روسيه كشوري قدرتمند و صاحب فكر است.

 اين كشور با تفكر روسي ساخته شده و جايگاه ممتاز كنوني خود را با سرمايه ملي و نيز استفاده از سرمايه كشورهاي همسايه به دست آورده است.
    شواهد تاريخي نشان مي‌دهد كه روس‌ها به پشتوانه ثروت ايراني‌ها به قدرت كنوني دست يافته‌اند. اين قدرت ناشي از زيرساختهاي اقتصادي بوده كه با تصاحب مناطق حاصلخيز ايران و نيز درياي مازندران و با تهيه سياست‌هاي فكري، علمي و فناوري به موقعيت كنوني نائل آمدند.
    روسيه جديد كشوري به سر عقل آمده است كه با پيش‌نويس‌هاي عقل مفاهمه‌اي در سياست‌ها حركت مي‌كند. در اين كشور چرخش اتفاق امري نامفهوم است و هر رخدادي از يك سياستي پيروي مي‌كند. ضمن اين كه روس‌ها به دنبال شواهد نمي‌گردند و در پي حل‌و‌فصل منافع ملي خود هستند.
    با اين برداشت روس‌ها فقط با سياست‌ها و منطق روسي شناخته مي‌شوند. اين سياست‌ها به لحاظ شكننده بودن گوياي واقعيت‌ها بوده و تزاحمات ذهني از سياست‌ها را ساده‌تر نشان مي‌دهند.
    روس‌ها با پس زمينه‌هاي سياست مفاهمه‌اي حركت مي‌كنند و در همه دوره‌هاي تاريخي مخوف به نظر مي‌رسند. يعني روس‌ها سياستي از نوع كرگدني را دنبال مي‌كنند كه سياست‌ها بايد مانند كرگدن شاخدار باشند و در صورت مواجهه با چيزي بزنند، بشكنند و به جلو بروند و سياست پس‌رفت را دنبال نكنند.
    استراتژي روس‌ها در فن حكمراني سياستي سفت و سخت است و از راهبردهاي نرم و روان دوري مي‌جويند. آنان معتقدند كه سياست بايد قدرت خود را نشان دهد و در دنياي امروز سياست‌هاي حلزوني راه به جايي نمي‌برند.
    روس‌ها سياست‌هاي اعلامي و اعمالي به هم بافته شده دارند. از اين‌رو رمزگشايي از سياست‌هاي آنان كاري دشوار است. شايد در مواردي فهم بنيان‌هاي سياست‌هاي روسي ناممكن باشد كه پيچيدگي آن غرب را با همه هياهوي امروزيش در گِل‌و‌لاي فرو برده است.
    سياست‌هاي پيش‌دستانه از نوع روسي نكته ديگر تأمل‌برانگيزي در سياست‌هاي امروز است. فهم زيرساختهاي اين سياست پيش‌دستانه فقط با فهم عقل مفاهمه‌اي ممكن مي‌شود.
    سياست‌هاي پيش‌دستانه روسي از نوع پد‌رسالاري اعمال مي‌شوند. جالب اين كه اعمال اين سياست‌ها نيز در همه دوره‌ها مبتني بر سياست‌هاي ارباب رعيتي بوده است.
    روس‌ها در اعمال اين سياست با دو سياست استراتژيستي اقدام مي‌كنند. يكي سياست ترس‌و‌لرز كه انسان‌ها ميان تصميم و بي‌تصميمي قرار گيرند تا سياست قابل اعمال شود. ديگر سياست دشمن‌سازي از نوع دشمن‌نمايي با راهبرد دوست‌گرايي است. روس‌ها براي گشودن پيچ و مهره‌هاي رقيب خود از هر سياستي استفاده مي‌كنند تا سياست باج‌خواهي خود را تقويت كنند.
    سياست‌هاي باج خواهي شاه فنر سياست‌هاي روسي در طول تاريخ بوده است. روس‌ها تمامي دارايي‌هاي خود را با اين سياست پيش‌دستانه به دست آوردند و با همين راهبرد بر درياي مازندران سيطره يافتند. اعمال سياست‌هاي روسي موجب از دست رفتن بخش گسترده‌اي از اين دريا شد و با فروپاشي و پراكنده شدن شوروي سابق اين دريا مجددا تقسيم گرديد و اكنون چيز قابل توجهي براي كشور ما برجاي نمانده و كشورهاي روسي آن را تصاحب كردند. بنابراين در مذاكره با روس‌ها و پيروان سياستي اين كشور دانستن و توجه كردن به اموري لازم است:
    الف) سياست‌هاي روسي مفاهمه‌اي و از نوع پيش‌دستانه است.
    ب) در سياست‌نويسي روس‌ها، سياست شاهانه در مركز سياست‌ها قرار دارد و ديگر سياست‌هاي پيراموني براي تعميق سياست‌هاي پايه به كار مي‌روند.
    ج) سياست‌هاي روسي مبتني بر سياست‌هاي ترس‌و‌لرز و دشمن‌گشايي است. اين سياست‌ها ذهن را از واقعيت دور مي‌كنند و به سياست‌هاي فرضي مي‌كشانند.
    د) روس‌ها زبان سياست را مي‌دانند و در مذاكرات با بازي زبان سياسي و سياستي رقبا را به دام مي‌اندازند و خود در پس زمينه سياست‌ها اعمال سياستي مي‌كنند. يعني روس‌ها مشق‌هاي ناخوانا مي‌نويسند كه فقط خود مي‌توانند از آن رمزگشايي كنند و كسي توانايي گشودن پيچ و مهره‌هاي سياست‌هاي روسي را ندارد.
    با وجود اين چه بايد كرد؟
1-    ترويج تفكر كانوني در كشور و بهره‌گيري از عقل سياسي، مدني و مفاهمه‌اي در فن حكمراني.
2-    طراحي سياست‌هاي مفاهمه‌اي با مدل بومي و به روز كردن اين سياست‌ها.
3-    خوانش پس زمينه سياست‌هاي پيش‌دستانه با سياست مفاهمه‌اي و براساس مواجهه سياست‌ها.
4-    رمزگشايي از فهم سياست مفاهمه‌اي روسي با عقل سياسي، مدني و مفاهمه‌اي بومي.