در ايران فرهنگ نويسندگي و كتابخواني بيمار است.

 در اين سراي نوشته‌ها از نوع باسوادي و كتابخواني نيز فاصله يافته از منطق دانايي است.
   اكنون اين بيماري در كشور دام گسترده كه هم كتابها حاوي فكر نيستند و هم نويسندگان چنين دغدغه‌اي ندارند و هم خوانندگان علاقه‌اي به انديشه و انديشيدن نشان نمي‌دهند. ضمن اين ترويج كتابخواني در كشور از طريق رسانه ملي و وزارت ارشاد اغلب معطوف به كودكان است. اين ترويج كودكي چنان جهت يافته است كه همه را در تمامي عمر در ساحت كودكي نگه مي‌دارد.
   اين خوانش كتابها چنانچه اتفاق بيفتد از دوره كودكي شروع مي‌شود و تا با پايان دوره استاد تمام دولتي همراه است. شگفت اين كه وزارت ارشاد همين بخش را چشم بسته تقويت مي‌كند و نسبت به آثار فكري بي‌مهري نشان مي‌دهد.
   با وجود اين بايد پرسيد چند نوع كتاب و كتابخواني در كشور وجود دارد؟
   از سه نوع كتاب دولتي – آموزشي، دولتي – پژوهشي و نيز بخش خصوصي مي‌توان ياد كرد. البته ناشران كمك آموزشي مانند قلمچي و گاج در شمار ترويج آثار دولتي – آموزشي و پژوهشي قرار مي‌گيرند.
    نشر بخش دولتي اغلب با سرمايه دولت كتابها را به چاپ مي‌رسانند و به كساني كه كتاب نمي‌خوانند هديه داده مي‌شود و شبه دولتي با حمايت وزارت ارشاد و نيز با بهره‌گيري ماليات عمومي از توليدات آنها خريداري مي‌كند تا با آخرين ضربه به بخش خصوصي مانع نشر كتابهاي فكري در كشور شوند. اين واقعه نه امروزي كه ديروزي بوده و شايد فردا نيز چنين باشد و امروز وضع كتاب و كتابخواني در كشور به كلي نگران‌كننده و نااميد كننده است.