مفهوم ليبرال به معناي آزاديخواهي در حوزه سياست و اقتصاد است كه اين مفهوم در فضاي مختلف انساني معاني متفاوتي دارد. اين معاني در سطح كلان سازگار با مفهوم اصلي و در سطوح خُرد با هم ناسازگاري دارند. با اين فرض فضاي انساني تعيين‌كننده وضعيت مفهومي و چند‌و‌چوني نوع پديداري انديشه و باور ليبرال‌ها است.

    انسان نوليبرال هدف سياسي را ابزاري براي توجيه هدف اقتصادي خود مي‌داند. اين انسان بيش از آن كه سياسي باشد، اقتصادي است. با اين تلقي انسان نوليبرال، آزادي شخصي را براي احراز هدف اقتصادي مي‌داند و با اين راهبرد گاهي به شكل اصلاح‌طلب و گاهي نيز اصولگرا خواهد شد يا اين كه پدر و پسر به شكل نيابتي يكي از اين دو نقش را ايفا مي‌كنند تا منافع اقتصادي آنان تأمين شود.
    انسان ليبرال با گام برداشتن به جلو به پشت سر خود نگاه نمي‌كند و خود را اصل هستي و مركز كيهان در كهكشان‌هاي مختلف مي‌داند. او معتقد است كه مانند هر انسان ديگر در پهناي كيهان رها شده و در عين حال اراده آزاد دارد و مي‌تواند سرنوشت خود را با رانت سياسي، اقتصادي و به شكل بي‌انصافي و قلدري تعيين كند.
    انسان ليبرال چه از نوع سياسي، اقتصادي يا اخلاقي باشد تابع سياست‌هاي حيوان ‌وحشي است. اين سياست‌ها در واقع دعوتي به چرخه خوب خوردن، خوب آشاميدن و خوب آساييدن است. اگر اين نيازهاي اوليه به هر صورتي بر طرف شود، رضايت او به كلي تأمين شده است.
    انسان نوليبرال شخصيتي نيمه انساني و نيمه حيواني دارد. او هرچند تا حدودي از مدار حيواني رَسته، اما هنوز در دايره انساني واقع نشده است. او كه اكنون از مدار حيواني دور شده و به دايره انساني نرسيده، ميان حالات و خاصه‌هاي حيواني و انساني سرگردان مانده است.
    انسان نوليبرال سراسر با ذهنيت اقتصاد، فرهنگ و هنر غيرمولد حركت مي‌كند و به دنبال يغماگري و اشرافيگري بي‌حد و اندازه است. وي اغلب در لايه‌هاي پنهان دولت قرار مي‌گيرد و با هوش‌مندي سرمشق كاري براي سياست‌هاي اقتصادي، فرهنگي، هنري و اخلاقي دولت مي‌نويسد. اين انسان به لحاظ سياسي حد فاصل سياست‌هاي چپ و راست عمل مي‌كند و ممكن است با نقش اصلاح‌طلبي يا اصولگرايي ظاهر شود و نقشي هرچند ناميد كننده بازي كند، اما به عنوان يك اصل به هيچ يك باور ندارد و فقط به پول نامشروع باور دارد. او با تدبير به حريم خصوصي آنان نيز َسرِك مي‌كشد و در مهماني آنان شركت مي‌كند و خود به آنان مهماني مي‌دهد و در مواردي ازدواج و طلاق ميانشان صورت مي‌گيرد تا بر تداوم رانت‌خواري از نوع سياسي و اقتصادي تعميق ببخشد.
    با اين حال انسان نوليبرال انسان سياسي نشده است. او در چرخه حكمراني به عنوان يك واقعيت سازوكارهاي خود را دارد و تابع هيچ قانون و منطق سياسي و اخلاقي نيست. براي او نوعي از حكمراني مناسب است كه بتواند از ظرفيت و امكانات ملي نفت و گاز، صنعت و معدن و نيز رانت سياسي و اقتصادي براي اعمال نفوذ در عرصه اقتصاد نفتي و رانتي استفاده كند. وي به صورت يك اصل از انسان سياسي بيزار است و جامعه سياسي را در دستور كار خود قرار نمي‌دهد. او مي‌داند كه انسان سياسي داراي عقل حسابگر است و از قانون رانت سياسي پيروي نمي‌كند.
    انسان نوليبرال در جامعه حكمراني از سه سمت‌و‌سوي حركت مي‌كند:
    اول) انسان سياسي را جدي نمي‌گيرد.
   دوم) دغدغه فن حكمراني ندارد.
  سوم) با هر يك از دو اصل بدون داشتن منطقي مخالف است.
    او به دنبال حكمراني خوب است كه در آن فن حكمراني ديده نشود و حاكمان فقط به طبقه اشراف يا اشراف‌زاده هاي سياسي توجه كنند و ديگر انسان‌ها را در شمار‌ انسان درجه دو قرار دهند. البته همه ليبرال‌هاي اشراف‌مسلكي كه از ليبرال‌هاي نو ايراني به وجود آمده‌اند، با شاخص انباشت سرمايه از طريق رانت سياسي و اقتصادي كه بدون توليد مولد باشد، شناخته مي‌شوند. اين گروه ريشه در سياست‌هايي دارند كه هم اكنون در سطح وسيع اجرايي مي‌شوند و كسي درصدد باز كردن پيچ‌و‌مهره‌هاي اين سياست‌هاي حاكم بر كشور نيست.