محرم براي هركس يادآور چيزي است كه با آن همسفر مي‌شود. اما براي ما تداعي‌كننده حكايتي بس عظيم است كه تحملش براي تاريخ انساني دشوار خواهد بود.

    محرم فصلي از تاريخ دشوار و نفس‌گير انسان است و همه را در گردابي به هم فشرده در حزن و اندوه فرو مي‌برد. در اين فصل انسان تَرَك برداشت و مرگ بر او مستولي شد و با درنگي دوباره حياتي وزيدن گرفت.
    محرم مروري بر واقعه تاريخي از تاريخ فكر انساني است. تاريخي كه در آن بخشي از انسان گشوده مي‌شود و كوير انساني آب حيات مي‌نوشد.
    با اين نگاه در دوره‌اي كه بر كوير انساني افزوده شده بود، سالار انسان به كوير انساني آب حيات نوشيد و بر صحراي سوخته آب حيات پاشيد تا حياتي دميده باشد.
    اين رخداد بزرگ لايه لايه فهم شد، هرچند فهم تمامي از آن بر اذهان ننشست. اين واقعه بيش از آنكه در دستور فكر و فهم قرار گيرد در دستور گفتار و نوشتار گرفتار شد.
    اكنون سالار بزرگ سفري بس گسترده را در محرم آغاز كرد و در دهم محرم سفر را به پايان رساند. اين آغاز و انجام در هم فرو رفت و با انفجاري از سياهچاله انسان حياتي دوباره در سراي انساني دميده شد.