سازمان محيط زيست كشور فاقد تفكر و انديشه زيست محيطي است.

 در اين سازمان دغدغه‌ها معطوف به اشتغال و گواهي اشتغال و دستيابي به ثروت ميلياردي است. شگفت اين كه كسي متعرض اين واقعه شوم نمي‌شود و هنوز حساسيت قوه قضائيه را بر نيانگيخته است.
    اين سازمان مديريت منافع ملي را دنبال نمي‌كند و در آن مديريت به مثابه فن زيست محيطي از دستور افتاده است. يعني انسان موضوع اصلي زيست محيطي كشور واقع نشد و حفظ زيست جهاني هنوز فن زيست محيطي تلقي نشده است.
    امروزه اميد داشتن از سازمان محيط زيست كشور نوعي ساده لوحي است و شايد با عقلانيت زيست محيطي در تعارض باشد. در اين سازمان هيچ روزنه اي از اميد برنامه ريزي و مديريتي وجود ندارد و يأس بر سراي اين سازمان سايه افكنده است.
    مديريت كنوني اين سازمان چنان بيمار است كه با آن تا پيچ وصال هم نمي‌توان رفت. شايد تنها اميد براي نجات از اين بيماري طاعون‌گونه احياي تفكر زيست محيطي و جابجايي مديريت زيست محيطي در سطح كلان كشور است.
              اين بحث با تفصيل بيش‌تر در نوشتار بعدي دنبال مي‌شود