در فن حكمراني سياستمدار بايد دانا و توانا در انديشه، تفكر و امر سياستگذاري و سياستمداري باشد تا دستيابي به اعماق سياست‌هاي اصيل ممكن شود. او با اين سياست منطقي توجيه مناسب براي معادله فضيلت، خير و سعادت پيدا مي‌كند. به گفته فارابي حاكم هم بايد هنر حكمراني بداند و هم با دغدغه اصلي رابطه سياست و سعادت را كشف و فهم كند.

سياستمدار دانا در فن حكمراني چه چيزهايي را بايد بداند؟
1. سياستمدار علاوه ‌بر سواد عمومي بايد دانا به محتواي قانون سياسي در فن حكمراني باشد. او هم بايد قانون‌شناس باشد و هم فن اجرايي قانون را بداند تا دولت دانايي تشكيل شود.
2. سياستمدار در جامعه سياسي بايد كانون تفكر خلاق و اميد نجات‌بخش در سازمان حكمراني باشد. با اين ‌حال دولت دانا در امر حكمراني نبايد ساز نااميدي بنوازد و بايد چشمه اميد ملت در جامعه انساني باشد.
3. سياستمدار بايد ذهني سيال، منعطف و سيّاس داشته باشد تا دچار فريب‌هاي پيچيده و دشوار نشود و از واقعيت‌ها فاصله نگيرد و در نتيجه گمان بيهوده در سر نپروراند.
4. سياستمدار بايد از امكانات ذهن و مغز همزمان استفاده كند و بداند كه ناديدن هريك موجب به فراموشي سپردن ديگري مي‌شود. اگر سياستمداري فاقد هريك از اين امكانات باشد، او به‌جز سياستمداري ممكن است هر چيز ديگر باشد.
5. سياستمدار بايد پيش از هر گفتاري نخست بينديشد و افكارش را به شكل روشمند در ذهن خلاق بنويسد و از روي نوشته‌ها بخواند تا با حداقل اشتباه‌ها مواجه شود و امكان اصلاح و بازسازي آن وجود داشته باشد.
6. سياستمدار بايد ذهني نكته‌‌سنج و اشتباه‌شناس داشته باشد و به اصلاح اشتباه‌هاي خود بپردازد تا به خودسازيِ سياسي اقدام كند. اگر اشتباه‌شناسي در دستور كارش قرار نگيرد، خوداصلاحي و در نتيجه جامعه‌ اصلاحي در دستور كارش قرار نمي‌گيرد.
7. سياستمدار بايد در كشورداري انساني فكور، فناور، سياسي، سياستي و منطقي باشد و تقنيني تصميم بگيرد، اقدام كند و احساس نمايد كه در قبال تمامي تصميمات خود مسئول است.
8. سياستمدار بايد فكر آينده‌نگر داشته و افق‌ها را به آينده دور و نزديك بدوزد تا ذهن و مغزش در روند آينده قرار گيرند و در گرداب سنگينِ گذشته‌گرايي گرفتار نشود و در موقعيت حال فرو نرود كه در آينده بر بيهودگيش سوگوار شود.
9. سياستمدار بايد خشم سياسي را با محاسبات خرد سياسي و تفكر منطقي در وجودش فرو ببرد و دوستي را بر دشمني ترجيح دهد. او بايد بداند كه خشم پايان تفكر، خردمندي و منطق است و هر تصميم او بايد مبتني‌بر منطق اصيل باشد تا در موقعيت دفاع‌پذيري قرار گيرد.
10. سياستمدار بايد انساني زمان‌شناس و زمان‌سنج باشد و از قانون زمان پيروي كند تا مناسبات انساني را بر وفق مقتضيات زماني دنبال نمايد. اين ويژگي موجب مي‌شود كه دچار خميدگي ذهن و مغز نشود و در فضاي باز و گشوده حركت كند.
11. سياستمدار بايد ارتباط صميمي با مردم داشته و با ذهن سياستي تصميمات و اقدامات فراگيرِ سياسي براي انسان سياسي انجام دهد. اين شيوه موجب مردم‌پسنديِ سياستمدار مي‌شود و او مي‌تواند تصميمي به‌مثابه خرد و انصاف بگيرد تا منافع همه مردم تأمين شود.
12. سياستمدار بايد سفر سياسي و سياستي در پهناي جهان داشته و از قانون و منطقِ ذهن سياسي و سياستيِ برخوردار باشد. اين ويژگي موجب تقويت هوش سياستمدار مي‌شود و با برخورداري از جهان‌بيني فراخ، تصميماتي بر اساس واقعيت اجتماعي و سياسي مي‌گيرد.
13. سياستمدار بايد كشور خود را با همه ابعاد دور و نزديكش بشناسد و دانا به منافع و مصالح عمومي جامعه انساني بوده و از قدرت سياسي همراه با ايده و انديشه سياسي و سياستي برخوردار باشد.
14. سياستمدار بايد ممارست ذهني و مغزي در عرصه سياسي و سياستيِ گذشته، حال و آينده جهان داشته باشد تا بتواند در روند سياست‌هاي آينده قرار گيرد و از تعارض‌هاي بي‌حاصل بپرهيزد.
15. سياستمدار بايد سياست‌هاي اصيل را با اصل رقابت‌پذيري دنبال كند و به شكل واقعي با سياست‌‌هاي بنيادين مواجه شود تا ذهن سياستي خلاق او توسعه پيدا كند.
16.سياستمدار بايد با زبان و منطقِ سياست زمانش آشنا بوده و بر تفكر سياسي مسلط سيطره داشته باشد. اگر اين ويژگي در ميان نباشد، او در امر سياسي و سياستي نابينا مي‌شود.
17. سياستمدار بايد ذهنِ اصيل، خلاق و منطقي داشته باشد. اين ويژگي از او انساني ممتاز در امر سياستي مي‌سازد تا گامي فراتر از رقبا در امر كشورداري بردارد.
18. سياستمدار بايد سياست‌هاي برنامه‌پذير داشته و مديريتي به‌مثابه واقعيت‌هاي زمان را دنبال كند. اين انديشه برتر را براي انديشيدن براساس منطق سنخيت و با امكان و ظرفيت‌هاي انساني به شكل واقعي انجام دهد تا از واقعيات و مناسبات انساني دور نشود.
19. سياستمدار بايد حداقل يك ايده، يك انديشه و از يك فرهنگ بزرگ انساني برخوردار باشد تا به ذهنِ خلاق فرهنگي و تمدني دست يابد و بتواند جامعه‌اي برگونه فرهنگ و تمدن انساني بسازد.
20. سياستمدار بايد در مذاكرات ملي و بين‌المللي سرنخي از سياست بنيادين داشته باشد تا طبق انديشه سياستي با رويكرد خرد سياسي مشق‌نويسي انجام دهد. او بايد نمادي از انسان ذهن‌خوان باشد و با منطق روان‌شناسيِ سياسي سياست‌هايش را براي رقيب ديكته كند. اين امر فقط با خوانشِ پس‌زمينه‌هاي ذهن رقيب در سياست‌هاي اصيل ممكن مي‌شود.
21. سياستمدار بايد از هوش ذهني، عاطفي، سياسي و اجتماعي مفيد برخوردار باشد و از هوش مصنوعي در امر و انديشه سياسي و سياستي استفاده كند. او همزمان بايد هر دو هوش را در امر كشورداري به‌كار گيرد تا بر توانايي خود بيفزايد و بداند كه هوش مصنوعي انسان ساخته است و خطرش بيش از هوش واقعي نخواهد بود.
22. سياستمدار بايد ذهنِ كياستي داشته و در هر شرايطي انسان باهوش، زيرك و مؤدب باشد و در گفتار و نوشتار از زبان غيرسياستي استفاده نكند تا در گرداب سياست‌ها سرگردان شود و مشروعيت سياستمداري خود را از دست بدهد.
23. سياستمدار بايد با در پيش گرفتنِ راه سكوت سرآغازي براي حاضر شدنِ خردش در سياست باشد. او با اين ويژگي ممتاز سرمشقي را براي شهروندان تعيين مي‌كند كه همه از خرد سياسي برگونه خرد سليم استفاده كنند و پيش از آن روش به‌كارگيري خرد را در سياست بياموزند.
24. سياستمدار بايد در سياست سخني را بگويد كه به اقناع عقلاني- منطقي مخاطبان كمك كند و براي اين امر لازم است از آمار و ارقام بيش‌تر استفاده شود تا سخنانش به‌لحاظ اجتماعي تابع منطقي روشن باشد.
25. سياستمدار بايد انساني خوش‌نما، شاداب، مؤدب و مانند طبيعت زيبا، با طراوت و با محبت باشد و خشم در سيمايش ديده نشود و رحمت از وجودش سرازير شود. او بايد نيك بياموزد كه حتي براي دشمن خود هم بخندد و در صورت لزوم دشمنان خود را بخنداند و براي سامان دادن چنين استراتژي به حكمت شادان نيازمند است.
26. سياستمدار بايد در حيات مدني و مواضع سياسي اخلاق‌مدار بوده و فرآيند اخلاقي در حيات سياسي او نمود ممتاز داشته باشد. او بايد سمبل انسان اخلاقي بر پايه منطق و اخلاق انساني باشد.
27. سياستمدار بايد به يك نظام فكريِ منسجم و منطقي پيوند داشته باشد تا هميشه در روند اصلاح سياسي و بازسازي فكر سياستي قرار گيرد. او بايد بداند كه به خودسازي سياسي و سياستي براي خوداصلاحي بيش از ديگران نيازمند است.
28. سياستمدار بايد ذهني سيال و مسؤليت‌پذير در قبال مسئوليت‌ها داشته و پاسخگوي منطق سياسي و قدرت سياسي در فرآيند عملِ سياسي باشد.
29. سياستمدار بايد پيش از هر چيز بداند كه انسان سياسي، سياستي و قانوني است. اين فهمِ عميق خردش را برمي‌انگيزد كه جامعه سياسي، قانون سياسي، نظم سياسي و امنيت سياسي را با جامعيت آن درك كند و درصدد تعميم آن به جامعه بنيادين انساني برآيد.
30. سياستمدار بايد فهمِ حاكميت و حكمراني را همراه با فهم قانون سياسي در موقعيت عمل قرار دهد تا با روند سياست‌پژوهي در سياستمداري قرار گيرد. با اين فرض سياستمدار با سياست‌هايش شناخته مي‌شود.
31. سياستمدار بايد آشناترين فرد به قدرت سكوت و منطق خموشي باشد. شايد شرط اصلي سياستمداري در فهم اين دو واقعيت از قدرت سياسي نهفته است. درعين‌حال او بايد تمايز اين دو قدرت را بشناسد تا دچار مغالطه نشود كه رهزن خرد سياسي و فهم اصيل شود.
32. سياستمدار بايد از فن سياسي، سياستي و اجرايي برخوردار باشد. او بايد افق تصميماتش به‌مثابه واقعيت‌ها باشد و در تصميم‌گيري عقلايي مهارت داشته باشد و در فهم و طرح مسائل كلان حكومتي از ظرفيت‌هاي تحليلي و منطقيِ بزرگ برخوردار باشد. 
33. سياستمدار بايد انساني شاداب باشد تا سياست شادان را در جامعه سياسي منطق سياسي انسان اخلاقي هوش واقعي هوش مصنوعي مذاكرات مليي ترويج دهد و از سياست‌هاي شادانِ تاريخ بشري بهره‌مند شود. با اين وصف سياستمدار بايد به‌مثابه تجربيات تاريخي در عرصه حكمراني سراسر شادان بوده و به‌لحاظ حكمت شادي فني عمل كند.
34. سياستمدار بايد درعين سخن به راست گفتن با سياست تدبيري همه راست را بگويد. اگر اين راست دروغ باشد، مردم در جامعه سياسي دروغ گفتن را ترويج مي‌دهند و اين اصل هدفمند خواهد شد و در نتيجه دروغ به‌عنوان يك سياست كلي در جامعه حق حيات پيدا مي‌كند.
35. سياستمدار بايد هدف حاكمان گذشته، حال و آينده را بشناسد و بداند كه كسب قدرت همه هدف نيست. او با درك سياست فني مي‌فهمد كه قانون فني چنين هدفي را تعديل مي‌كند تا قدرت سياسي با بي‌سياستي عرصه شهروندي را نسوزاند.
36. سياستمدار بايد بداند براي حكمراني فني برترين سياستمدار دانا و توانا لازم است. با اين فرض برترين حاكم از نظر خرد انساني است كه سراسر دانا، فني، جامع‌نگر و منطقي باشد. اين سياستمدار مجموعه‌اي از فناورترين مجريان را گردهم مي‌آورد و با شكل دادن هيئتِ دولت تكنيكي درصدد عملياتي كردن حاكميت قانون برمي‌آيد. با اين وصف سياستمداران قانوني هم بايد فناورِ قانوني باشند، هم قانون‌شناس، هم فن اجرايي قانون را بدانند، هم عامل به قانون فني بوده و هم از سخن‌سرايي كه اغلب ملال‌آور است به‌شدت فاصله بگيرند.
37. سياستمدار بايد در فن حكمراني دانا و توانا به سياست‌ها، قوانين و مقررات باشد تا مسئوليت‌پذيري پيشه كند. او بايد با منطق خرد سياسي همراه با تعهد انساني به شكل واقعي نمادي از توسعه پايدار انساني به وجود آورد كه اميد و تحسين شهروندان را به‌دنبال داشته باشد.
38. سياستمدار بايد در فن حكمراني انساني عميق، تودار، خيرانديش و با پيشينه رخشان و درخشان باشد. اگر سياستمداري نادانِ سياست‌ها باشد، موجب فسادانگيزي جامعه حكمراني مي‌شود و در نتيجه خير، خوشي و روشنايي را از ميان مي‌برد و رنج و بدبختي را گسترش مي‌دهد.
39. سياستمداران در فن حكمراني بايد از انسان‌هاي دانا، توانا، فني، با ظرفيت، با شهامت و اخلاقي باشند تا متناسب با مسئوليت‌ها اقدام مسؤلانه انجام دهند.
40. سياستمدار بايد ذهني دقيق، عميق، مسؤليت‌پذير و هوشيار داشته باشد تا بتواند از مشاوران دانا،‌ توانا و فني در فن حكمراني استفاده فني كند و چنان نباشد كه مشاور پذيريش بي‌رنگ باشد يا به‌صورت تفنني تلقي شود. اگر سياستمداري از مشاور دانا و فني استفاده نكند، در سياستمداري او بايد ترديد كرد كه شايد اساساً جابجايي در سياستمداري رخ داده است.