شاخص وزير شدن چيست؟

چه شاخصي براي وزير شدن وجود دارد؟
عناصر تعييني وزير در هر وزارتخانه كدامند؟
آيا عناصر اوليه‎اي براي هر وزارتخانه تعريف شده است؟
آيا مي‎توان وزيري بدون مسئوليت وزارتي تعريف كرد؟
آيا تاكنون شاخصي براي وزير شدن تعريف شده است؟
آيا وزير بايد وزير زمانه باشد؟
آيا وزير بايد باسواد باشد يا علاوه بر باسوادي لازم است دانا، توانا، زيرك، باهوش، خردمند و متفكر باشد؟
آيا تاكنون وزيري با اين شاخص ملاحظه كرده‎ايد؟
چرا وزيري با اين شاخص‎ها ديده نشده است؟
چرا وزير با مسئوليت‎هاي وزيري شناخته نمي‎شود؟
آيا وزير بدون مسئوليت وزارتي تعريف شده است؟
چرا شاخصي براي وزير به تناسب وزارتخانه تعريف نشده است؟
وزراي ديروزي و كنوني با چه ملاك‎هايي وزير شده‎اند؟
آيا ممكن است آنان از اقوام، دوستان يا آشنايان باشند؟
چرا رسانه‎ها اين موضوع را دنبال نكرده‎اند؟
چرا وزيري اشتباه نمي‎كند؟
چرا وزيري دچار فقر مديريت نمي‎شود؟
چه اتفاقي در كشور افتاده كه برخي مدعي  شدند همزمان مي‎توانند اداره چند وزارتخانه متفاوت و تخصصي را بر عهده گيرند؟
آيا ممكن است وزيري نالايق باشد؟
آيا ممكن است وزير مدير وزارتي نباشد؟
آيا ممكن است در حوزه استحفاظي وزير تخلفي رخ دهد؟
آيا ممكن است وزيري مؤاخذه شود؟
آيا هيچ مي‎دانيد كه از راه وزارت مي‎توان ميلياردي شد؟
چرا هر وزير يا مدير ارشد دولتي ميلياردي مي‎شود؟
آيا وزيري مي‎شناسيد كه ميلياردي نباشد؟
از معاونين، مشاورين وزير چه مي‎دانيد؟
از مدير كل‎ها و مديران ميانه چه مي‎دانيد؟
چرا تاكنون پست وزارت فن تلقي نشده است؟
چرا معاون و مشاور وزير معطوف به فن نيست؟
آيا ضرورتي براي فني‎بودن مديريت مديركل‌ها و مديران ميانه وجود ندارد؟
چرا وزير در قبال مسئوليت‎هايش مسئول نيست؟
آيا ديده يا شنيده‎ايد كه وزيري به خاطر اهمال در مسئوليت و فقر مديريت فن وزارتي مؤاخذه شده باشد؟
چرا وزيري فن تلقي نشده و هركس مي‎تواند وزير شود و در قبال آن مسئوليتي نداشته باشد؟
ما به كجا مي‌رويم؟
آيا مي‌دانيم كه به جايي مي‌رويم؟
آيا مي‌دانيم راهي كه در پيش داريم سخت ناهموار است؟
چرا نگران نيستيم؟
چرا دچار روزمرگي شديم؟
آيا كمند خطر را احساس مي‌كنيم؟
آيا مي‌دانيم در همان حالي كه از كمند خطر فرار مي‌كنيم، كمندش بر ما سخت مي‌گيرد و ما در هم مي‌فشارد؟
آيا مي‌دانيم امروز چنان شكل گرفت كه فردا به مراتب نگران كننده‌تر است؟
آيا اصلاح وزارتي ضرورت دارد؟
اين اصلاح از چه نوعي بايد باشد؟
آيا اصلاح وزارتي به اصلاح فاهمه مربوط مي‌شود؟
آيا متعاقب اصلاح فاهمه، اصلاح سازمان حكمراني لازم است؟
با اين دو اصل بناست كه چه اتفاقي در نظام حكمراني رخ دهد؟
آيا بناست كه مديريت وزارت مانند چرخه كلان حكمراني به عنوان يك فن تلقي شود؟
آيا مشكل اساسي اين است كه انسان در سازمان حكمراني موضوع اصلي واقع نشده است؟
به هر حال چگونه مي‌توان انسان را موضوع اصلي حكمراني و حكمراني را سراسر فن تلقي كرد؟
آيا ممكن است با اعمال سياست‌هاي مفاهمه‌اي چنين سياستي را عملياتي كرد؟