ترامپ هرچند به لحاظ شخصيت و طرز تفكر در عرصه سياست‌هاي ملل متفاوت به نظر مي‌رسد، اما نه انساني غير قابل فهم كه قابل فهم است. او را بايد با همه زواياي فكري و جوانب مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي و انسانيش ديد و دانست كه ناديدن وي چيزي را در سطح ملل تغيير نمي‌دهد.

    ترامپ مانند پوتين انساني گويا و در عين حال تودار، زيرك و باهوش است. با اين حال هر يك پيچيدگي‌هاي خاص خود را دارند كه به سادگي قابل دست يافتن نخواهند بود. البته اين واقعيت اجتماعي را انساني درك مي‌كند كه با هر يك با همه تمايزاتي كه دارند به صورت متفاوت مواجه شده و فهم سيالي از آنان به دست آورده باشد.
    پرسش اين است چگونه مي‌توان در عمق تفكر ترامپ نفوذ همه جانبه كرد؟ ترامپ نظير پوتين انساني ضعيف و ناتوان است كه از طريق مشاورانش تلاش مي‌كند با قدرت‌نمايي بسيار ناتواني خود را در لايه‌هاي مختلف بپوشاند تا همواره به عنوان انساني قدرتمند جلوه كند. اين ناتواني به ما كمك مي‌كند كه با منطق خرد در سياست در سياست‌هاي بين‌المللي خود براساس حفظ ماهيت كلان سياست تجديد نظر كنيم و با همراهي درصدد اصلاح و بازسازي سياست‌هاي ملل برآئيم.
    به نظر مي‌رسد براي شناخت سياست‌هاي پيش‌دستانه پوتين كشف طرز تفكر مشاورانش و به ويژه دوگين، كه تلاش مي‌كند كه از وي انسان كاريزمايي متفاوت در سطح ملل بسازد، براي نفوذ فكري، علمي، سياسي، سياستي و هنري امري لازم است و فقط از اين طريق نفوذ در جهان پوشيده او ممكن مي‌شود.
  با اين اصل براي نفوذ در تفكر سياسي و سياستي ترامپ بايد مشاوران سياسي، سياستي و اقتصادي وي را شناخت، به ويژه برژنسكي را جدي گرفت تا كشف سياست‌هاي پيش‌دستانه و نفوذ ذهني وي جدي‌تر شود.
   نكته مهم‌تر اين است كه در رابطه با آمريكا و روسيه نبايد در تاريكي‌ها سخن گفت يا به راه افتاد و به هر جايي كه رسيد گفته شود كه مقصود فرود آمدن در همين جا بوده است.
    با اين فرض فهم آمريكا و روسيه درگرو فهم مردان ارشد سياسي اين كشورها با رويكرد سياسي، سياستي و اقتصادي و تا حدودي فرهنگي است. براي ورود در اين فهم بايد در مشاوران عالي حكمراني اين كشورها نفوذ كرد تا نفوذ در كاخ سرخ و سفيد براساس رمزگشايي از سياست‌هاي پيش‌دستانه با رويكرد سياستي و نيز با اعمال منطق خرد در سياست به تور انداختن هدف‌هاي آينده سياست‌هاي ملل ممكن شود. در عين بايد دانست كه در سياست هيچ سياستي سياست پاياني براي يك سياستمدار خردمند نيست و همه سياست ها پيوسته از بسته به باز در حركت هستند و لازم است كه به صورت شناور حركت كرد. زيرا در سياست دوستي و دشمني اصل هميشگي نيست و همه زمان مصرف دارند.