شايد سياست امروز با سياست طراحي نشده و در آن تفكر سياسي رنگ باخته است. در اين سراي كساني دست به اقدام سياست زدند كه فاقد انديشه و منطق سياسي و نيز ايده سياسي بوده‌اند.اين فقر موجب شد كه از سياستمدار و شهروند بيمار، جامعه سياسي بيمار متولد شود.

 امروزه گرچه كساني با دغدغه فرهنگ سياسي به دنبال احياي  سياست‌هاي بنيادين مي‌روند، اما با اين سياست‌هاي آشفته  و تهي از خردمندي راه به جايي نمي‌برند. اين روند در وضعيت كنوني نه تنها كمكي به سياست بنيادين جهان نكرده كه بر دامنه بيماري آن افزوده است. امروزه اگر بناست كه اصلاحي در فرهنگ سياست رخ دهد ناگزير بايد جابجايي در سياست‌سازان و نيز سياست‌ها به وجود آيد تا پشتوانه خرد در سياست را داشته باشند.
قدم اول: اصلاح فاهمه سياست‌سازان،
 قدم دوم: اصلاح فاهمه بهره‌برداران سياست،
 قدم سوم: اصلاح سياست‌هاي بنيادين،
قدم چهارم: اصلاح تفكر مردان سياسي نسبت به سياست‌هاي بنيادين،
قدم پنجم: اصلاح ذهن انديش‌مندان سياسي،
 قدم ششم: اصلاح فكر نخبگان سياسي.
  اين اصلاحات كه از فاهمه شروع مي‌شوند كمك مي‌كنند كه فرهنگ سياست از بيماري نجات يابد تا به تعميق جامعه سياسي سالم بپردازد.