دولت نفت ذهن را ناخواسته به دوره نوسنگي بازگشت مي‌دهد و انسان احساس مي‌كند كه مانند سنگ سخت و سفت شده و راه نفوذ به آينده بسته شده است.

   دولت نفت، مدل ديگري از دولت نوسنگي در دوره جديد است كه با سه ايده فروش داشته‌ها، دريافت داشته‌هاي مردم و به حراج گذاشتن امكانات ملي شناخته مي‌شود. اين دولت نمادي از خوش‌خيالي، خوشايندي و تا حدودي سرخوشي است.

   دولت نفت دولت به سر عقل نيامده است. اين دولت با سه كاركرد به يك دغدغه خود پاسخ مي‌دهد و ديگر امور كشورداري را به كلي رها مي‌كند.
   دولت نفت در چرخه سياسي خود سه گام بر مي‌دارد:
   گام اول، خام فروشي مي‌كند و بدون شرم و حيايي فخر مي‌فروشد و در رسانه ملي آن را اعلام مي‌كند.
   گام دوم، از مردم به هر شكل ممكن ماليات مي‌ستاند و در كام مديران ارشد خود مي‌ريزد تا فربه‌تر شوند.
   گام سوم، فروش اوراق مشاركت را كه اموال ملت است به فروش مي‌گذارد و نادانسته بر دامنه تورم مي‌افزايد و ملتي را از عواقب آن سوگوار مي‌كند.
   هدف اصلي اين دولت با اين سه كاركرد تأمين حقوق كاركناني است كه خودشان در دوره‌هاي مختلف نفتي، آنان را بر سر بيكاري گماشته‌اند. البته كاركناني كه با تخصص و فن بر سر كار آمدند و از جانب وزراء، نمايندگان مجلس و مديران ارشد وزارتي و غير وزارتي بر سر كار نيامدن داستاني به كلي متفاوت دارند.
   براساس روايت تاريخي دولت نفت در همه دوره‌هاي كشورداري در ايران حاكم و حاضر بوده و هيچ دوره از اين بيماري طاعون‌گونه مصون نبوده است. در دو دهه كه پشت سر گذاشتيم شعاري بجاي سياستي در دستور كار قرار گرفت كه دولتي با حداقل استفاده از نفت داشته باشيم.
   در سال جاري دولت نفت ده‌در وابستگي‌اش به نفت بيش‌تر از سال گذشته شده و همچنان ممكن است تا بسته شدن كارنامه بودجه سال 96 به بيش از ده‌درصد نيز افزايش يابد. اين استراتژي از آنجا كه سياستي نبوده و شعاري بوده به دولت فرصتي داد كه لايحه‌اي با ده‌درصد بيش‌تر در وابستگي به نفت به مجلس بفرستد، در حالي كه شعار اين دو دهه چيز ديگري بوده است.
   با اين حال پرسيده مي‌شود به نظر شما با اين سياست از جنس نوسنگي چه بايد كرد؟ آيا مي‌دانيم به كجا مي‌رويم؟ آيا دغدغه از كجايي، به كجايي و در كجايي كشورداري داريم؟ آيا ممكن است با اين شعارهاي عاري از منطق سياستي به جايي هم برويم؟ با اين حال آينده ما و نسل‌هاي آينده چه خواهد شد؟