در اين مفاهمه انديشه‌هاي سياسي فارابي كه نخستين فيلسوف سياسي عميق و تأثيرگذار در دوره اسلامي بود مورد بررسي قرار گرفته است. یعنی هم به رويكردها و روش‌ها و هم به دغدغه‌ها و انتظارات ايشان توجه شده است.اين مفاهمه با محوريت حكومت در انديشه فارابي تهيه شده است.

 

البته تلاش عمده بر اين است كه سبك فكر و روش بررسي او مورد توجه قرار گيرد.در انديشه فارابي روش عقلاني براساس روابط منطقي حق حيات ويژه دارد. او با اصالت روش به‌رغم تنوع مباحث از پراكندگي پرهيز كرده و با روشمندي دچار لغزش نشد و از شيوه تقليد دوري جسته است.

فارابي بحث را با فيض الهي شروع كرد و آن را متوجه عقل اول دانسته است. متعاقب آن مباحث نبوت و رسالت الهي را پي گرفته و از اين رهگذر به جهان خاكي مي‌رسد. او سادگي در مباحث را مي‌پسنديد و از پيچيدگي پرهيز مي‌كرد تا افکارش قابل فهم باشد.فارابي دانش را برپايه حكمت تعريف مي‌كرد و حكمت را برترين دانش مي‌دانست. او دانش را به دو بخش تقسيم مي‌كرد. يكي دانش فكر و ديگر دانش حس است.وی در نظريه‌هاي معرفت از سه جهان روحاني، آسمانی و مادی سخن گفت. او منبع كشف نظريه‌ها را حواس ظاهري و باطني انسان دانسته است.در فلسفه فارابي عقل حيات ويژه دارد. ازاين‌رو براي عقل انسان سه مرتبه بسته، باز و فعال در نظر گرفته است.

فارابي از مجرای دین وارد سیاست شد و سياست را با توجه به نگاه معرفتي، برپايه خدمت و هدايت مردم تعريف مي‌كند. او دانش مدني را در ميان دانش‌ها جدي‌تر گرفته بود و سه نوع سياست در قبال زيردست، رئيس و همسطح را در نظر گرفته است.فارابي بخشي از افكار سياسي خود را به اجتماعات اختصاص داده است. وي اجتماع كامل را به سه بخش دانسته است:

1. اجتماع همه انسان‌ها،

2. اجتماع امت،

3. اجتماع يك مدينه.

فارابي در نظام سياسي خود از خاستگاه و انواع حكومت‌ها سخن گفته است. او تمايز نظام‌هاي سياسي را به فاضل و غيرفاضل دانسته و راز اين تمايز را در نوع سياست و سعادت دانسته است.فارابي حكومت را ضرورتي اجتناب‌ناپذير مي‌داند و براي حكومت دو خاستگاه در نظر گرفته است. يكي دولت و حكومت با نگاه تاريخي و ديگر اقتدار و مشروعيت از منبع قدرت الهی.فارابي براي رئيس حكومت سه شرط در نظر گرفته است:

1. فضايل فطري و فكري،

2. فضايل اخلاقي،

3. فضايل عملي.

متعاقب اين شرايط به خصال حاكم در خردمندي نظري و عملي و  نيز كارآمدي حكومت در عدالت و حقوق شهروندي و نيز به سامان كردن امور جامعه و كارآمدسازي حكومت پرداخته است.فارابي در افكار حكومتي خود متعاقب بحث حقيقت و انواع خير به سعادت مي‌پردازد. در فلسفه حكومتي فارابي مهم‌ترين اصل سعادت‌شناسي است. او سعادت را در كمال نفس انساني مي‌داند كه سراسر خير و پسنديده است. وی از انواع سعادت مي‌گويد و به تفصيل سعادت مدني را توضيح مي‌دهد و مفهوم فضيلت را جدي مي‌گيرد و حقيقت خير را در پرتو غايت‌گرايي و منظومه تفكر حكومتي پي مي‌گيرد.

 

مقدمه

ابونصر فارابی سرآغاز سلسله انديشه‌هايي در حوزه فلسفه، سياست، حكومت، حاكميت، جامعه و قانون است که از آن به تفکر و انديشه اسلامی ياد می‌شود. او نخست به درستی با سنت فلسفه يونان باستان مواجه شد و با نقد و نظر در کنار آن موضع فلسفی جديدي اتخاذ کرد که در عين سازگاری با فلسفه باستانی تفاوت عمده‌ای با آن دارد. پيدايی چنين احوالی به سه موضع فکری در جامعه فلسفي دامن زده است:

الف) اصالت تقليد که حاصل کار فرومايگان است. 

ب) اصالت تأليف که به‌مراتب از اولی خطرناک‌تر و به نحوی فراموشی تفکر است.

ج) اصالت تأسيس و تفکر که فارابي به‌طور طبيعی چنين دغدغه‌ای را در سر داشته است.

او با توصيف دقيق و عميق از فلسفه نظری‌ و عملی يونان باستان، تحليل منطقی و متواضعانه از آن ارائه داد و به پيدايی و سامان‌بخشی فلسفه جديد کمک کرده است. به‌ويژه انديشه فلسفه اولي[، فلسفه سياسی و مدل حكمراني او منشأ و منبع تفکر بعدی فلسفه در دوره اسلامي گرديده است. اين روند به حدی در تفکر فارابی چشم‌انداز پيدا کرد که رد‌پای نقد تفکر يونانی از درون انديشه‌های فلسفی او ديده می‌شود.

حوزه فلسفه فارابی، حاصل سه تفکر متفاوت بوده که بدون کشف آنها منطق فكري او قابل فهم نخواهد بود. فلسفه او جمع بين فلسفه افلاطون، ارسطو و فلوطين است. او در مابعدطبيعی فلوطينی فکر می‌کرد، در اخلاق و سياست، افلاطونی و در منطق و طبيعيات به انديشه‌های ارسطو متمايل بوده است.

فارابی به سختی مشتاق مواجه شدن با انديشه‌هاي بنيادين برای فهميدن بود و فلسفه‌های گذشته را بی‌حکمت رها نکرد و بر‌اساس آموزه‌های دينی به حک و اصلاح آموزه‌های فلسفی پرداخت. او در فلسفه سياسی، مکتب فلسفی جديدی تأسيس کرد که از آن به مدينه فاضله ديني ياد می‌شود.

فارابی پس از مواجه شدن با فلسفه يونانی، کليات فلسفه را از فلاسفه يونانی دريافت کرد و با تفکر فلسفی‌ـ دينی به تفسير بازانديشانه در فلسفه پرداخت و سرآغازی برای گفتگوی فلسفی‌ـ دينی گشود که در فرهنگ فلسفي ادامه يافته است. 

او درصدد غربال‌کردن فلسفه يونانی برآمد تا با نوآوری فلسفی‌ـ دينی به تأسيس فلسفه جديد بپردازد. اين حرکت آغازی موجب شد تا پيروان فلسفه اسلامی در دوره‌های مختلف باور کنند که سرآغاز تأسيس اين فلسفه به انديشه‌های فارابی باز می‌گردد.

فارابی در عین تأملات عمیق فلسفی، فیلسوفی دوراندیش و خردپیشه بود که اغلب با سبک پنهان‌نگری شناخته می‌شود. او با این شیوه نوشتاری مفاهیم و حقایق فلسفی ناب را در میان خطوط نوشته و پنهان کرده تا با احساس آرامش و امنیت به تفکر فلسفی تداوم ببخشد و دچار سرنوشت شومی مانند سقراط نشود. البته فهم سبک نوشتاری پنهان‌نگر که به نحوی فهم پس‌زمینه‌های نوشته‌هاست، کاری دشوار و در مواردی ناممکن است. 

فارابی يک دوره جامع فلسفه، منطق و الهيات فلسفی را به نگارش درآورد که تمامی مباحث معقول در آن به نيکی طراحی شده است. گرچه سبک نگارش او  پنهان‌نگري و مجمل‌نويسي بوده، ولی روح مباحث فلسفی و منطقی به شكل موزون در آن نوشته شده است.

تاكنون بر آثار فارابی شرح و تفسير مختلفی نوشته شد که پاره‌ای عميق و پاره ديگر به شوخ‌طبعی شباهت دارند. تفسير فلسفی از فلسفه سياسی او اغلب غيرفلسفی بوده و به‌جای طرح انديشه‌های فارابی اغلب خيال‌انگيزی نويسنده نوشته شده است.

فارابی به‌لحاظ عمق تفكر، فيلسوفی عميق و دوراندیش بود که از نو بايد شناخته شود. او زمانی شناخته می‌شود که آثار فلسفی و منطقی او بررسی شوند و از درون آنها انديشه ناب فارابی استخراج گردند.

فارابي به‌لحاظ تفكر حکمرانی، مدلي از حكومت را دنبال مي‌كرد كه خدا در مركز آن قرار دارد. شايد به همين علت در همه كتاب‌هاي سياسي خود مانند ديگر آثار فلسفي از خدا آغاز مي‌كند تا به جامعه انساني  مي‌رسد. با وجود اين، مفاهمه کنونی به شيوه‌ای نوشته شده تا از سبك انديشه و نگارش او گذري صورت نگيرد.

در فلسفه سياسی جدید به تأييد يا رد از افكار فارابی بسيار گفته مي‌شود، ولی چيزي از انديشه‌های سياسی او در دست نيست. درک روشنی از انديشه‌های سياسی او به‌رغم اين که پايه فلسفه سیاسی ـ اسلامی به شمار مي‌آيند، وجود ندارد. بنابراين اگر دغدغه فارابی‌شناسی وجود دارد، بايد در آثار او بازانديشی و بازشناسی به وجود آيد تا آشنايی با تفکر بنيادين او در حوزه فلسفه، حكمت، حكومت، جامعه مدني و فلسفه سياسي دور از ذهن نباشد و به ايده تجميع عقل، عاقل و معقول دست يابد.

 

فصل اول ـ روش

در انديشه‌های فارابی جرياني از روش عقلانی بر‌اساس روابط منطقی وجود دارد و به‌رغم تنوع مباحث پراکندگی و سطحی‌نگری مشاهده نمی‌شود. شيوه نگارش او در عين اختصار مسئله روشمندی را دچار لغزش نكرده است. البته پژوهش‌های او در گردآوری خلاصه نمي‌شود و در نوشته‌های خود با اصل فهم‌پذيری به شدت از شيوه تقليدی دوری جسته است. 

فارابی در کاوش‌های فلسفی‌ـ منطقی روش خاصی برای منظومه فکری خود برگزيد و افکار خود را بيشتر متوجه خير و سعادت بشری كرد که اين اصل در انديشه‌های منطقی او به‌روشنی ديده شده است. او در مباحث منطقی از اهميت منطق و علم ياد کرده و نخستين مرتبه مسئله سعادت و خوشبختي را منوط به فراگيری مباحث منطقي و علمي دانسته است.  

روش فارابی در مباحث فلسفی به روش فلاسفه گذشته معطوف بوده است. او روش جديدی در مباحث فلسفي و فکری به وجود نياورد و در طرح مباحث نظری، روش صعودی و نزولی را برگزيده است. در عین حال روش‌گرایی فارابی در احصاءالعلوم نمود ممتاز دارد. 

در تفکر فارابی مسئله فيض الهی نخست متوجه عقل اول گرديد و سپس به ديگر خردها تعميم يافته است. او بخشش را به نفس، صورت، ماده نخستين و عناصر چهارگانه تنزل داده است. 

وی شروع فيض را در روش‌گرايی مباحث نبوت و رسالت الهی دانسته و از همان رهگذر به جهان خاکی می‌رسد. او در مسائل انسانی و جامعه مدنی از ماده نخستين شروع کرده تا به انسان و تاريخ انسانی رسيده است. در اجتماع بشری از فرد انسانی آغاز می‌کند و متعاقب آن به خانواده، کوی، محله، روستا، شهر، امت و در نهايت به دولت جهانی می‌رسد. در مباحث انسان‌شناسی از جزئی به کلی و از حسی به عقلی می‌رسد  و جهان واقع را هميشه جدی گرفته است.

جهان ذهنی فارابی سراسر ساده است و از پيچيدگی پرهيز می‌کند. او مدافع ورود دانش از سادگی است و گذر از جهان علمی را به جهان فراخ‌تر به همين شيوه ميسر می‌داند. در عين حال نکته مهم تفاوت‌گذاری ميان ساده بودن ذهن و سادگی تفكر است. اگر ميان آنها تفاوتی گذاشته نشود، نادانی به‌جای دانايی می‌نشيند و سيطره نادانی بر دانايی ساده می‌شود.

دغدغه اصلی فارابی در فلسفه سياسی و حكومتي به دست آوردن نوعی رابطه بين انسان مدنی و عقل كنوني و گشوده است. او در اجتماع انسانی بنا داشته که سياست مدنی را توجيه کند و احساس ‌کرده که اين توجيه از طريق فيوضات الهی ممکن مي‌شود.

 

چيستي دانش

     فارابي دانش را برپايه حكمت تعريف كرده است. او گفته حكمت، برترين دانش درباره برترين آفریده‌هاست.   متعاقب اين قاعده استدلال كرده خرد برترين چيزها را به واسطه برترين دانش‌ها تعقل مي‌كند و مي‌شناسد.  او توضيح داده كه برترين دانش در ميان دانش‌ها، ‌دانشي است كه هميشگي باشد و قابليت زوال‌‌پذيري نداشته باشد. 

فارابي حكمت را دانش علت‌هاي دور مي‌داند كه به‌واسطه آن ديگر موجودات به وجود مي‌آيند. يعني حكمت مبناي هرگونه دانش بنيادين است و دانش به حكمت توجيه مي‌شود. او افزود كه اين حكمت شامل دانش وجود و عقل نزديك اشيا مي‌شود.  

از نظر فارابي براي شناخت سه ابزار سخن،‌ خيال و حس وجود دارد. يعني دانش يا به نيروي گويايي يا خيال يا احساس به دست مي‌آيد.  

او براي تعميق مباحث حكمت و دانش از دو تصديق سخن گفته است. يكي تصديق برهاني ناب و ديگر تصديقي كه به كمك خيال به وجود مي‌آيد. 

وی اعتقاد دارد كه براي همه مردم مدينه، امور مشتركي وجود دارد كه بايد به ترتيب بشناسند و طبق آن عمل كنند.  

1. شناخت علت نخستين موجودات.

2. شناخت موجودات مجرد از ماده.

3. شناخت جواهر آسماني.

4. شناخت چگونگي تكوّن و فساد اجسام طبيعي.

5. شناخت وجود و آفرينش انسان و چگونگي حدوث قواي نفساني او.

6. شناخت رئيس اول و چگونگي وحي به او.

7. شناخت جانشينان رئيس اول.

8. شناخت مدينه فاضله و مردم آن و سعادت نفوس آنان.

9. شناخت امت‌هاي فاضله و غيرفاضله.

به هرحال فارابي دانش سياست را علم شناخت رفتارها و سجايايي مي‌داند كه انسان‌ها به اراده انجام مي‌دهند.  اين دانش ساختار اختياري و اكتسابي دارد و نقش تعيين‌كننده در گفتارها، كردارها و پندارها به عهده خواهد داشت.

 

انواع دانش

فارابی در التحصيل‌السعاده، دانش بشری را به چهار بخش نظری، فکری، اخلاقی و عملی تقسيم کرده است. وی اين کتاب را با مفاهيم تحصيل سعادت آغاز می‌کند و سپس به توضيح احوال سه‌گانه انسان می‌پردازد. 

اين چهار دانش به نحوي به دو دانش بنيادين تحليل مي‌شوند. يكي دانش تفكر كه خاطره‌اي از آن برجاي مانده و ديگر دانش احساس كه درصدد تعميق و توسعه مفاهيم دانش عمومی و اخلاق پايه است.

 

تقدم و تأخر دانش‌ها

فارابی در پيشی و پسی دانش‌ها، دو نظريه متضاد طرح کرده است. در احصاءالعلوم، دانش طبيعی را بر دانش الهی و در آراء اهل‌ المدينه ‌الفاضله، دانش الهی را بر دانش طبيعی ترجيح داده است. نگرش فارابي به اين موضوع براساس ماهيت روش‌شناسانه است و هدف و منظور او برتری فلسفه بر دين نبوده و او پيوسته دغدغه ترويج و تعميق تفکر دينی داشته است.

 فارابی نخستين و بزرگ‌ترين دايرة‌المعارف فلسفی و علمی را نوشته که همچنان حق حيات ويژه دارد و حيرت اربابان معرفت را بر می‌انگيزاند. او در «احصاءالعلوم» بيش از بيست دانش را جمع‌آوری کرده و درباره موضوع و اعراض آنها توضيح داده و پس از احصای دانش‌ها آنها را در پنج بخش کلی دانش زبان، منطق، تعاليم (عدد، هندسه، مناظر، نجوم تعليمی، اثقال، حيل)، طبيعی و مدنی طبقه‌بندی کرده است.

 

دانش و صنايع

   فارابي در انسان‌شناسي به دو فطرت توجه كرده كه در فهم اين دو اصل مؤثرند:

1. يكي فطرت مشترك كه براي پذيرش فيض عقل اول است كه به تناسب ظرفيت‌ها در انسان‌ها نهاده شده است.

2. فطرت استعدادي كه موجب گرايش انسان به سمت دانش و صنايع مي‌شود.  او معتقد است كه دانش و صنايع ريشه فطري دارند و در سراي انسان وانهاده نيستند و هر چيز در جاي خود قرار دارد. 

با اين بيان فارابی صنايع و دانش عملی را به دو بخش کلی تقسيم می‌کند. نوعی که برای شهر کاربرد دارد که شامل طبابت، تجارت و کشاورزی می‌شود. نوع ديگر‌ به سير و سلوک و اخلاقيات انسان مربوط می‌شود.

 او دانش و صناعات را از جهت مقاصد و غايت به سه بخش تقسيم کرده است:

1. صنايعی که غايت آنها لذت است.

2. صنايعی که غايت آنها سود است.

3. صنايعی که غايت آنها برای زيبايی است.  

فارابی از دانش و صناعت به حکمت و فلسفه ياد کرده و آن را به دو بخش نظری و عملی دانسته است. او دانش طبيعی و مابعدطبيعی را شاخه‌ای از فلسفه نظری دانسته و اين فلسفه را پايه دانش‌ها به‌شمار آورده است.

 

برتري دانش‌ها

   فارابي برتري دانش‌ها را در دو چيز دانسته است:

1. برتری از جهت شرف موضوع،

2. برتری از جهت استقصای براهين.

برتري نخست به‌لحاظ موضوعي به حكمت اولي توجه دارد و دوم از جهت مستدل بودن و يقيني بودن ناظر به فلسفه و رياضيات است.

 

فصل دوم ـ نظريه‌هاي معرفت

    فارابي در نظام هستي، سه جهان روحاني، ‌آسمانی و مادی را شناسايي كرده است.  اين سه جهان، سنگ زيرين آگاهي محسوب مي‌شوند كه نظريه‌هاي شناسايي بر شانه آنها قرار دارند. اگر تصور روشني از اين سه جهان وجود نداشته باشد، كشف و فهم نظريه‌هاي آگاهي دور از ذهن خواهد بود. 

در حوزه معرفت سه نظريه کلی وجود دارد: 

الف) کسانی که حس را منبع نخستين معرفت به شمار آوردند.

ب) کسانی که عقل را منبع اصلی معرفت قرار دادند.

ج) کسانی که حس و عقل را منبع معرفت دانسته‌اند. 

فارابی نخستين منبع كشف نظريه‌هاي معرفت را حواس ظاهری و باطنی انسان دانسته است. اين شيوه نخستين تعامل ادراکی ذهن با جهان ورای خود در وضعيت عملي است. او گفته: انسان همين آگاهی جزئی را مبنای ادراک کليات عقلی قرار می‌دهد و راه ورودي در آن حوزه مي‌يابد تا كشف حقيقت كند. 

فارابی بحث حواس را با تقسيم آن شروع کرده است. او حواس را به دو بخش ظاهری و باطنی می‌داند. 

متعاقب آن دانش بشری را به دو بخش آسان و دشوار بودن موضوع تقسيم کرده است. 

بنا به باور او دانش‌هايي مانند هندسه و عدد که موضوع آنها مجرد از موادند، آسان و دانش‌هايي که مجرد از مواد نيستند، مانند دانش طبيعی و مدنی موضوع آنها دشوار است. 

 

منبع معرفت 

   در فلسفه فارابي منبع معرفت عقل و نيروی خرد است. البته کسانی مبادی فطری را که در نفس انسان وجود دارد به‌عنوان منبع معرفت عقلی به‌شمار آوردند. در عين حال فارابي رويكردي به مبادي فطري دارد و منبع پديداري آگاهي را خرد دانسته است. 

البته وی اهميت حس را فراموش نكرده و آن را در همين چارچوب ديده است. از نظر او حس راه ورودي براي دريافت آگاهي است كه بدون آن به تعبیر مولوی پاي خرد چوبين است،  ولي چيزي كه به توليد، توسعه و تعميق آگاهي و معارف بنيادين منجر مي‌شود، نيروي خرد و پديداري خردمندي است. 

نفس انسان

فارابی در سياست مدينه، نفس انسانی را شامل چهار نيروي حساسيت، ناطقيت، نزوعيت و تخيلات دانسته است. او مانند ارسطو نيروی ناطقه را فصل مميز انسان از ديگر موجودات می‌داند.

نيروی ناطقه به دو بخش نظری و عملی است. نيروی نظری که انسان به واسطه آن دانش‌ها را درک می‌کند و نيروی عملی که با استناد به اراده انسان عمل می‌شود.  پس معرفت حسی به‌منزله محسوسات است که صور آن در حس نقش می‌بندد.

حس پايه ورودي و خرد سرمشق زندگي جامعه سياسي است. تعامل اين دو اصل موجب پيدايي جامعه به سامان در حوزه اجتماع مي‌شود. از سوي ديگر پديداري اين جامعه اجتناب‌ناپذير است و انسان در حوزه زندگي اجتماعي به كمالي كه در سرشت او نهاده شده مي‌رسد.  دغدغه او تجميع و به‌كارگيري همزمان حس و خرد است كه سرمشق مناسبي برای آن طراحي نكرده است.

 

انواع حواس

   فارابی حواس باطن را پنج بخش دانسته است:

1. حس مشترک،

2. نيروی تصويرکننده،

3. نيروی خيال،

4. نيروی حافظه،

5. نيروی فکر و خيال.

او نيروی فکر و خيال را در کنار هم قرار داده و معتقد است تصاويری که در حافظه ذخيره شدند به دو صورت بازنمايی می‌شوند.

الف) به‌واسطه عقل که نيروی تفکر است.

ب) به‌واسطه وهم که نيروی خيال ناميده می‌شود. 

اين نظريه فارابی گرچه ناتمام است، ولی از شکوه تفکر او در دوره فقر فكري و علمی نمی‌کاهد. بنابراین نيروی فکر و خيال در عين قرابت فاصله بسيار با هم دارند که بازنمايی همانند را دچار ترديد می‌کند.

 

معاني عقل

   در فلسفه فارابي براي عقل انسان سه مرتبه بسته، ‌باز و فعال در نظر گرفته شده است.  

عقل بسته، عقلي مستعد است كه به كمك حس به پويش در مي‌آيد.

عقل باز، عقلي برپايه حيات معقول نخستين است. 

عقل فعال، پيوسته در تكاپوي از بسته به باز خردي قرار دارد. اين عقل زماني به وجود مي‌آيد كه معقولات در او برگونه كنوني به وجود آيند. 

فارابی در رساله فی‌معانی‌العقل، برای عقل شش معنا بيان کرده است: 

اول ـ عقل عمومی که مفهوم اين عقل را ارزش‌های دينی و فضايل معنوی عمومی می‌داند. اين گروه از مردم را عاقل می‌داند که به نياز خود به دين گواهی می‌دهند و فضيلت آن را به‌صورت فطری درک می‌کنند. از نظر او عاقل کسی است که دانا و نيک رأی در استنباط خير و شر باشد و اگر در استنباط شرور باشد از او به فريبکار ياد می‌شود. 

دوم ـ عقل در انديشه متکلمان. بنا به باور فارابی متکلمان در گفتار چيزی می‌گويند و در عمل به چيز ديگر گردن می‌نهند. او آنها را به تناقض‌گويی متهم می‌کند که در گفتار طبق برهان ارسطو سخن می‌گويند و در عمل قصد آنان از عقل، ايده همگانی و بديهی است. 

سوم ـ عقل فطری. ارسطو در کتاب برهان، عقل فطری را بيان کرده و مقصود از عقل فطری، نيروی نفس انسان است. يعني بر‌اساس نياز فطری و طبيعی و نيز با مبادی کلی و ضروری در منطق يقين به وجود می‌آيد‌ و به ملاحظات قياس، نيروی نفس بدون تفکر به مبادی علوم نظری شناخت بديهی پيدا می‌کند. 

چهارم ـ عقل تجربی که برآمده از تجربه است. يعنی بسياری تجربه موجب می‌شود که نيروي استنباطی در انسان پيدا شود تا نيازی به بهره‌گيری از استدلال و زبان نباشد.

فارابی در فصول مدنی، چنين عقلی را عقل مدنی نامگذاری کرده است. اين عقل بر اثر تجارب بسيار به وجود می‌آيد و هر زمانی که تجربه شکل گيرد، عقل مدنی پديدار می‌شود. 

فارابی‌ عقل تجربی را سه بخش مدنی، نظری و خصوصی دانسته است. 

پنجم ـ عقل نظری که درباره آن دو تعبير متفاوت وجود دارد. او در آراء اهل‌ المدينه ‌الفاضله، عقل نظری را عقل انسانی ناميده  و‌ در عيون‌المسائل، به عقل عملی ياد کرده است. سپس گفته عقل عملی چيزی است که جوهر نفس انسان با آن تمام می‌شود و به جوهر عقل تجربی تبديل می‌گردد. اين فرض‌ها گرچه ناتمامند، ولی طرح اين مباحث در آن مقطع تاريخي نکته درخور تأمل است.

عقل نظری داراي سه مرتبه بسته، باز و فعال است:

عقل بسته به استعداد و قابليت‌ها محصور می‌شود. در اين عقل، امکانات ترسيم صور معقولات وجود دارد و عقل با آن صور گشوده می‌شود. 

عقل باز، پس از ذات معقول به وجود می‌آيد که از مواد انتزاعی رخ داده و از تجرد حاصل شده است.

عقل فعال، حاصل اين دو عقل است. فارابی باور دارد چيزی که عقل بسته را به باز تبديل سازد و در عقل گشايشی ايجاد کند، عقل فعال است. 

عقول سه‌گانه انسان قلمروی دارند که با آن سنجيده می‌شوند. قلمرو عقل بسته، انتزاع صور محسوسات و قلمرو عقل فعال در معقولات باز است. تبديل عقل از بسته به باز در تعقلِ معقول فعلی به کمک عقل فعال صورت می‌گيرد. اين عقل، برترين مرتبه عقول انسان در حيات معقول است. بنابراین اتحاد عقل، عاقل و معقول به ذهن نزدیک و مفهومي می‌شوند.

ششم ـ عقل فعال که عقل فرابشری است. درباره عقل فعال آرای متفاوتی وجود دارد که هر يک با عقل فعالی که پيشتر بيان گرديد، متفاوت است. علت طرح اين بحث به همراهی با رساله فی‌معانی‌العقل، فارابی بوده که آن را مانند ارسطو در کتاب نفس، بيان كرده است.

درباره عقل فعال آرای متفاوتی وجود دارد که هر يک با تصوری به تصديقی از آن دست يافتند.

اسکندر افروديسی، عقل فعال را علت نخستين و خدا می‌دانست. 

اسحق‌‌ کندی، عقل فعال را علت نخست برای تمام عقول دانسته است. 

فارابی با رد نظريه افروديسی، عقل فعال را جوهر مجرد دانسته که آخرين عقل در سلسله عقول دهگانه است. اين عقل نه مبدأ نخست كه فيض الهي را از آن سرچشمه دريافت می‌کند. 

فارابی عقل فعال را در سلسله ‌‌مراتب سني و در مرتبه سوم قرار داده است. او اين وجود را روح‌الامين و روح‌القدس می‌نامد که از نظر مرتبه در رديف نام مکتوب و مانند آن است. 

فارابی در هستی‌شناسی به مسائل هستی و مراتب آن می‌پردازد. در اين فلسفه، جهان به دو بخش «برتر از قمر و تحت قمر» تقسيم شده است. بنياد طبيعی اين فلسفه بر ذهنيت هيئت بطلميوسی استوار است که در آن ناتمامی بسياری مشاهده می‌شود.

او دو عقل را در ورای محرک نخست طرح کرده است. هر يک از اين عقول، مدبر فلکی‌اند و عقل فعال به جهان برتر از قمر توجه دارد. عقل فعال از جهتی علت وجود نفوس زمينی و ديگر جهت علت وجودي ارکان چهارگانه است. اين ارکان شامل آب، هوا، آتش و خاک است.

مباحثي كه در پيرامون عقل طرح شده، پاره‌اي تاريخ عقل‌شناسي و پاره ديگر سرمشق‌هاي اوليه براي عقل‌شناسي به حساب مي‌آيند. يعني پاره‌اي مصرف تاريخي دارند و پاره ديگر به كمك انسان امروز مي‌آيند تا فهم روشني از عقل ناب به دست آيد.

 

فصل سوم ـ فلسفه سياسي و مدني

    فلسفه سياسي معادل فلسفه عملی است. این فلسفه شامل دو بخش صناعات خلقی و فلسفه سیاسی می‌شود.  فلسفه سیاسی به بررسی افعال سنن و ملکات ارادی می‌پردازد که هم قوانین کلی به دست می‌دهد و هم راه اندازه‌گیری را می‌نمایاند.  

فارابی این فلسفه را مترادف با فلسفه انسانی دانسته است.  فارابی سياست را برپايه خدمت و هدايت مردم مي‌داند.  اين تفكر بنيادين اساس رمزگشايي حكومتي در فلسفه سياسي اوست. اگر اين شاه‌فنر تفكر فلسفي شناخته نشود، هر آگاهي از فلسفه او تصوري ناتمام است.

فارابی فلسفه سياسی را شناخت چيزهايی می‌داند که بر‌اساس آنها ارزش و زيبايی برای شهروندان به دست می‌آيد. متعاقب این اصل  اشاره کرده كه قدرت تحصيل زيبایی و نگهداری آن برای هر کسی ممکن است.

در آثار فارابی بيشترين مباحث به دانش مدنی و حكومتي مربوط می‌شود. او در اغلب آثار خود، دانش مدنی و حكومتي را دانش سعادت‌شناسی ناميده است.  در احصاءالعلوم، علاوه بر سعادت‌شناسی به دانش قدرت‌شناسی از آن ياد کرده كه اين نكته سرآغاز تفكر فلسفي و حكومتي جديد است.

او دانش مدنی را شاخه‌ای از فلسفه معرفی کرده  و در احصاء العلوم، آن را دانش مستقل ناميده  و در الحروف، در مقابل دانش طبيعی قرار داده است. 

فارابی فلسفه مدنی را بر ‌دانش ‌سياسی برتری داده و در رساله سياست مدنيه، سه مدل از سياست را طراحي کرده است:

الف) سياست در قبال فرودستان و زيردستان،

ب) سياست در قبال فرادستان و رئيسان،

ج) سياست در قبال میانه و همسطح.

 

مباني فلسفه سياسي

    مبانی فلسفه سياسی فارابی از ساختار فلسفه اولی او دانسته می‌شود. اگر کسی راز و رمز فلسفه هستی‌شناسی او را نشناسد، چيزی از فلسفه سياسي فارابی نمی‌داند. او مدعی است آنچه از خدای متعال به عقل فعال بخشيده می‌شود؛ از ناحيه عقل فعال به عقل منفعل و متعاقب آن به نيروی خيال افاضه می‌گردد. یعنی سلسله ‌مراتب طولی رعایت می‌شود.

از نظر فارابی علت کمال حکيم، فيلسوف‌ و خردمند در پيوند عقل فعال به عقل منفعل است. او از اين انسان به کامل‌ترين مراتب انسانی و عالی‌ترين درجات سعادت بشری ياد کرده است. اين انسان در وضعيت عملي با عقل فعال پيوستگی يافته و پيوستگی نخستين، شرطی از شرايط لازم رئيس شهر، حکومت و دولت است.

 

انواع فلسفه سياسي

   فارابی اصطلاح فلسفه سياسی را اولين بار در کتاب التنبيه علی سبيل‌السعاده، بيان کرده و آن را دو بخش دانسته است: 

اول ـ فلسفه نظری که شامل علم تعاليم، طبيعی و مابعدطبيعی می‌شود.

دوم ـ فلسفه عملی که به دو بخش صناعت خلقی و فلسفه سياسی است. 

او در رساله فی‌العله، علم مدنی را جزء فلسفه به‌شمار می‌آورد. 

فارابی گفته حکمت عملی، شناخت چيزهايی است که شايستگی عمل دارند. متعاقب آن تعريف از اين فلسفه به حکمت عملی ياد كرده است. 

 

فلسفه مدني و عملي

    از نظر فارابی فلسفه مدنی با فلسفه عملی يکسان است. او گفته: فلسفه عملی چيزی است که شأن عمل دارد. اين شأن موجب ضرورت آگاهی به آن می‌شود. فلسفه مدنی نشان از توانايی بر انجام اعمال زيبايی آن است. 

به عقيده فارابی، قوانين کلی از فلسفه عملی به دست می‌آيد. او فلسفه مدنی را به سه بخش فضايل فکری، خلقي و عملی تقسيم کرده است:  

مراد فارابی از فلسفه انسانی شکل‌گیری مفهوم فلسفه مدنی است. او معتقد است که هدف هر دو فلسفه، سعادت‌شناسی است. پس از اين تلقی دانش مدنی را فلسفه انسانی و مدنی ناميده است.  

 

جامعه مدنی

    جامعه مدنی در وضعيت غيرطبيعی به حوزه طبيعی باز می‌گردد. اين وضعيت ناشی از ضرورت زندگی جمعی است که پديداری اين حالت را اجتناب‌ناپذير ساخته است. شايد جامعه مدني جريان فطری نباشد و در حوزه تفکر سياسی حق حيات يافته باشد.

مسئله اضطرار و ضرورت بايد از روی قصد و اراده ساخته و شناخته شود. اگر جز اين شيوه اعمال شود، حيات اجتماعی با عوامل ديگری پيوند می‌گيرد که طبيعت غيرانسانی را به تصوير می‌کشد.

جامعه مدنی درواقع وضعی در کنار وضع دولت است که بنای تعديل آن را دارد. در فلسفه فارابی، جامعه مدنی در صورت‌بندی معنای ویژه دارد که ضرورت زندگی بشر چنين اقتضايی را پيدا کرده است. او اجتماع انسانی را کمال انسان می‌داند که رسيدن به کمال مادی و معنوی بدون کمک ديگران ممکن نيست. 

فارابی در مورد ضرورت پديداري اجتماع به سه نکته فطرت کمال‌طلبی، غريزه مادی و طبيعت عقلانی تأکيد کرده است.  انسان از نظر فطری به نحوی با ديگری مرتبط است و برای رسيدن به کمال به مجاورت و اجتماع با ديگران نياز دارد. حيات اجتماعی موجب اشباع نيازهای مادی و غرايز حيوانی می‌شود و کشش انسانی او را به اجتماع فرا می‌خواند.

سعادت و کمال انسانی در طبيعت او وجود دارد و در حيات اجتماعی مبنای عقلانی پيدا مي‌كند. فارابی به‌صورت ابزاری به جامعه می‌نگرد تا انسان به سعادت و کمال برسد. در فلسفه او، مسئله اصالت فرد طبق اين قاعده کشف مي‌شود. او تعريف خاصی از اجتماع ارائه می‌دهد که تا حدودی با تفکر امروزی سازگار است.

فارابی گفته: اجتماع اجزايی دارد که در فطرت اختلاف دارند و در هيئت جدايند و در عين حال ائتلافی منظم و مرتبط با هم دارند. 

فارابی اجتماع مدنی را به بدن انسان تشبيه کرده که همه اعضای بدن برای حفظ حيات همکاری دارند. او به شالوده حيات اجتماعی توجه دارد و به‌دليل غايت‌انگاری از تعادل و انسجام لازم اجتماعي برخوردار است. بدين‌گونه در طرح باور غايت‌گرايی به صورت ابزارانگاری به اجتماع انسانی نگريسته و نقش غايی به آن نداده تا اصالت پيدا كند. 

 

صناعت مدني

     فارابی صناعت مدنی را حرفه زمامداران می‌داند و گفته اين صناعت قدرتی است که در اختيار رياست مدينه قرار دارد تا با اعمال آن رفتارهای سياسی و خيرات عمومي تقسيم و توزيع گردند. او گفته فراگيري صناعت مدنی موجب می‌شود که شهروندان به سعادت هدايت شوند.  اين صنعت به خودي هدف نيست و ابزاري در دست سياستمداران است تا جامعه و انسان سعادتمند بسازند.

به‌علاوه گفته که زمامداران با برخورداری از صناعت مدنی در جامعه سیاسی استحقاق رهبری پيدا می‌کنند. 

صناعت مدنی، يکی از مباحث کليدی در سياست مدنی بنيادين است. اين صناعت در وضعيت كنوني از دستور افتاده و در پرتوش خير و سعادت دستخوش فراموشی شده است. شايد در اين عرصه، تفكر بنيادين حکومتی نقش مناسب ايفا کند، ولی در حال حاضر شعاعی از آن ديده نمی‌شود.

ازسوی دیگر برای فارابی سياست مدنی به اندازه‌ای اهميت دارد که کتاب مستقلی در اين باره نوشته است. در اين کتاب به انواع اجتماعات و دولت جهانی‌ اشاره کرده و اهداف و غايات نيک و سعادتمندانه و ويژگی رؤسا و چگونگی شکل‌گيری اجتماعات را بيان كرده است. به‌علاوه سياست مدنی را مبتنی‌بر فلسفه نظری دانسته و در مقدمه سياست مدنی، از مبادی نظري آن بحث کرده است.

 

نتايج علم مدني

    فارابی معتقد است علم مدنی سه نتيجه عمده دارد:

1. در جامعه انسانی مبادی‌شناسی انجام می‌دهد.

2. غايت‌شناسی رفتاری را دنبال می‌کند. 

3. دولت‌شناسی را ممکن می‌سازد.

مبادی‌‌شناسی معرفت بر اصول کلی معرفت استوار است. يعني راهکارهای سياسی و اجتماعی بر شانه فلسفه نظری قرار دارد. او به راهکارهای اجتماعی و سياسی می‌انديشيد و به اصول و مبانی فکری نظر داشته است. 

فارابی در هر اثر فلسفی، نخست فلسفه نظری را بيان می‌کند و متعاقب آن وارد عرصه سياست عملی می‌شود. برای او بسيار اهميت داشت که هر کسی نخست بداند که برای جهان هستی آفريننده‌ای وجود دارد و متعاقب آن به ديگر مباحث روی آورد تا مسئله آغاز و انجام جهان قابل فهم شود و انسان دچار يأس و بيهودگي فلسفي نشود.

فارابی مدعی است که مبدأشناسی علم مدنی از مسير دين می‌گذرد. او آرای مشترک اهل مدينه را پنج چيز می‌داند: 

1. آرای مربوط به خدا.

2. آرای مربوط به موجودات روحانی.

3. آرای مربوط به انسان‌های نيکو و پيشوايان مردم.

4. آرای مربوط به چگونگی آغاز جهان و اجزا و مراتب آن.

5. آرای مربوط به تکوين انسان. 

فارابی در ادامه تحقيقات فلسفی خود کارکردهای غايت‌شناسی را مربوط به آغاز و انجام می‌داند. او تصريح کرده غايت‌شناسی در علم مدنی سعادت است. به طوری که نخستين کارکرد علم مدني را در پژوهش‌هاي مدني سعادت معرفی کرده است. 

او گفته: نخست بايد در سعادت تحقيق و بررسی کرد و سپس به دنبال شناسايی و تقسيم آن برآمد. 

از نظر فارابی سعادت به دو بخش حقيقی و پنداری تقسیم می‌شود. 

 شايد همه جهت‌گيری فلسفه فارابی از نوع حقيقی و غايت‌گرايانه قرآنی باشد. زیرا او برای طرح دستگاه فکری و فلسفی خود از مباني قرآني استفاده می‌کند که خدا آغاز، پايان، باطن و ظاهر هر چيز را می‌داند. 

فرض دیگر از عمل مدنی مسئله دولت‌شناسی است که طبق آن بنيادهای دولت و حکومت پی‌افکنده می‌شود. فارابی بر ضرورت وجود دولت به سه نکته كلي اشاره می‌کند: 

1. شناسايی امور مدنی که بايد انواع مدنی، اقسام کارها، مسئوليت‌ها، اصناف، حرفه‌ها و مشاغل جامعه را مطالعه کند و در جهت توسعه و عمران شهر و خوشبختی انسان سیاسی برآيد تا براساس قانون سیاسی، نظم و امنیت سیاسی به وجود آورد.

2. توزيع کالاهای اجتماعی. علم مدنی پس از اين که ضرورت و ماهيت امور مدنی را تبيين کرد، بايد تقسيم کار در جامعه انسانی صورت دهد. بر این اساس تئوری تقسيم کار يا عدالت اجتماعی به‌منزله توزيع کالا چيزی است که فارابی بر تأثيرگذاری آن پافشاری کرده و در قرون بعدی مورد توجه اميل دورکيهم قرار گرفته و توسعه يافته است.

3. علم مدنی بايد ضرورت و چگونگی توزيع را طرح کند تا تجمع مسئوليت‌ها و کالاهای اجتماعی را از دست چند نفر باز دارد. او در بحث عدالت اجتماعی گفته: در حوزه شهروندی و خدماتی يا رياستی به هر کسی بايد صنعت خاصي واگذار شود تا هر کس بيش از يک صنعت و شغل نداشته باشد. 

فارابی برای بيان تئوری خود سه استدلال طرح كرده است:

اول ـ هر انسانی تنها شايسته نوعی از صنعت و شغل است. 

دوم ـ اگر کسی به يک صنعت و شغل بسنده کند، در آن کار مهارت و تخصص پيدا می‌کند.

سوم ـ بسياری از کارها زمان خاصی را برای انجام طلب می‌کنند که برای يك فرد همزمان ممكن نيست که دو کار را انجام دهد. بنابراين شايسته است به هر فرد يک شغل واگذار شود تا هم انجام کاری ترک نشود و هم هر كاري به شايستگي انجام شود.

 

فصل چهارم ـ انواع اجتماع

    فارابی، با تقسیم اجتماعات به مادی و معنوی از اقسام آن سخن گفته است. از نظر ایشان اجتماع به بزرگ، میانه و کوچک تقسیم می‌شود.  

فارابی در نگاه دیگر انواع اجتماعات را به دو نوع تمام و ناتمام تقسيم کرده است. 

او اجتماع کامل را سه بخش می‌داند:

اول ـ اجتماع همه انسان‌ها که دولت جهانی بر روی زمين گفته می‌شود. 

دوم ـ اجتماع امت‌ها که مدينه و دولت‌شهر از آن به وجود می‌آيد.

سوم ـ اجتماع يک مدينه که از يک امت تشکيل می‌شود.

فارابی اجتماع ناتمام را بر چهار بخش دانسته است:

1. اجتماع ده که از 27 خانواده تشکيل می‌شود.

2. اجتماع محله که از 9 خانواده شکل می‌گيرد.

3. اجتماع کوی که از 3 خانواده به وجود می‌آيد.

4. اجتماع خانه از 4 نفر تشکيل می‌شود که کوچک‌ترين نوع اجتماع است.

فارابی در سياست مدنيه اجتماع را از نظر ارزشی چند بخش دانسته است. 

الف) اجتماع فاضل که برپايه چند رياست فاضل اداره می‌شود. در برابر اين اجتماع سه اجتماع نادانان، گمراهان و فاسدان غيرفاضل وجود دارد. 

ب) نظام سياسی مدينه به فاضل و غيرفاضل تقسيم می‌شود. مدينه فاضل با تعاون مردم موجبات دستيابی به سعادت را ممكن می‌سازد. 

فارابی مدينه غيرفاضل را چهار نوع می‌داند:

1. مدينه نادانان که نه سعادت را می‌شناسند، نه چنين تصوری دارند و نه در صورت راهنمايی، امکان فهم و باور به آن را خواهند داشت.

2. مدينه فاسد كه در ظاهر مانند مدينه فاضله است و در عمل مدينه نادانان يا ضدفاضله است.

3. مدينه مبدله كه در گذشته عقايد و آرای آنان فاضله بوده و اکنون تغيير يافته است. 

4. مدينه گمراه كه امروز را به كلي رها كرده و سعادت را در روز واپسين طلب می‌کنند و دچار آرای فاسد درباره خدا شدند.

ج) نظام سياسی امت که به دو نوع فاضل و غيرفاضل است.

د) نظام سياسی جهانی که به دو نوع فاضل و غيرفاضل تقسيم مي‌شود. 

 

نظام سياسي فارابي

   فارابی در نظام سياسی از سه مسئله مفهوم نظام سياسی خود، خاستگاه و انواع حکومت سخن گفته است. 

نظام سياسی فارابی بر سه نوع حکومت ملی، منطقه‌ای و جهانی استوار است. 

نظام سياسی بنا به باور او از مدينه آغاز می‌شود و به امت و دولت جهانی می‌رسد. در آنها سير مراتب منطقی جريان دارد و نظام سياسی به‌صورت اتفاقی شکل نمی‌گيرد. 

او نظام سياسی را به چهار صورت تعريف می‌کند:  

اول ـ تعريف نظام سياسی بر‌اساس عناصری که به‌صورت غايی و تعاونی ميسر است.

دوم ـ مدينه فاضله با تعاون جمعی كه موجب سعادت انسان می‌شود.

سوم ـ براساس امت فاضله که مدينه را برای رسيدن به سعادت ياری می‌کند.

چهارم ـ براساس سياست فاضله که سياست غيرفاضل را رد کرده باشد.

به هر حال از نظر فارابي مدينه فاضله مجموعه‌اي از انسان‌هاي خود‌كفايند كه با فطرت سليم مستعد پذيرش معقولاتند كه براي تحصيل سعادت همديگر تلاش مي‌كنند. 

 

تمايز نظام‌هاي سياسي

    فارابی، راز تمايز نظام‌های سياسی فاضل و غيرفاضل را در نوع رياست، سعادت و دين می‌داند. اگر رياستی به عقل فعال پيوند داشته باشد، جامعه فاضله خواهد بود. چنانچه رياستی، اصول فضايل بشری را انکار کند، جامعه غيرفاضل از آن شکل می‌گيرد.

سعادت گرچه غايت رفتار انسان است، اما در جايگاه نخست رتبه قرار دارد. اگر جامعه‌ای به سعادت حقيقی گرايش داشته باشد، جامعه فاضل است و چنانچه به سعادت غيرحقيقی دل خوش کند، جامعه غيرفاضل خواهد بود.

اگر دين در جامعه از سرچشمه الهی و از سير عقل فعال روييده باشد، جامعه فاضله به وجود می‌آورد. اگر دين فاسد يا مبتنی‌بر آرای فاسد باشد، موجب پيدايش جامعه غيرفاضله خواهد شد.

 

فصل پنجم ـ حكومت 

ضرورت‌ حكومت

   ضرورت حکومت، پس از شناسايی افعال مدنی، توزيع كار و کالای اجتماعی مقبوليت پيدا مي‌كند. از نظر فارابی، افعال و ملکاتی که بايد در جامعه توزيع شوند بدون وجود رياست و حکومتی ممکن نمي‌شود. 

او دولت را مقتضای طبیعت بشر می‌داند و آن را براساس فطرت طبیعی و نیازهای ذاتی توجیه می‌کند. در انسان فطرت و طبیعت حیوانی وجود دارد که ضرورت تشکیل حکومت را اجتناب‌ناپذیر کرده است.  در عین حال وی از مجرای دین به سیاست می‌رسد و دین را در قلب سیاست قرار می‌دهد. 

در فلسفه فارابی از حکومت مطلوب و نامطلوب سخن گفته شده و شرایط، ویژگی‌ها و غایات آن مورد بررسی قرار گرفته است. او از منشأ حاکمیت پرسیده که حق حاکمیت حاکمان و لزوم پیروی و نیز رابطه شهریاران با شهروندان و همچنین لزوم حکمرانی براساس حکمت، سیاست و قانون را مورد تأمل قرار داده است. 

او گفته رياستی که افعال و ملکات را ايجاد نمايد، رياستی فاضله است. از‌اين‌رو حرفه زمامداری امری فاضله است و سياستی که از زمامداری برآمده باشد، فاضله خواهد بود. چنين مدينه، امت و پيروان اين سياست فاضله در حکم فاضله قرار دارند و انسانی که در تحت اين حاکميت زندگی کند، فاضله خواهد بود. 

فارابی، از دو قدرت تمام و ناتمام سخن گفته است: 

قدرت مطلقه، حاکميت زمامداری است که مشروعيت الهی دارد و مقبوليت اجتماعی در ثبوت سيطره آنان تأثيری ندارد. چنين حاکمان به منبع فيض الهی پيوند دارند و به واسطه جبرئيل به آنان وحی می‌شود. سپس افزوده چنين زمامدار و رهبری از نعمت حکمت بهره دارد و در او فضايل چهارگانه جمع است. 

از نظر فارابی، حاکم مشروعیت الهی ـ انسانی دارد  و کسی می‌تواند به این مقام دست یابد که احراز مشروعیت الهی کرده باشد.  ازسوی دیگر مشروعیت الهی تابع شروطی مانند برخورداری، تعقل کامل، قدرت اقناع، قدرت تخیل، قدرت جهاد و سلامت جسمانی است. 

فارابی، حاکمیت را برترین ریاست می‌داند.  از نظر او غایت حکومت و زمامداری برای به دست آوردن سعادت است و شهریار هر چیزی را برای دستیابی اهل مدینه به سعادت می‌خواهد. 

قدرت ناتمام زمانی پيدا می‌شود که رهبری به فيض الهی پيوسته نباشد و حاکميت به کسانی واگذار شود که پيرو سنت او باشند. فارابی از اين گروه، رؤسای تابع ياد می‌کند که از جهت فقر قدرت از اقتدار تمام برخوردار نيستند.

 

خاستگاه حكومت

   فارابی، در خاستگاه حکومت به دو نکته توجه دارد:

الف) پيدايش دولت و حکومت را با نگرش تاريخی بررسی می‌كند.

ب) با اقتدار و مشروعيت از منبع قدرت به دولت می‌پردازد.

فارابی، حيات اجتماعی انسان را با نوعی از حکومت و دولت همراه می‌داند. از نظر او اجتماع مدنی، سعادت مادی و معنوی انسان را تضمين می‌کند.

از نظر فارابی، مشروعيت حاکم و حکومت درگرو منبع فيض الهی، عقل فعال و حکمت است. يعنی حق حاکميت برای رئيس اول از جانب خداست و او تابع مشروعيت، منبع فهم و حکمت است. پس رئيس حكومت علاوه بر مشروعيت الهی بايد مقبوليت اجتماعی داشته باشد. 

 

اَشكال حكومت

    از نظر فارابی، اشکال حکومت به دو صورت فردی و جمعی است. او رياست فردی را بر نوع جمعی برتری داده  و بيان کرده که در صورت فقدان حکومت فردی ملتزم شدن به حکومت جمعی مفيد است. 

او حکومت فردی را به صورت طولی در سه سطح می‌داند:

الف) ریاست مدينه فاضله، سطح ملی.

ب) ریاست امت فاضله، سطح منطقه‌ای.

ج) ریاست تابعه فاضله، سطح جهانی.

در نظام سياسی فارابی ساختار ويژه حکومتی وجود دارد که در مدل حكومت او اجتناب‌ناپذير است. او مدينه را به بدن انسان تشبیه کرده كه هابز در لوياتان از او الگوگيري كرده است.  از نظر او همان‌گونه كه بين ارگانيسم بدن سلسله‌ مراتبی وجود دارد، در مورد اجزای مدينه نيز چنين ائتلاف و ارتباطی طبيعی است. در انسان، نخست قلب حق حيات دارد و ديگر اجزای بدن طبق آن تکوين می‌يابند. اگر عضوی دچار اختلال شود، قلب برای معالجه بيماری چاره‌انديشی می‌کند.

فارابی گفته: رهبر يا رئيس مدينه به‌منزله قلب عمل می‌کند. نخست قلب به وجود می‌آيد و سپس مدينه شکل می‌گيرد و اگر عضوی در مدينه مختل شود، قلب آن را رفع می‌کند. وی قلب را فرمانروای کشور آدمی می‌داند که کسی بر آن ریاستی ندارد و آن پادشاه هستی است. 

از نظر فارابی، ارتباط مراتبی از مدينه با مراتب ديگر از جهت محبت و راه عادلانه است.  سپس اشاره کرده محبتی که ارادی يا طبيعی باشد به سه صورت اشتراک در فضيلت، منفعت و لذت به وجود می‌آيد.

فارابی، آرا و افعال مشترک را ناشی از اشتراک در آغاز، پايان و ميان آغاز و انجام می‌داند. به نظر او ساختار مدينه فاضله بر سه طبقه رؤسا، کارگزاران و عمومی استوار است.

از نظر فارابی، کسانی خواص حكومتي به شمار مي‌روند که حکومت را رهبری می‌کنند و حاکميت سياسی در دست آنان است. طبقه ميانه، کارگزاران يا نخبگان فکری‌ بدنه مدينه فاضله را به حرکت در می‌آورند. طبقه عمومی، توده مردم‌ به حساب می‌آیند که هدف از نظام سياسی به سعادت رساندن آنان است. 

در نظام سياسی فارابی، رهبر حق حيات ويژه دارد. اين حق در هر نوع حکومت فردي وجود دارد و در هر يك از نظام سياسی، پديداري نوعی از حکومت و رياست فردی اجتناب‌ناپذير است.

 

نهادهاي حكومتي

   فارابی، نهادهای حکومتی را در ساختار نظام سياسی، اجزاي مدينه دانسته است. او اين نهادها را به پنج نوع علوم، فرهنگ، کارگزاران، اقتصاد، جنگ و دفاع تقسيم کرده است. 

نهادهاي حكومتي به‌لحاظ وجودي و ايفاي نقش شاخه‌اي از حكومت محسوب مي‌شوند. تفكيك نهادهاي حكومتي از حكومت به حاكميت پاره پاره دامن مي‌زند و در نتيجه اقتدار حكومت دچار لغزش مي‌شود. از طرفي حكومت، مجموعه اعمال حكمراني است كه به كمك نهادهاي حكومتي صورت مي‌گيرد. پس نهادهاي حكومتي شرط لازم و مفيد حاكميت تمام و اعمال حكمراني به شمار مي‌روند.

 

فضايل حكومتي

   فارابی،  فضيلت را خيری دانسته که مطلوبيت ذاتی دارد.  

او اهل فضايل را به سه گروه حکيمان، خردمندان و صاحبان انديشه تقسيم کرده است. 

فارابی حکومت فاضلان را سه نوع فکری، خلقی و نطقی می‌داند.  وی فضایل فکری را نافع‌ترین غایت فاضله می‌داند.  از نظر فارابی فضایل نظری و فکری، علت و منشأ فضایل عملی و صناعات محسوب می‌شوند.  بنابراین فضایل فکری در پی خیر و سعادت انسان‌هایند. 

فارابی در فضیلت‌شناسی تأملات جدی انجام داده است. این تأملات موجب شد که او فضایل را به دو بخش نافع و غیرنافع تقسیم کند. هرچند این نکته در دوره اسلامی و متعاقب آن دوره جدید خوش‌اقبال نبوده است.

او برای تبيين فضايل حکومتی کتابی به نام تحصيل‌السعاده، نوشته و در آن از فاضلان کامل و حقيقی سخن گفته است. از نظر او اگر حاکم فاضلی بميرد يا کشته شود، شهروندان بايد در غم و اندوه از دست رفتن او سوگوار باشند. شايد از اين باب كه به‌ندرت حاكم فاضل ديده شده كه حكيم و عادل باشد. اگر مردمي حاكم حكيمي را از دست بدهند، حق دارند كه در غم از دست دادن او سوگوار باشند. وي تفكر شهريار حكيم را از افلاطون در كتاب جمهور، وام گرفته و با افكارش بومي‌سازي كرده است. 

از نظر فارابی مقصود از اعمال حاکمیت و تدبیر مدن به سعادت رساندن اهل مدینه است.  اگر این هدف در حاکمیتی فراموش شود عدالت که خیر مشترک میان شهروندان است از دستور محافظت حاکم می‌افتد و او نمی‌تواند از این حقوق تقسیم شده ميان شهروندان محافظت کند. 

 

وظايف دولت

   فارابی، با رويکرد سعادت مدنی برای دولت وظايفی را بيان كرده است:

1. دولت بايد اخلاقيات شهروندان را اصلاح کند و برای ترويج ارزش‌ها در جامعه مدنی تلاش كند.  اين اصل، يكي از دغدغه‌هاي دولت‌هاي جديد است.

2. سعادت‌گرايی شهروندان كه در جامعه بايد محور حرکت دولت باشد. 

3. قانونگذاری و کارگزاری كه از ديگر وظايف دولت است. 

4. دولت با ايجاد، گسترش و استمرار عدالت اجتماعی بر تعميق رويكرد حكومتي مي‌افزايد. 

5. تقسيم و توزيع کار و قدرت موجب قوام حكومت در جامعه مي‌شود. 

6. آموزش و پرورش جامعه را به‌لحاظ توانايي قدرتمند مي‌كند. 

7. تأمين منافع ملی و نگهداری مصالح نظام از اصول پايه دولت است. 

8. با به وجود آوردن امنيت فردی و اجتماعی در جامعه، امنيت شهر و شهروندي را تداوم مي‌بخشد. 

9. ايجاد قوای نظامی و تجهيز آن برای دفاع کشور لازم است. 

10. تأديب و کيفر اشرار و مجرمان موجب استحكام جامعه مي‌شود. 

 

شرايط رئيس اول

    فارابی سه شرط را در ثبوت رياست حاكم اجتناب‌ناپذير دانسته است: .

1. فضايل نظری و فکری،

2. فضايل اخلاقی،

3. فضايل عملی که عوام جامعه مدنی را با برهان به سعادت هدايت کند.

در ادامه گفته: که رئيس اول به اعتبار ماهيت و صناعت خود رهبر است. در رئيس اول، اطاعت يا عدم اطاعت مردم تأثيری در رياست او ندارد. زيرا مقبوليت و تحقق خارجی او شرط دوم است و اهميت درجه دو دارد. 

فارابی، شرايطی چند برای رئيس اول وضع کرده که بسيار اهميت دارد: 

1. درك حکمت حكومتي،

2. فهم در مقتضيات و مصالح امت،

3. دين‌شناسی برای رسيدن به سعادت،

4. زمان‌شناسی برای شناخت مصالح امت بنا به مقتضيات زمان، 

5. قدرت برای راهنمايی و هدايت جامعه و مردم.

در عین حال فارابی اتحاد نفس با عقل فعال را نخستین شرط از شرایط رئیس مدینه فاضله دانسته است. 

 

خصال رئيس اول

    فارابي، رئيس اول را كسي مي‌داند كه به او وحي مي‌شود و خدا به واسطه عقل فعال به او وحي مي‌نمايد و فيض مي‌رساند. عقل فعال اين فيض را به واسطه عقل مستفاد به عقل منفعل ‌رسانده و سپس اين فيض را به نيروي خيال مي‌دهد. اين فيض همين كه به عقل منفعل برسد،‌ او حكيم، فيلسوف و خردمند مي‌شود و به واسطه فيضي كه به نيروي خيال او رسيده، نبي منذر مي‌گردد. 

اين مفاهيم از مسائل كليدي فلسفه سياسي و حكومتي فارابي محسوب مي‌شوند. يعني چنین اصولی به‌لحاظ نظري منشأ هويت، ماهيت و چگونگي حاكميت در مدينه را توجيه مي‌كنند.

او از رئيس حكومت با تعابيری مانند ملک مطلق، امام، فيلسوف، واضع نواميس و رئيس اول ياد می‌کند. 

فارابي، در فصول منتزعه، برای رئيس اول شش خصلت حکيم، متعقل، بی‌نياز، دارای قوه خيال توانا، توانا در جهاد و سلامت بدن بيان كرده است.

در آراء اهل المدينه‌ الفاضله، به ويژگی‌هايی مانند خوش‌فهم، خوش‌حافظه، خوش‌بيان، دوستدار تعليم و تربيت، بی‌اعتنايی به ثروت، بهره‌مندی از عقل فعال، شجاع، مصمم، اراده قوی، دوستدار عدالت، دوستدار راستی اشاره کرده و تأکيد شده که او بايد به ارزش‌ها و فضايل مشهور التزام داشته باشد. 

 

حكمت و خردمندي

    فارابی، حکمت را شناخت وجود حق دانسته که واجب وجود است.  او حکيم را کسی می‌داند که دانش وجوب وجود در حد کمال نزد او باشد. او يادآوری کرده حکيم واقعی تنها خداست و تنها او شناخت کامل نسبت به خود دارد. اين حکم پس از او در وضع بشری شامل فيلسوفان و حکيمان می‌شود. 

از نظر فارابی، کسانی خردمند محسوب می‌شوند که نيروی تعقل داشته باشند. او تعقل را به معنای انديشه درست و استنباط امور در شايسته‌ترين صورت می‌داند.  اگر كسي در اين فضاي وضعي قرار گيرد، توانايي حكومت و اعمال حكمراني دارد و فرمان او اطاعت‌پذير است.

 

انواع خردمندي

    فارابي، تعقل و خردمندی را به سه بخش تقسيم کرده است:5

الف) خردمندي مدنی که انديشه در بسامان کردن و تدبير امور منزل است.

ب) خردمندي که شامل تفکر و تعقل در تدبير مدن می‌شود.

ج) خردمندي برتر که شامل بهترين معاش و خير انسانی برای رسيدن به سعادت است.

 

حكمت عملي

    فارابی، حکمت علمی و فلسفه سياسی را حکمت عملی می‌دانست. او فلسفه سياسی را به دو بخش تقسيم كرده است:

الف) فعل زيبا و اخلاقی،

ب) آگاهی به اموری که‌ تحصيل آن برای اهل شهر موجب توانايی و بازدارندگی می‌شود.

فارابی، غایت حکمت عملی را سعادت می‌داند.  وی اعمال حاکمیت و تدبیر مُدُن را برای حاکم در به سعادت رساندن اهل مدینه دانسته است.  او حکمت عملی را با فضیلت عملی پیوند زده است.  ازسوی دیگر فضایل خلقی بیشترین تأثیر را در حکمت عملی فارابی دارند. 

 

كارآمدي حكومت

    فارابي معتقد است كه در مدينه فاضله به هر كسي بايد كار واحدي واگذار شود، چه در مرتبه خدمت باشد يا رياست.  اعمال اين شيوه موجب كارآمدي و تقويت حكومت و حاكميت مي‌شود. براساس اين شيوه، خرد حكومتي مي‌روييد و در تناظر يكديگر به تعميق و نوسازي حكومت مي‌پردازند.

فارابي برای تعقل برتر، سه نمونه حكومت مشورتی، خصوصی و جهادی بيان کرده است.

 او کارآمدی حکومت را در سه سطح ميسر دانسته است:

الف) شناخت کلياتي مانند عدالت، حقوق شهروندان و اوضاع و احوال جامعه. 

ب) توانايی بر کارگزاری و بسامان کردن امور جامعه و کارآمدسازی حکومت. 

او فعاليت حكومتي را در سه بخش توصيه می‌کند: 

1. توزيع عادلانه حقوق شهروندان،

2. تقسيم مشاغل و صناعات،

3. نگهداری حقوق شهروندان.

ج) داشتن تجربه لازم برای امور حکومتی و کارگزاری. 

 

فصل ششم ـ سعادت

سعادت‌‌شناسي

سعادت در مرکز تفکر فارابی قرار دارد. از نظر وی اجتماعی که تعاونش موجب سعادت شود، فاضله خواهد بود.  براین اساس فارابی، سیاستی را فاضله می‌داند که انسان را به سعادت برساند. 

فارابي سعادت را گرديدن، انتقال و تحول نفس انسان در كمال هستی دانسته است.  از نظر او سعادت به ذات خود خير و مطلوب است.  او تحصيل سعادت را در پرتو انجام اعمال ارادي، نيك و تقيد به فضايل و خودداري از شر، رذيلت و شقاوت مي‌داند. 

سعادت کمال و برترین خیرهاست که همه انسان‌ها براساس فطرت مشتاق آنند.  او در بیانی دیگر سعادت را تحول نفس در کمال وجودی خود می‌داند که بی‌نیاز از ماده باشد. 

فارابی هدف از آفرینش انسان را رسیدن به سعادت نهایی می‌داند.  زیرا در اندیشه او، هستی هم غایت آفریدگار و هم همه خیر است.  بنابراین در اندیشه فارابی غایت تلاش انسان تحصیل سعادت است. 

در فلسفه فارابی سعادت‌شناسی مهمترين اصل است. اين اصل در متافيزيک، فيزيک و سياست ديده می‌شود. دغدغه اصلي فارابی، طراحی جامع فلسفه انسان است که سعادت انسانی در آن به زيبايی آراسته شود.

 

انواع سعادت

    فارابی در احصاء العلوم، سعادت را به حقیقی و پنداری تقسیم کرده است.  او به نیکی دریافته که مفاهیم سعادت همگی حقیقی و واقعی نیستند و در مواردی ممکن است دستخوش پندارهای موهوم شوند. 

   وی در نگاهی سعادت را به انواع دیگر تقسیم کرده است: 

الف) سعادت حقیقی.

ب) سعادت ظنی.

ج) سعادت فطری ـ طبیعی. 

این سعادت‌ها در سه حالت متفاوت چشم‌انداز می‌یابند:

در انديشه فارابی سعادت بر سه پايه استوار است: 

اول ـ حالت پسنديده،

دوم ـ حالت ناپسند، 

سوم ـ حالت ميانه پسنديده و ناپسند.

 

سعادت مدني

    فارابی تصوير روشنی از سعادت مدنی در آثار خود ارائه داده است. او باور دارد رهبر مدنی کسی است که قصد و غرض او در اعمال حاکميت و تدبير مدن و به سعادت رساندن ‌خود و شهروندان باشد.  بنابراین منظومه غايت‌انگاری او، رسيدن به خداست و هر نوع جهت‌گيری که در تضاد با آن باشد، مردود است. 

در فلسفه سياسی فارابی، چهار نکته کمال طبيعی، سعادت‌جويی، فضيلت‌گرايي و خيرطلبی حق حيات ويژه دارند. 

در اين فلسفه، کمال چيزی است که به ذات مطلوب باشد و ابزاری برای رسيدن به چيز ديگر نباشد.  اين شناسايی با تفکر مطلق‌گرايی فارابی سازگار است.

او کمال را به دو بخش مادی و معنوی تقسيم کرده است:

کمال مادی از نوع کمال معيشتی است که به نيازهای ضروری زندگی و دريافت فضايل اخلاقی و معنوی مربوط می‌شود. 

کمال معنوی از طريق کمال مادی می‌گذرد و او معتقد است که هر دو جنبه کمال انسانی با هم ارتباط دارند.  

فارابی هدف از آفرينش انسان را به دست آوردن سعادت دانسته است. از‌اين‌رو نخست بايد سعادت‌شناسی انجام دهد تا به سعادت دست يابد و آن را غايت عمل خود قرار دهد. او مدعی است که شناسايی سعادت به‌صورت فطری ممکن نيست و سعادت‌شناسی بايد آموزش داده شود. 

در اين دوره، مسئله فضیلت، خير و سعادت‌شناسی نکته فراموش شده است. شايد تجميع کمال مادی و معنوی موجب حرکت در کمال انسانی و ورود به دنيای خير و سعادت‌شناسی باشد. 

در تفکر فارابی، مفهوم سعادت غايت مطلوبی است که همه انسان‌ها با علاقه‌مندی و با تلاش به سمت آن حرکت می‌کنند. زيرا همه انسان‌ها طالب سعادت، کمال و برترين خيرند و فطرت کمال‌طلبی آنان را به سمت هدايت و سعادت فرا می‌خواند. 

فارابی، عناصر م‍ؤثر در دستیابی به سعادت را به عقل فعال،  نیروی نطق،  تعقل،  دین،  فلسفه،  زوال شرور،  هنر،  اجتماع،  حکومت  و رئیس فاضل  می‌داند.

از نظر فارابی، خیر، نیکوکاری و فضایل موجب دستیابی انسان به سعادت حقیقی می‌شوند.  

فارابی، در توصيف سعادت به دو بخش خير ذاتی و توصيفی متمايل شده است. از نظر او خير ذاتی، کامل‌ترين و مؤثرترين کمال و منشأ هر کمال انسانی ديگر است. 

فارابی، به شدت مدافع سعادت‌گرايی بوده است. شايد در انديشه‌های او وظيفه دانش مدنی، سعادت‌شناسی و به سعادت رساندن انسان باشد. 

سعادت به دو بخش حقیقی و ظنی تقسيم مي‌شود:

1. سعادت حقيقی که مقبوليت ذاتی برای رسيدن به کمال دارد. اين مفهوم از سعادت جریانی فراگير است و اگر کسی به آن نرسد از تلاش باز نمی‌ايستد.

2. سعادت ظنّی که وجودی موهوم است. فارابی اين سعادت را از نوع خير ندانسته و در رديف غايت عمل قرار نداده و از آن به سعادت نادانان ياد کرده است.

او باور دارد کمال در فطرت کسی نهفته نيست و در انسان امور متضاد وجود دارد. انسان همان‌گونه که به کمال گرايش دارد، در او تمايل ضدکمال نهفته است. بنابراين کمال و سعادت برای انسان ارادی و فکری است و با احوال فطری و طبيعی سازگاری ندارد. 

در انديشه فارابی سعادت امر نسبی است و کسی که تصوری از سعادت دارد با دیگری همسان نیست.  شاید سعادت‌ها در عمل متفاوتند که به مفاهیم متعدد منجر می‌شوند.

 

مفهوم فضيلت

در فلسفه فارابي مفهوم فضيلت يکی از مفاهيم بنيادی است که از آن به هيئت طبيعی و استعدادهای انسانی در گرايش پيدا كردن به صفات نيکو ياد می‌كند. 

چنانچه استعداد طبيعی در گرايش به فعل نيکو تکرار شود و در نفس هيئتی به وجود آيد که عادی شود، فضيلت ناميده مي‌شود.

او در فصول منتزعه، از فضيلت به مطلوب ذاتی ياد کرده و آن را ابزاری برای رسيدن به چيز ديگر ندانسته است.  در فلسفه سياسي فارابی فضيلت و سعادت دو هدف بنيادين حكومتي به شمار مي‌آيند و در امتداد هم قرار دارند.

فارابی، فضايل را به دو نوع خلقی و نطقی تقسيم کرده است. 

فضايل خلقی، مانند پاکدامنی، شجاعت، سخاوت و عدالت است.

فضايل نطقی، شامل حکمت، عقل، کياست، زيرکی و خوش‌فهمی می‌شود.

او در التحصيل‌السعاده، فضايل را چهار بخش نظری، فکري، خلقی و صناعات عملی دانسته است. فضايل نظری به حوزه فلسفه و حکمت نظری مربوط است و سه فضايل ديگر شامل حکمت عملی می‌شوند. 

فضايل نظری، مبادی نخستين معرفت به حساب مي‌آيند. پاره‌اي از آغاز با انسان بودند و پاره ديگر با تفکر و تحقيق بشری پديدار شدند. مانند مبادی نخستين معرفت كه کل بزرگ‌تر از جزء است، به تفکر نياز دارند و شامل علم منطق، مبادی و اصول شناسايی موجودات مي‌شود.

 

حقيقت خير

    خير، غايت حقيقی هر چيزی است و هر کس شوق رسيدن به آن را دارد.  حقيقت خير در مرحله کمال هستی پديدار می‌شود و همه خير هستی است.

فارابی، در کتاب التحليل، شر را به نداشتن کمال معنا کرده و خير و وجود کامل را قابل انطباق با يکديگر دانسته است. خير، مقصود به ذات است و شر به صورت فرع لازم توضيح داده مي‌شود. بنابراين خير، جوهر همه موجودات است.

از نظر فارابي، فضيلت مطلوب ذاتی برای انسان است و ابزاری در رسيدن به چيز ديگر نيست. در فلسفه فارابی، فضيلت و سعادت دو هدف بنيادين محسوب مي‌شوند و بنابراین هستی، جوهرِ جهان خير و به نوعی ريشه و منبع خير است. 

فارابی، تأمین خیر و کمال برتر را در گرو مدینه می‌داند.  وی راه دستیابی به هریک در گرو داشتن مدینه دانسته است. براین اساس باور یافته که اصول عقلی موجب دستیابی به کمال حقیقی می‌شوند. 

 

انواع خير

   فارابی در نظام فلسفی خود به سه خير اشاره کرده است: 

الف) خير ذاتی که مطلوب ذاتی و کامل‌ترين خير است و پايه برای ديگر خيرهاست.  مانند سعادت برای انسان که مطلوب ذاتی و برترين خير است.

ب) خير طبيعی که اراده انسان نقشی در آن ايفا نمی‌کند. 

ج) خير ارادی که نه ذاتی است نه طبيعی و از طريق فعل انسان وجود می‌يابد. 

 

غايت‌گرايی

روح فلسفه فارابی فراهم آمده از غايت‌گرايی است که منظومه تفکر فلسفی او را ترسیم می‌کند. در فلسفه فارابی، غايت‌شناسی اصلی ريشه‌دار و عميق است که در مبدأشناسی، فلسفه سياسی و حكومتي تأثير جدي برجاي گذاشته است.

فارابی فیلسوفی غایت‌گراست  و وی غایت قصدها را شناخت آفریدگار می‌داند و معتقد است خرد انسان را به خیر و سعادت می‌رساند. براساس نتیجه می‌گیرد که غایت به معنای سعادت است. 

فارابی، به مباحث مبدأشناسی، علت صوری و مادی برای دريافت يقين توجه دارد و ذهن او را بحث علت غايی بيش‌تر متوجه خود کرده است. از نظر او در علت‌غايی، سعادت، خير و فضيلت برتر نهفته است.  بنابراین غایت‌گرایی در تفکر فارابی به فضیلت، خیر و سعادت معطوف است.

او اعتقاد دارد که همه اشيا در نظام هستی هدفی دارند و به سمت غايتی مي‌روند.  در فلسفه فارابی، غايت در شمار معرفت هستی‌بخش قرار دارد.  بنابراين تفکر غايت‌انگاری در منظومه فکري و به‌ويژه در نظام سياسی او جلب نظر می‌کند  و سيمای تفکر او را در جهان واقع به تصوير می‌کشد. 

بنابراین در فلسفه فارابی برای کشف حقیقت چند جهت‌گیری غایت‌گرایانه وجود دارد که شامل فضیلت، خیر، کمال و سعادت می‌شود.  

 

نتيجه‌گيري

     در تفكر فارابي روش‌گرايي اصالت دارد و شكوه فكر او به آغاز و انجام آفرينش باز مي‌گردد. او همه چيز را ناشي از فيض الهي مي‌دانست و براساس آن همه امور جهان را توجيه مي‌كرد.

فارابي، دانش سياست را علم شناخت رفتارها و سجايا مي‌دانست. وي دانش بشري را به نظري، فكري، اخلاقي و عملي تقسيم كرده و آنها را در دو دانش بنيادين تحليل برده است.

فارابي، در نظريه معرفت به سه نظريه كلي حس، عقل و تجميع حس و عقل اشاره كرده است. وي در عقل‌شناسي شش معاني براي عقل بيان كرده تا فهم روشني از عقل به دست دهد.

فارابي، سياست را خدمت به مردم در قبال زيردستان، رئيسان و همسطح مي‌دانست. در عين حال مباني فلسفه سياسي او ناشي از هستي‌شناسي بوده است.

فارابي، سياست مدني را با سياست عملي يكسان مي‌داند. او در اين فلسفه به سه بخش از فضايل فكري، خلقي و عملي اشاره كرده است.

تفكر سياسي فارابي برخاسته از نظام سياسي اوست كه در آن از خاستگاه و انواع حكومت سخن گفته است. او در سطح وسيعي بحث اجتماع را جدي گرفته و به مفهومي از اجتماع تمام و ناتمام و تقسيم هريك دست يافته است.

فارابي، از ضرورت و اشكال، نهاد، فضايل، وظايف، شرايط و خصال رئيس اول بحث كرده و آن را به حكمت و خردمندي وفق داده است. ازسوي ديگر كارآمدي حكومت را به حكمت عملي معطوف دانسته تا سعادت انساني در طرح جامع حكمراني تأمين شود. بنابراين در نظام سياسي و منظومه فكري فارابي، تفكر غايت‌انگارانه اصالت دارد و به نحوي در همه آثارش مسئله سعادت انساني مورد توجه قرار گرفته و توجه به اين نكته در مباحث حكومتي از عمق و غناي بيشتري برخوردار بوده است.

 

منابع و مآخذ

1. فارابی، ابونصر. آراء اهل المدينه الفاضله، بيروت، نشر دارالمشرق، 1991 م.

2. فارابی، ابونصر. احصاءالعلوم، مصر، نشر مطبعه السعاده، 1350.

3. فارابی، ابونصر. البرهان، قم، کتابخانه مرعشی نجفی، 1370.

4. فارابی، ابونصر. التعليقات، تهران، نشر حکمت، 1371.

5. فارابی، ابونصر. التبيه علی السبيل السعاده، تهران، نشر حکمت، 1371.

6. فارابی، ابونصر. التوطئه، بيروت، دارالمشرق، 1985 م.

7. فارابی، ابونصر. الجدل، بيروت، دارالمشرق، 1405 م.

8. فارابی، ابونصر. الحروف، دارالمشرق، بيروت، 1990 م.

9. فارابی، ابونصر. الدعاوی القلبيه، حيدرآباد، دائره المعارف العثمانيه، 1349.

10. فارابی، ابونصر. السياسه المدنيه، بيروت، مطبعه الکاتوليکيه، 1964 م.

11. فارابی، ابونصر. المله، بيروت، دارالمشرق، 1967 م.

12. فارابی، ابونصر. تحصيل السعاده، بيروت، دارالاندلس، 1403 ق.

13. فارابی، ابونصر. عيون المسائل، قاهره، مطبعه السعاده، 1325 ق.

14. فارابی، ابونصر. فصوص الحکمه، مصر، مطبعه السعاده، 1325 ق.

15. فارابی، ابونصر. فصول منتزعه، بيروت، دارالمشرق، 1971 م.

16. فارابی، ابونصر. مابعدالطبيعه، مصر، مطبعه السعاده، 1325 ق.

17. فارابی، ابونصر. مايصح و مالايصح، من احکام النجوم، نشر حکمت، 1371.

18. فارابی، ابونصر. ماينبغی ان يقدم قبل تعلم الفلسفه، مصر، مطبعه السعاده، 1325 ق.

19. فارابی، ابونصر. معانی العقل، مصر، مطبعه السعاده، 1325ق.

20. فارابی، ابونصر. المقولات، بيروت، دارالمشرق، 1975م.

21. فارابی، ابونصر. علم الحقايق، قم، کتابخانه نجفی مرعشی، 1370. 

22. ادياني، سيديونس. رمزگشايي فلسفه هستي، انتشارات نقش جهان، تهران، 1389.