روش‌گرايي يا روشگاهي با صورت‌بندي و منطق علم، ترويجي براي توسعه حماقت است. با روش هرچند چيزي به دست نمي‌آيد، اما چيزهايي از دست مي‌رود كه حداقل تفكر و احساس نو از گردونه بيرون خواهند رفت. روش هم ذهن را فرسوده مي‌كند و از كارآيي مي‌اندازد و هم امكان تفكر و نيز نفوذ آن را از ميان بر مي‌دارد و آن را مسخ مي‌كند.

     با روش آدمي مي‌آموزد كه بايد بجاي فكركردن تقليد پيشه كند و فرومايگي را در دستور كار قرار دهد. شايد اساسا بحث روش و ضد روش راه بجايي نمي‌برد و اصل تفكر و زبانش است كه با راه انديشه مقصد را تعيين مي‌كند.
    البته انتقاد از تجارب روشي در تفكر و انديشه علمي و هنري نكته‌اي در خور تأمل است. در اين وضع روش نوعي از تجربه برجاي مانده است كه امكان استفاده از آن وجود دارد، اما براي آن اصالتي در نظر گرفته نمي‌شود.
    اصالت روش يا ضد روش هر دو ايده‌اي اشتباه به نظر مي‌رسند. اصالت روش مانع تفكر و روش‌سازي نو براي انديشه جديد مي‌شود و اصالت ضد روش، ترويجي براي ايده هرج و مرج در تفكر و گسترش روند بيهودگي است. با اين نگاه هر دو روش حدي از استفاده را در چرخه علم دارند، اما در عرصه تفكر فاقد كارآيي بوده و اصل فراموش‌كردن آنها است.