراگير شدن آن به وجود آيد. بنابراين بحث با بازارسازی كانون‌هاي تفكر به صورت واقعي دنبال مي‌شود.
 دولت پس از ايجاد بازار و بستر‌سازی برای رشد کانون‌هاي تفکر در سامان دادن اين کانون‌ها نقش ديگری به عهده دارد. شايد ايجاد بازار هوش‌مند در پرتو کانون‌ها و دولت رابطه سازنده داشته باشد. زيرا کانون‌ها در قالب نظام منسجم برای حل مشکلات كشور ظرفيت بالايی دارند و دولت از اين ظرفيت مي‌تواند مناسب استفاده كند.
   کانون‌هاي تفکر چنانچه بخواهند فعاليت کنند، از طرفي به قانون‌مندسازی کانون‌ها نيازمندند و از طرف ديگر به تدوين استانداردهای اخلاق حرفه‌اي و چگونگی تعيين صلاحيت و کدهای لازم در قالب نظام کانون‌ها نيازمندند. بنابراين فراهم آمدن هر دو امكان در توسعه كشور شرط لازم است.

سه: استراتژی سياست‌گذاری
   نقش سياست‌گذاری در تقويت بنيان کانون‌هاي تفکر تابع دولت به عهده دولت است. دولت با ايجاد سياست‌هاي هماهنگ به وظيفه توسعه‌اي خود در ارتباط با توسعه نظام کانون‌هاي تفکر برای سيستم‌سازی کمک مي‌کند. البته لازم است دولت حضور کم‌رنگی در کانون‌هاي تفکر داشته باشد. از اين رو توجه به اموری لازم است:
   اول: دولت درصدد کانون‌سازی موازی نباشد تا تکرار کانون‌ها به تکرار کارها بيانجامد و در نتيجه از توانايی آن‌ها کاسته شود.
   دوم: دولت با اعمال راهبرد بسترسازی برای توسعه در شکل‌گيری نظام کانون‌هاي تفکر دخالت نکند.
   سوم: دولت بايد با رقابتی ساختن بازار استفاده از کانون‌ها به آنها کمک کند.
  چهارم: از سياست‌گذاری‌هاي مرتبط با کانون‌ها به طور يک‌جانبه پرهيز کند.
   پنجم: دولت بايد مرجع مشخصی را در ايفای نقش کانون‌ها برای سازگاری و هم‌سويی در سياست‌هاي پايه و استراتژی کلان دولتی و ملی در نظر بگيرد.