غرب‌شناسي ديباچه‌اي براي همسخني  در چهارسوي مفاهمه با غرب است. اگر زبان غرب با شاخص‌هاي وجوديش فهم نشود، چرخه فهم‌پذيري با غرب از دستور مي‌افتد و در نتيجه گفتگوي با غرب به وجود نمي‌آيد.

     كته ديگر اين كه غرب‌شناسي غير از غرب‌ستيزي است. رويكرد نخست امكان مفاهمه را به وجود مي‌آورد و نگاه دوم از موانع اساسي فهم و مفاهمه انساني است.
در گفتگو نمادها گرچه بايد در دستور باشند، ولي جريان گفتگو بايد برپايه منطق استراتژي فكر باشد. زيرا تنها اين زبان مواجهه‌اي امكان مفاهمه را به وجود مي‌آورد.
    در گفتگوي امروزي كانون‌هاي تفكري نقش پيشنيان را ايفا مي‌كنند و اگر كسي از اين امتياز برتر برخوردار نباشد به صورت طبيعي جريان گفتگو را مي‌بازد. ما نيز در گفتگو با جهان جديد به اين قدرت بايد مسلح باشيم تا در چرخه گفتگوها حذف نشويم.
    با اين نگاه خوانش پس زمينه‌هاي ذهن از نكات برجسته در گفتگوها و مفاهمه‌هاست. ارگر جامعه‌اي فاقد توانايي ذهن‌خواني باشد، گفتگو و مفاهمه‌نكردن به مراتب مناسب‌تر است.
    غرب امروز در گفتگوي سياسي و سياستي از اين امتياز  بزرگ برخوردار است. اگر ما دغدغه گفتگو با غرب را داريم راهي جز تجهيز به اين سلاح نداريم و جز اين دستخوش بيماري طاعون‌گونه خواهيم شد.
    از نگاه ديگر نبايد با كساني گفتگو كرد كه هيچ آشنايي فكري با آنان نداشته‌ايم. يعني نبايد بي‌درنگ چيزي گفت و آنان نيز چيزي بشنوند و در عين حال لازم است كه هركس كار خودش را انجام دهد.
    ما بايد وارث گفتگويي باشيم كه در آن اميد و منطق خردپسندي وجود داشته باشد. يعني چرخه گفتگو بايد از منطقي پيروي كند كه دفاع‌پذير باشد. پس نتايج گفتگو بايد براي جامعه سياسي آب حيات بپاشد نه اين كه نوشيدني براي به خواب رفتن بيش‌تر تلقي شود.
    گفتگو بايد چنان هدايت شود كه ما راهبرش باشيم نه آنكه ما را در مسيري كه خود مي‌خواهد ببرد و ما نيز در چندوچونش نقشي ايفا نكنيم. اگر خوانش ذهن رقيب ناممكن باشد به صورت طبيعي چنين اتفاقي مي‌افتد كه تاكنون در برخي موارد چنين اتفاقي رخ داده است.
  گفتگوي وانهاده ما را در سفري ناكجاآباد مي‌برد و ما ناخواسته در راهي مي‌رويم كه رفته باشيم و اين كه چه اتفاقي مي‌افتد همه در گردابي به هم فشرده سرگردانيم. از سوي ديگر انسان سرگردان ذهن مشابه‌اي را سامان مي‌دهد و در نتيجه گفتگوي مشابهي در دستور قرار مي‌گيرد كه دفاع‌پذير نيست.
    در گفتگو فراموش نكنيم كه دو نيمه گرمايي و سرمايي وجود دارد كه همواره ممكن است يكي از دو وضع اتفاق بيفتد. با وجود اين گفتگوهاي كنوني هرچند گرمايي به ما نمي‌رسانند، ولي ممكن است دودشان جان ما را خفه كند.
    بنابراين گفتگوكردن با جهان به معناي دستيابي به فهم مشترك از طريق ذهن و زبان لازم است كه امروزه از مد افتاده و در نتيجه گفتگوها بجاي رويكرد مفاهمه‌اي دستخوش ستيز زباني و ناهمواري‌هاي گسترده تفهمي شدند و به دليل فقركارآمدي از معقوليت و پسند عمومي بر افتاده‌اند.