ايده، نخستين تصور در هر پديده است كه پيشينه نداشته و  با ذهن‌برانگيزي زمينه فكربرانگيزي را فراهم كرده است.

 با اين تلقي ايده، مغز ذهن است و ذهن با آن تجديد حيات مي‌يابد و در ساختار انديشه مستقلي در دستور انديشيدن قرار مي‌گيرد.
    ايده‌ها در عين همسازي ناهمسازند. سازگاري در ايده بودن و ناسازگاري به تفاوت آنها معطوف است.
     جنگ ايده‌ها هرچند با مواجهه شروع مي‌شود، ولي براي مفاهمه با آن ايده‌ستاني لازم است تا براساس آن ايده‌پژوهي به وجود آيد. اين دو راهبرد در واقعيت عملي زمينه ايده‌سازي را فراهم مي‌كنند.
    از سوي ديگر مواجهه ايده‌ها موجب سوگيري و شكل‌گيري فهم ايده‌ها مي‌شود و به مرور مفاهمه ايده‌ها را سامان مي‌دهد. اين مواجهه با رويكرد مفاهمه‌اي  وضعيت چندي‌و‌چوني افهام را به تصوير مي‌كشد.
    جنگ ايده‌ها نزاعي برگونه مواجهه و برپايه فهم و منطق مفاهمه است. در آنجا ايده‌هاي بنيادين در كشمكش نفس‌گير دام مي‌گسترند تا يكي بر ديگري چيره شود. اين نزاع ساختار و ماهيت انساني دارد و براي تعميق افكار و اصلاح بنيادين فاهمه گامي به پيش بر مي‌دارد.
    جنگ ايده‌ها نه فرضي كه ساختار و ماهيت حقيقي دارد. يعني ايده‌هاي بنيادين در مواجهه با همديگر كشمكش همه جانبه‌اي را به وجود مي‌آورند تا يكي ديگري را از ميان بر دارد.
    از نگاه ديگر جنگ ايده‌ها نه اعتباري كه حقيقي است. اين جنك در درون خود مواجهه و مفاهمه حقيقي را به دنبال دارد تا برپايه آن فهم و مفاهيم حقيقي به وجود آورد.
    جنگ ايده‌ها با كشمكش‌هاي علمي، فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اخلاقي متفاوت است. اين جنگ‌ها با خود نزاع انديشه‌ها را با رويكرد انديشيدن سامان مي‌دهند تا افكار تواناتر بر افكار ناتوان چيره شوند و جهاني به مثابه افكار بنيادين برپا شود.
براي توضيح بيش‌تر به كتاب «تالار آگاهي و گواهي و اصول فكر انساني» مراجعه نماييد.