سياست‌هاي بنيادين به مثابه واقعيت‌ها طراحي مي‌شوند. اين سياست‌ها در چهارسوي امكان مي‌روند و نشانه‌هاي واقعي برجاي مي‌گذارند.

     سياست‌هاي بنيادين به دو بخش نظري و عملي تقسيم مي‌شوند. سياست‌هاي نظري زيرساخت مفهومي دارند و عملي در واقعيت‌ها شناورند.
    سياست‌هاي عملي يا از نوع اعلامي و برگونه واقعيت‌ها بوده يا از نوع اعمالي و برپايه تصميم‌هاست. سياست‌هاي اعلامي براساس راهبردهاي ترس‌و‌لرز شكل داده مي‌شوند و سياست‌هاي اعمالي قصد اصلي سياستمدار را  در تصميم حكمراني تعيين مي‌كند.
    سياستمدار براي طرح مقاصد و عملياتي‌كردن قصدهايش ناگزير از به كار بستن اين دو راهبرد اصولي است. وي با طرح اين دو سياست عقلاني كه برپايه ملازمه منطقي حق حيات دارند، مفاهمه سياستي را سامان مي‌دهد. از نگاه ديگر اين  مفاهمه‌ها به ما مي‌گويند كه چه سياستي اعلامي و چه ديگر اعمالي خواهند بود.
    با اين رويكرد در هريك از اين سياست‌ها به دو سياست ديگر نيز بايد توجه كرد. يكي سياست همراهي و ديگر سياست مفاهمه‌اي برپايه اصول بنيادين فكر و اعمال راهبرد جمع‌انديشانه است. اگر اين دو اتفاق مهم و اصولي رخ دهد، سياست‌هاي بنيادين در واقعيت‌هاي عملي اثرگذار خواهند بود.