كشورها براساس مغزها اداره مي‌شوند و دولتي به تناسب موفق‌تر خواهد بود كه از مغزها بيش‌تر استفاده كرده باشد.

 زيرا سازمان حكومت بنياد مغزي دارد و فن حكمراني آن نيز مغزي خواهد بود. با اين تلقي حكومت با مغز ساخته مي‌شود و نگهداري آن درگرو مغز است. بنابراين دولتي كه 13 ميليون مغز نونهال در اختيار دارد يا از 80 ميليون مغز برخوردار است، عصاره‌اش را در فن حكمراني بايد مشاهده كند.
    سال جاري كه دولت سيزده ميليون مغز نونهال در مدارس دارد بايد هدايت و مديريت آنها را به عهده گيرد. يعني دولت بايد هدايت و مديريت مغزي بر مغزها داشته باشد و استفاده مغزي از آنها نمايد و ديگر انگيزه‌هاي جانبي در آن دايره حاضر نباشند. با اين رويكرد دولت بنا دارد كه به مدت يك سال با اين مغزها كار كند تا آنان را با باسواد و داناكردن در خدمت سازمان حكمراني قرار دهد.
    كار دولت معطوف به هدايت و مديريت اين مغزهاست. بنابراين دولت براي هدايت و مديريت اين مغزها لازم است چند كار اساسي انجام دهد:
1-    ظرفيت‌ها، امكانات و علايق اين مغزها را بشناسد و آنها را در مسير واقعي قرار دهد. البته معلماني با اين ويژگي‌ها بايد برگزيند و با چنين قابليتي آنان را تعليم دهند تا براي فرداي سازمان حكمراني و شهروندي آماده شوند.
2-    دولت بايد از كارهاي پراكنده و آزمون و خطا پرهيز كند و از تجارب بشري درس بياموزد و با اصول خردمندي در مغز متمركز شود. يعني هم بايد مغزشناسي انجام دهد، هم در راهبري آن مؤثر باشد و هم سازوكار دفاع‌پذير براي استفاده عقلاني از مغز تعريف كند.
3-    دولت بايد توجه كند كه اين مغزها نونهالند و اگر به كژي راست شوند در همان سوگيري مي‌مانند. از اين‌رو لازم است دولت مغزها را چنان تعليم دهد كه به كمك اداره آينده كشور بيايند و ضمن اين كه كشور را بايد براساس منطق مغز اداره كند.
4-    دولت بايد در اداره مديريت مغز تئوري براي عمل حكمراني داشته باشد و بينديشد كه چگونه مي‌تواند از ظرفيت‌هاي مغزي 80 ميليوني كشور استفاده كند. زيرا داشتن مغز به تنهايي كافي نيست و اصل استفاده نافع از آنها است.
5-    كشور ايران به روايتي13و به روايت ديگر80 ميليون مغز شناور، فعال و قابل استفاده دارد. دولت بايد بينديشد كه چگونه مي‌تواند از اين مغزها در سطوح مختلف فن حكمراني استفاده كند. زيرا هيچ مغزي در هر سطحي كه باشد عاري از استفاده نيست و فقط روش درست استفاده‌كردن از مغزها لازم است كه دولت از اين هنر فني برخوردار باشد.
6-    رسانه‌ها بايد پيگير فعاليت‌هاي دولت در امر استفاده از مغزها باشند. يعني حد و حدود استفاده و سازوكارهاي آن را در دستور قرار دهند و نقاط قوت و ضعف آن را بيان كنند. دولت نبايد در امر استفاده از مغزها آسوده باشد و گمان نكند كه كار از كار گذشت. به نظر من بيدارگردي رسانه‌ها از موانع اصلي خوابگردي دولت است. زماني كه رسانه‌ها به خواب روند، دولت خواب در خواب است.
7-    وضعيت كنوني استفاده دولت از مغزها نگران‌كننده و نااميد‌كننده است. دولت امروز بيش از آنكه با مغزها سروكار داشته باشد با خيال‌انگيزي مفرط دست و پنجه نرم مي‌كند و گويا هنوز چنين ضرورتي در فن حكمراني فكربرانگيز و شايد احساس‌برانگيز نشده است.
8-    روش اقدام دولت در استفاده از مغزها بايد مانند روز روشن باشد و از انگيزه‌هاي شبگردي فاصله بگيرد. دولت به تئوري اقدام نياز دارد و اقدام او نيز بايد از  قدرت دفاع‌پذيري تقويت مي‌شود. يعني استفاده از مغزها سازوكار و روش خود را مي‌خواهد. با وجود اين شايد علل پيشامد فقر كنوني ناشي از فقر اين دو سياست روشي و سازوكاري بوده است.
9-    دولت بايد برنامه اقدام براي استفاده و مديريت از مغزها داشته باشد و از كلي‌گويي بپرهيزد كه آن آفت سازمان حكمراني است. دولت لازم است با تئوري مغزي از مغزي وارد مغز ديگر شود. دولت هم بايد مغزها را مديريت و هدايت كند و هم از مغزها فرمان بگيرد و هم براي يك چنين كار ملي برنامه جامع مغزي داشته باشد.
10-    دولت امروز ساختار و ماهيت علمي دارد و امور خود را بايد با مغزها حل‌و‌فصل كند و با به سر عقل آمدن بر مغزها فرمان دهد و از مغزها فرمان گيرد تا دچار تخيلات و آشفتگي‌هاي ذهني نشود. با اين تلقي دولت بايد در تئوري و عمل به مثابه شاخص‌ها و الزامات تفكر علمي طراحي شود. زيرا وضع كنوني جهان به گونه‌اي سامان يافته كه فقط مديريت علمي در فن حكمراني پاسخ‌گو است. اگر علم در فنون حكمراني ناديده گرفته شود، حكمراني برشانه خيال‌انگيزي و توهمات بيهوده و نيز آزمون و خطا بنياد مي‌شود. ضمن اين كه علايق قدسي بشر را در لايه‌هاي حكمراني بايد جدي گرفت و با تمامي وجود فرمان قلب را شنيد و با اخلاق الهي و معنويت قدسي سازمان حكمراني را مديريت كرد و دانست كه اين دو اصل بنيادين در نظام انساني ملازم يكديگرند.