در اين گفتار بناست انديشه‌اي در باب کانون‌هاي تفکر برای دولت‌سازی طرح شود كه هم وضعيت کنونی را توجيه کند و هم راهی فراسوی عقلانيت عمومي قرار دهد تا به عقلانيتِ منطق حکومت دست يابد. به ‌نظر مي‌رسد كه توجه به اين تفکر موجب جدی گرفتن دانش حکومتی در پرتو مسايل و پرسش بنيادين حکومت مي‌شود.

    دانش حکومتی با مسئله‌هاي حکومت آغاز مي‌شود. اگر بناست تحولی در اين علوم رخ دهد، راهی جز به وجود آوردن مسئله‌هاي حکومتی وجود ندارد. اين علوم در پرتو پرسش‌ها بنيادين چنان مسايل حکومتی را مي‌کاوند که گويا خرد ناب در پي تنقيح آن است. از اين رو هر دو تفکر به نحوی حيرت آدمی را بر مي‌انگيزند و به تکامل عقلانيت دولت‌سازی استمرار مي‌بخشند.
   در آغاز شيوه آزمون و خطا را دنبال مي‌کنند تا به حدس برتر دست يابند. در روش آزمون مسائل دولتی با جهان واقع نوعي از مواجه شدن وجود دارد. ذهن در اين مواجهه راه‌حل‌هاي واقعی را از غير واقعی متمايز مي‌سازد و راه‌حل‌هاي مبتني بر جهان واقع را بر مي‌گزيند.
   راه‌حل‌هاي واقعی راه‌حل‌هايی به منزله جهان واقع خواهند بود. اگر راه‌حلی امكان توجيه دولتی نداشته باشد، فراموشی آن ساده‌تر است.
   بشر در دولت‌سازی با دو راه‌حل جديد سروکار دارد:
   الف: راه‌ حلی براساس عقلانيت تجربی؛
    ب: راه‌ حلی برپايه عقلانيت منطقی.
   هر دو راه حل در موضع خود معقولند و ناسازگاری‌ها زمانی رخ مي‌دهد که يکی به‌جای ديگری نشيند و به‌جای حل مسئله به جابجايی آن کمک کند و در همين مدار برجاي ماند.
   به‌ نظر من اين رويکرد در منطق دولت‌سازي برپايه روش اقدام منطقی است. اگر بناست حيات دولت‌سازی در جامعه ممکن شود، راهی جز ورود به حل تک مسئله‌هاي دولت وجود ندارد. زيرا به‌ نظر معقول مي‌رسد كه بابی از آزمون‌هاي بی‌پايان گشوده شود تا دشواری‌هاي آزار دهنده اجتماع به نحو مقتضی حل‌وفصل شوند.
   دولت بايد بياموزد که چگونه با تفکر برتر مسئله‌هاي مشخص دولت‌سازي را حل کند. اگر بنا باشد آزمايش ذهنی يا تجربی مانع خود آزمودن شوند و آزمايش شهودی از دستور برافتد، نسخه‌اي برای دولت نوشته مي‌شود که توفيق آن محل ترديد است. بنابراين آزمون‌پذيری دولت بايد فراگير باشد و توجيه واقعي برای حل مسئله ارائه دهد.
   از اين رو لازم است از همه احتمالات در حل مسئله کمک گرفته شود تا به‌جای استفاده از راه‌هاي مشابه و همسان از راه‌هاي متناظر با افکار متناظر برای ارتقای دولت‌سازی استفاده شود.
   تفکر دولت‌سازی راهبردي برای به‌ روز شدن دولت در استفاده از کانون‌هاي تفکر و به ‌ويژه تفکر حکومتی است. دولت گرچه برپايه قانون شكل مي‌گيرد؛ ولی در همه حال تابع منطق قانونی نيست. از اين رو قوانين منطقی به شکلی درصدد پاسخ‌گويی به انتظارات حکومتی مردم خواهند بود. اگر قوانين دولتی با واقعيت بشری تناسبی نداشته باشند، مراتب منطقی اين دولت محل ترديد است.
   از طرفي زمانی مسئله‌هاي دولتی به راه‌حل‌هاي طبيعی مي‌رسند که به انتظارهای اجتماعی، اقتصادی و سياسی پاسخ دهند. اگر پاسخ‌گويی دولت به شکل وراثتی تعيين شود، وضعيتی فراهم مي‌شود که جايگزين منطقی حل مسئله نخواهد بود. چنانچه ذهن در دولت‌سازی يا حل مسئله‌هاي دولتی به دفعات با شکست مواجه شود، نبايد دچار سياست‌هاي ترس‌ولرز گردد و لازم است در مواجه با وضعيت حقيقی در پي حل مسئله برآيد.
   دولت سراسر حل مسئله‌هاي دولتی است. دولت برای حل مسئله راهی جز طرح منطقی خود ندارد. با طرح مسئله راه‌حل‌ها و احتمالات ساخته و بازخوانی خواهند شد و سپس برترها به کار گرفته مي‌شوند و ناتوان‌ها به ‌صورت طبيعی حذف مي‌گردند.
   مسئله دولتی زمانی به ‌وجود مي‌آيد که مشکلی پديد آمده باشد يا قدمی در جهت ارتقای دولت‌سازی برداشته شود. از طرفي پديداری مشکل نشان از اختلال در سيستم دولت است. در اين وضعيت دولت دچار حيرت مي‌شود و از خود مي‌پرسد چرا و چگونه اين وضعيت به وجود آمده است؟ دولت با طرح اين پرسش متوجه مي‌شود که با جهان دولتی مواجه نبوده و نتوانسته به انتظارات افکار عمومی پاسخ دهد.
   دولت با طرح مسئله‌هاي دولتی در پي حل آن بر مي‌آيد. دولت برای حل مسئله آزمون و خطای روش‌مند را بر مي‌گزيند که راهی برای کشف حقيقت است. در عين حال هر ايجادي در معرض آزمايش استمراری قرار دارد و ممکن است در مواضعی از ميان برود.
   در اين مرحله راه‌حل‌هاي برتر را به کار مي‌گيرند تا مشكل را با حل مسئله‌ها از ميان بر دارند. بديهی است راه‌حل‌هاي ناموفقی وجود دارند که با طرح واقعی مسئله‌ها از دستور مي‌افتند. در عين حال زمانی که راه حل ناموفق از ميان برداشته شود، مسئله دولتی همچنان حل ناشده برجای مي‌ماند و لازم است راه حل‌هاي جديدی ارائه شود.
   در دولت‌سازی فراگير فهم و به كارگيري دو نکته شرط لازم است:
   الف: فهم راه حل‌هاي ناموفق دولتی؛
    ب: کشف راه حل‌هاي موفق در حل مسئله‌هاي دولتی.
   اگر دولتی با اين دو وضعيت مواجه نشود، راه‌حل‌هاي آن با وضعيت اجتماعی، سياسی و حکومتی تناسبی نخواهد داشت. البته اعمال اين اصل نوعي دامن‌زدن به انتظارهاي جديد نيست و احيای برترين پويش برای گشودن زوايای مسئله‌هاي مشابه است.
   شکل‌گيری اين انتظار در صورت‌بنديِ فرضيه دولت‌سازی نهفته است. شايد به نحوی کاربرد زيست‌شناختی داشته تا در طرح مسئله راه حلی معقول به کار گرفته شود.
   منطق دولت‌سازي نظريه تکاملی در دولت‌سازی جديد است. در اين نظريه جريان تکامل دولت به منزله واقعيت يگانه است و ساختار درونی آن در شرايط محيطی مورد ملاحظه قرار مي‌گيرد. در عين حال عمده توجه مربوط به مسئله سازگاری و بقای زيستی برپايه عدالت است. البته ساختار ژنتيکی فرض استوار و درخور توجه است و عمده سخن به وضعيت منطقي عقلانيت جامعه و دولت باز مي‌گردد.
   در اين منطق همه هويت دولت حل مسئله‌هاي دولتی به منزله عدالت پايه است. اگر دولتی در منطق عدالت‌گرايانه ناتوان باشد، دولتی سست‌بنياد و سست‌عنصر است. دولت سست‌عنصر پيشاعلمی و دستگاهی وراثتی با آموزه‌هاي کهن‌سالی است و با کانون‌هاي تفکر و به ويژه کانون‌هاي مفاهمه‌اي فاصله گسترده دارد. اين دولت که به زيست‌شناختی توجه دارد به نوبه خود ممکن است تحول جديدی در عرصه اجتماع به وجود آورد. بنابراين دولت هم بايد موقعيت آفرين باشد و هم در شرايط مشخصی از کانون‌هاي تفکر برای حل مسئله‌ها و دولت‌سازی جديد کمک گيرد.
   در دولت کامل يا دولت تمام نظريه منطقی و قانع کننده‌اي وجود ندارد. زيرا دولت کامل حاصل جهش‌هاي عمومي زبان‌شناسانه است و اگر قرار باشد بشر شاهد دولت کامل باشد ناگزير بايد ذهنی مسلح به پرسش‌هاي دولتی داشته باشد. يعني در احيای دولت کامل طرح پرسش‌هاي تمام برای پيدايي مسايل به شكل تمام‌عيار لازم است. اگر ذهنی فاقد مسئله يا پرسش دولت‌سازی باشد، صرف علاقه توجيه کننده مناسب برای پديداری وضع مناسبي در دولت‌سازي توانا نيست.
   بشر در آغاز مواجهه طرح دولت كارآمد و كارآ با مسئله‌هاي دولتی مشابه براساس تفکر دولت‌سازی قرار دارد. از اين رو براي پديداري دولت کامل بايد طرح کاملی از دولت توانا داشت و شاهد مسئله‌هاي زيست‌شناختی بود.
   عقلانيت دولت جديد با سه اصل كلي نشان داده مي‌شود:
   الف: طرح نقشه و مسئله‌هاي دولت براساس پرسش‌هاي پايه؛
   ب: طرح راه حل‌هاي موفق در مسئله‌هاي دولت‌سازي؛
   ج: گشودن زوايای ناموفق مسئله اصلاح دولت‌سازي.
    پيشنهاد ما اعمال روش انتقادی‌- عقلانی برپايه «تئوري فهم‌پذيري» و حذف روش جزمی و غير مستقل در دولت‌سازی جديد است.  بر اين پايه شکل‌گيری استدلال‌هاي انتقادی‌- عقلانی در دولت جديد، جوهر و روش انتقادگری در دولت‌سازی است. اين شيوه در نظريه‌ها و فرضيه‌ها نيز اعمال مي‌شود تا دولت به شکل عينی از صورت‌بندی زبان نجات يابد و به رويکرد پژوهشی و انتقادی و فکری تبديل شود. با اين فرض انديشه عقلانيت دولت در معرض تفكر فهم‌پذيري انتقادی در حوزه عمومی قرار دارد و در آن علائمي از بيم و اميد خانه کرده است.
   کانون‌هاي تفکر مجمعي از عقل جمعی در فهم مسايل بنيادين هستد. اين مجمع در سطح قابل پذيرشي هدايت کننده افکار عمومی است. شايد مناسب‌تر باشد که کانون‌هاي تفکر محل تجمع نخبگان دانسته شوند. در اين وضعيت تعامل و ارتباط حکومت با نخبگان نکته قابل ملاحظه خواهد بود. پس کانون‌هاي تفکر ممکن است ميزان سنجش توانايی و به نقد آراستن و مفاهمه کردن با انديشه‌هاي حکومتی به شمار آيند.
   کانون‌هاي تفکر چشمه زلال و بی‌آلايش حكومت‌سازي‌اند و در آن‌ها مفاهيم ذهنی و مغزي به هم مي‌پيوندند. در كانون‌ها حضور هر کس صورت نوعی پيدا خواهد كرد و شکلی از باورهای خود را در زيست محيطی توجيه مي‌کند. شايد دلايل کافی برای صورت‌بندی عقلانيت خود ارائه ندهد؛ اما زبان فرضيه‌ها و مسئله‌هاي دولتی را مي‌داند و توانايی پاسخ‌گويی به انتظارات ذهنی و مغزي را براي كارآمدي و كارآيي دارد.
   كانون‌هاي تفکر به تناسب رشته‌هاي فکری متفاوتند و هر يک در بهسازی جامعه و انديشه حکومتی و دولت‌سازی نقشی به عهده دارند. کانون‌هاي تفکر به دو نوع بنيادی و کاربردی تقسيم مي‌شوند. مدل نخست تفکر پايه بشری را مي‌سازد و در زيرساخت‌هاي دانش بشری مورد استفاده قرار مي‌گيرد. مدل دوم استراتژی عملی برای نوسازی جامعه، دولت و حكومت بر پايه «تئوري شهر انساني» است.
   کانون‌هاي تفکر سه کارکرد اصولی در جامعه، دولت و حكومت دارند:
   الف: کانونی برای احيای فكر‌ستاني، فكر‌پژوهي و فکرسازی در جامعه، دولت و امور شهروندي؛
    ب: کانونی برای مفهوم‌ستاني، مفهوم‌شناسی و مفهوم‌سازی برپايه فرهنگ فکر بنيادين؛
   ج: کانونی به منزله خدمات فکری برای دولت برپايه اصلاح سازوكارهاي دولت‌سازی.
   کارکرد نخست کانون‌هاي تفكر نشان از فراموشی فکر و لزوم احيای فکر‌سازی حكومتي در جامعه و دولت است. کارکرد دوم كانون‌هاي تفكر استراتژی پايه برای حق حيات کانون‌هاست. کارکرد سوم به نقش اجتماعی و حکومتی کانون‌ها مربوط مي‌شود که لازم است هم به دولت خدمات فکری دهد و هم نقش اساسی خود را در بهسازی و نوسازی دولت ايفا کند.
   کانون‌هاي تفکر محصول ذهن انسانند كه با طرح پرسش‌ها و مسئله‌هاي فكري از جهان واقع بازنمايی مي‌کنند. از طرفي محتوای منطقی کانون‌هاي تفکر حکومتی با محتوای واقعي و دانايی و اطلاع رسانی قرابت دارد تا روندهای فکر دولت‌سازی از طريق سازه‌هاي انديشه بنيادين توجيه شود.
   کانون‌هاي تفکر تأثير سه جانبه در جامعه بنيادين برجای مي‌گذارند:
   الف: تأثيری در ارتقای افکار عمومی و همگانی کردن پديده فکر برای ممارست در فکرورزی؛
   ب: تأثير در مفهوم‌سازی بنيادین برای نوبنيادی دولت در ارتقای فکر دولتی؛
   ج: تأثير در تواناسازی مجمع دولتی و به ويژه مجمع نخبگان حكومتي به‌جاي مجمع كارگزاران حكومتي.
   کانون‌هاي تفکر قابليت‌هايي برای فکرکردن محسوب مي‌شوند که بخشی از وظايف اين کانون همگانی کردن فرايند انديشيدن است. از اين رو زمانی همگانی کردن فکر ممکن مي‌شود که بستری برای همگانی شدن به وجود آمده باشد.
     انتظارات دولت از کانون‌هاي تفکر و به ويژه کانون‌هاي تفکر مفاهمه‌اي و مفهوم‌شناسی برپايه مفهوم‌سازی براساس منطق فکرسازی است. اگر کانون‌هاي تفکر به بخشی توجه کنند، مفاهيم سستي بنياد خواهد شد. بنابراين در تعامل بين مفهوم‌شناسی و مفهوم‌سازی، نوبنيادی دولت و ارتقای انديشه‌هاي دولتی ممكن مي‌شود.
   تواناسازی مجمع دولتی با خود اصلاحی دولت صورت مي‌گيرد. اگر دولتی چنين دغدغه‌اي داشته باشد، کانون‌هاي تفکر در از ميان بر داشتن موانع و مشارکت در حکومت برای نوبنيادی نقش اساسی ايفا مي‌کنند.
   پديداری اين سه تأثير موجب ارتقای تفکر در جامعه و دولت مي‌شود. اگر دولتی درصدد اصلاح امور خود و جامعه باشد، ناگزير بايد با بهره‌گيری از کانون‌هاي تفکر در پي خود اصلاحی برآيد.
   کانون‌هاي تفکر ناظری دانا و توانا برای دولت‌اند که هم موانع تفکر نوبنيادی دولت را از ميان بر مي‌دارند و هم با تأثير عملی درصدد اصلاح امور جامعه و دولت برگونه مفاهمه‌اي بر مي‌آيند.
   مفاهمه کانون‌هاي تفکر نوعی از انديشيدن کانون‌هاي متناظر درباره موضوع مشخص است. کانون‌هاي متناظر در فهم مفاهمه‌ای هم ايده‌سازی مي‌کنند و هم در ايده‌ها بازبينی و بازشناسی صورت مي‌دهند تا توانايی خود را در آزمون برتر نشان دهند.
   کانون‌هاي تفکر به دليل ويژگی‌هاي کانونی هم ايده مفاهمه‌اي مي‌سازند و هم منشأ مشارکت در حکومت به شمار مي‌آيند. در اين مدل ايده‌ها در تناظر يک به يک همديگر را معنی مي‌کنند و ايده‌هاي سست بنياد را از ميان بر مي‌دارند. يعني کانون‌هاي مفاهمه‌اي در مورد چنين ايده‌اي به تفکر متناظر مي‌پردازند تا فکر برتری به وجود آيد.
   مفاهمه کانون‌هاي تفکر سه جانبه است:
   الف: مفاهمه کانون‌هاي تفکر با دولت در اصلاح ساختار دولت و مديريت در اعمال قانوني؛
   ب: مفاهمه کانون‌هاي تفکر با مردم در هم‌گرايي عمومي؛
   ج: مفاهمه کانون‌هاي تفکر با ديگر کانون‌هاي متناظر به شكل مفاهمه‌اي.
   مفاهمه نخست راهبرد عملی برای ارتقای تفکر در دولت‌سازي است. از اين‌رو چنين تأثيراتی دوجانبه خواهد بود و هر يک به ‌نحوی در ديگری تأثير عملی برجاي مي‌گذارد.
   مفاهمه دوم درک متقابل کانون‌هاي تفکر با مردم و مردم با کانون‌هاي تفکر است. اگر اين فهم پديدار نشود، فرض تأثير مفاهمه‌اي تصوری بيهوده و ساده‌‌لوحانه است.
   مفاهمه سوم دقيق‌ترين و عميق‌ترين نوع مفاهمه ممکن در حوزه كانوني است. اين مفاهمه در حقيقت مفاهمه کردن کانون تفکر متناظر است. در اين مفاهمه هم درک يکديگر لازم است و هم تأثير و تأثر يک به يک مورد نظر است تا ذهن به صورت واقعي به درك شفاهي دست يابد.
   در مفاهمه کانون‌هاي تفکر هم نحوه تأثيرگذاری در دولت و حکومت اهميت دارد و هم درک آن در کارکردهای حکومت بايسته است. اگر در اين دو بخش تأملی صورت گيرد، بسياری از مشکلات اجتماع و دولت قابل توضيح و توجيه خواهند بود.
   کانون‌هاي تفکر چنانچه با رويکرد مفاهمه‌اي به وجود آيند، تأثير بنيادی بر سياست‌هاي آموزشی، پژوهشی و راهبردی دولت و حكومت برجای مي‌گذارند و دولت را در تصميم‌سازی و در مواضعی در تصميم‌گيری ياری مي‌رسانند. به‌ ويژه در شرايط کنونی جامعه و اهميت دادن دولت‌ها (گرچه برگونه زباني) به کانون‌هاي تفکر، هم کانون‌ها مي‌توانند جايگاه مناسب خود را در جامعه پيدا کنند و هم دولت در سياست‌گذاری‌هاي پايه در جهت عمق بخشيدن به تصميم‌هاي کلان دولتی از فراورده فکری آن‌ها استفاده مي‌کند.
   دولت به منزله محتوای عينی يا منطقی در جامعه روند فکری و عقلانی دارد. اين روند خصلت عينی دولت را به شکلی معقول مي‌آرايد و با توجه به روند روان‌شناختی انديشه، محتوای واقعی دولت را در معرض بحث انتقادی قرار مي‌دهد. رويکرد انتقادی به دولت‌سازی در تحقق صورت‌بندی عينی وجود دارد. اين رويکرد در جهان واقع صورت مي‌گيرد و مجادله عقلانی را در مناظره و شهود استدلالی در معرض بازبينی قرار مي‌دهد. در عين حال رويکرد انتقادی آگاهانه راه‌حل مسئله‌هاي دولتی نيست؛ ولی حالتی روش‌شناسانه در تلاش‌هاي آگاهانه برای گريز از رويکرد پيشاعلمیِ جزم‌گرايانه است.
   جهت‌گيری انتقادی موجب جايگزينی انديشه‌هاي دولتیِ پيشين با انديشه‌هاي دولت جديد مي‌شود. بر اين اساس دولت به منزله فکر دولتی است. اگر دولتی به پالايش فکر خود نپردازد، به طور طبيعی در مشکلات عرفی دولت مي‌ماند و در موزه‌ها مدفون مي‌شود و در شمار ميراث ملی قرار مي‌گيرد.
   دولت جديد به ‌منزله طرح مفهوم جديد از دولت است. اگر دولتی از طريق کانون‌هاي تفکر به‌ نظريه جديدی در دولت‌سازی دست يابد، يا برای تک مسئله‌هاي دولتی راه‌حلی پيدا کند، برتری اين دولت در ارائه راه‌حل‌هاي ممکن قطعی است. پس فرضيات اين دولت به منزله حقانيت پيروز است كه مي‌تواند از خود دفاع كند.
   پديداری دولت جديد با چند مشخصه همراهي مي‌شود:
   الف: طرح مسايل گذشته دولت برگونه تاريخيت جهان دولتی؛
   ب: فراهم آوردن زمينه‌اي برای شکل‌گيری نظريه دولت جديد؛
   ج: گشودن مسايل جديد طبق رويکرد انتقادی و اصالت بخشیدن به آزمون و فهم‌پذيري بی‌پايان؛
   د: دريافت راه‌حل‌هاي معقول از کانون‌هاي تفکر و ‌حذف راه‌حل‌هاي ناموفق براساس منطق انتقادی ـ عقلانی.
   رويکرد انتقادی‌ـ عقلاني در احيای فکر دولت‌سازی به ‌بشر مي‌آموزد که استفاده از کانون‌هاي تفکر چندجانبه است:
   اول: مواجه شدن با نظريه‌هاي دولت و فرصت دادن برای دفاع بايسته از كاركردهاي خود؛
   دوم: تبيين مسايل توضيحی برپايه نظريه‌هاي توضيحی دولت؛
   سوم: طرح مسئله‌ها و پرسش‌هاي موقتی و ارائه راه حل‌هاي شفاف و پاسخ‌هاي همسان در فرايند دولت؛
   چهارم: گذر از اصالت بخشيدن به دانش ناب و تعامل عقل و منطق دولتی در مناسبات انسانی؛
   پنجم: آزمون‌پذيری برای فراهم آوردن فرصت پيش‌بينی‌پذيری برشانه باورهاي گذشته براساس تئوري فهم‌پذيري؛
   ششم: اعتبار دادن به تبيين آزمايشی در پرتو ميانه‌روی و مواجه با دنيای واقعی و سنجش ادواری.
   کانون‌هاي تفکر در دولت جديد برپايه نقطه شروع دولت‌سازی‌اند. از اين رو در شرايط امروزي هم نياز به دولت‌سازی وجود دارد و هم پيداکردن راه‌حل برای مسئله‌ها و پاسخ گفتن به پرسش‌ها. بنابراين کانون‌هاي تفکر نقطه شروع دولت جديد به شمار مي‌آيند و احساس مي‌شود كه نقطه آغازی برای تحول دولت جديد باشند.
   دولت جديد با اين استراتژی هم انگيزه برای حيات فکری مي‌يابد و هم با سنجش فکر به دنيای واقعی مي‌پيوندد. از اين‌ رو هدفی برای دولت جديد رغم مي‌خورد که پوياست و نشان مي دهد كه فرايند دولت‌سازی ماجرايي پايان نايافته است.
   کانون‌هاي تفکر در چارچوب عقلانيت و منطق امکان سازوكاري معقول برای دولت‌سازی هستند. دولت با طرح وضعيت واقعی به اين امکان فرصت تصميم‌سازی مي‌دهد تا آنچه انجام مي‌گيرد، مبتنی بر جهان واقع باشد و از اين جهان گذر نشود.
   کانون‌هاي تفکر هم مسئله‌هاي دولتی را مي‌سازند و هم راه‌حل‌هايی برای اين مسائل پيدا مي‌کنند. در اين کانون‌ها توانايی پرسش‌آفرينی و پاسخ‌گويی وجود دارد كه خود رويکرد انتقادی به طرح و کشف مسئله‌ها و راه‌حل‌هاست.
    راه‌حل پيشنهادی در دولت‌سازی، اعمال استراتژی برای معيار مرزبندی است. اين معيار هم بايد مشخصه روشنی داشته باشد و هم از ساختار فهم‌پذيري و سنجش‌پذيري برخوردار باشد. اين سه ويژگی، استراتژی مصونيت براي دولت نيستند و رفتاري در شرايط ويژه دولتی به شمار مي‌آيند.
    کانون‌هاي تفکر تلاش موقتی برای رسيدن به راه‌حلی فرضيه‌گونه هستند. زيرا هر فکر حاصل برنامه پژوهشی و فکری است که اغلب ناکافی و ناتمامند و با ارزش‌هاي قطعی انسانی نياميختند. به ويژه پديداری گفتگوي انتقادی، طرحی برای به سيما آراستن تعارض‌ها در نظريه کلی دولت و ناتمامی راه‌حل‌ها و درست نبودن همه پاسخ‌هاست.
   انسان امروز در کشمکش دولت‌سازی به ‌دنبال حقيقت، حقانيت و عدالت بنيادين است و کانون‌هاي تفکر در اين چارچوب محتوای منطقی را به نيکی مي‌آرايند و به ‌صورت منعطف برای دولت قابل فهم مي‌سازند. اين کانون‌ها هم جستجوی حقيقت را روش‌مند مي‌کنند و هم مفهوم واقعی دولت را در سيمای دولتی مي‌نمايانند. بنابراين کانون‌هاي تفکر در حقيقت برای گشودن گزاره‌ها، تناقض‌ها، پارادكس‌ها و تنازع‌هاي دروغگو در جامعه، دولت و امور شهروندي محسوب مي‌شوند.
   کانون‌هاي تفکر در چند حالت كلي ديده مي‌شوند:
   الف: طرح و تبيين عقلانی‌ـ منطقی و توجيه وضعيت جامعه و دولت؛
    ب: تبيين مسايل دولت در آموزش و پژوهش و ارائه راهکار علمی، فني و تكنولوژي؛
   ج: مدل‌سازی و انديشه‌سازی بنيادين برای نوبنيادی جامعه، دولت و حكومت در امور انساني.
   در ايران کانون‌هاي تفکر در دوره کودکی به سر مي‌برند و فرصتی لازم است تا با آزمون و خطا به ‌توانايی دست ‌يابند و به بلوغ برسند. جالب اين كه کانون‌هاي تفکر به ‌لحاظ نظری در معرض احتمالات بسياری قرار دارند که گذر از آن‌ها به سادگی ممکن نيست.
   در کانون‌هاي تفکر نگرش واقع‌بينانه اصلي لازم است تا نتايج کانون‌هاي متناظر از هماهنگی بايسته‌اي برخوردار باشند. اگر در کانون‌هاي تفکر شيوه واقع‌گرايی مبنای علمی انديشيدن نباشد، نتايج آن موجب فراموشی انسان، جامعه، دولت و حكومت مي‌شود.
   دولت در سطح كلان دستگاهی از باورهای انسانی است. باورها يا ماهيت قصدی دارند يا در شمول فراورده‌ها قرار مي‌گيرند. باورهاي حكومتي پايه اصلي دولت‌سازی‌اند و زمانی که با واقعيت‌ها مي‌آميزند، شايد دچار شکست شوند؛ ولی از واقع‌گرايی و حقانيت دور نمی‌شوند.
   عقلانيت حکومت به منزله واقع‌گرايی در دولت‌سازی شکل مي‌گيرد. اين عقلانيت با مناسبات انسانی رقم خورده و روز آمدترين مباحث پايه سياسی، حکومتی و دولت‌سازی را به همراه دارد. شايد بارزترين مسايل دولتی در عقلانيت دولت‌سازی سايه‌گستر باشد و همه طبقات با استنتاجات و استدلال‌هاي خردگرايانه در آن حضور يابند.
   کانون‌هاي تفکر در وضعيت کنونی کانون‌هاي پاره پاره و كسرشده‌اند و به رغم باز بودن جامعه و دولت کار فراواني از آن‌ها ساخته نيست. اگر کانون‌هاي تفکر برپايه نياز جامعه و دولت شکل گيرند، وضع کانون‌ها متفاوت با چيزی خواهد بود که تاکنون سامان يافته است.
    کانون‌ها يا نقشی برگونه خدمات فکری ايفا مي‌کنند يا استراتژی برای انديشيدن در جامعه، حكومت و دولت دارند. اگر بناست دولت جديد از کانون‌هاي تفکر تغذيه کند، هم بايد بستری برای ارتقای کانون‌هاي تفکر کنونی فراهم آورد و هم در پي به وجود آوردن «اَبَرکانون‌هاي تفکر» در دولت‌سازی با سازه‌هاي اتاق فكر بومي (مفهوم‌ستاني، مفهوم‌پژوهي و مفهوم‌سازي بنيادين) در امور دولتي باشد.
   دولت بايد کانون‌هاي تفکر حکومتی را در سازه‌هاي حكومت جدی بگيرد و توانايی آن‌ها را در نوبنيادی دولت باور کند. يعني دولت بايد به اين باور پايه دست يابد که در همه وزراتخانه‌ها چنين کانونی را به وجود آورد تا خود به كانون تفكر تبديل شوند. اگر در وزارتخانه‌ها تعامل کانون‌هاي تفکر حکومتی با غيرحکومتی سامان يابد و دولت اين باور را تقويت كند، دولت آرمانی برپايه «حقيقت، حقانيت و عدالت پايه» به وجود مي‌آيد كه از پشتوانه تفكر تغذيه مي‌كند.