وضعيت كنوني سازمان محيط زيست را در چند زاويه مي‌توان مورد توجه قرار داد:

    الف) وضعيت ساختاري: اين وضعيت دستخوش ناهمواري‌هاي بسياري است كه اغلب نيروهايش فاقد تخصص لازمند. اين ويژگي نشان از اين دارد كه ساختار سازماني آن سست بنياد شده است. يعني نيروهاي اين سازمان براساس نياز محيط زيستي طراحي نشده‌اند.
    ب) وضعيت مديريتي: اين وضعيت فاقد اصول منطقي است. تجربه‌هاي مديريتي اين سازمان نشان داده كه فقر مديريتي در آن موج مي‌زند. اين فقر هم ناشي از دانش لازم بوده و هم در آن حس مسئوليت‌پذيري نادر بوده است. به ويژه بررسي سفرهاي مديران ارشد نشان مي‌دهد كه با انگيزه‌هاي خاصي انجام شده است. اگر اين بررسي با تركيب سفرهاي مديران در دوره‌هاي مختلف بررسي شود، ذهن ساده ممكن است فقر مديريتي اين سازمان را با تمامي وجودش احساس ‌كند.
    ج) وضعيت ستادي: اين وضعيت اغلب نامهربان، كج‌انديش و برپايه كژراهه بوده است. نيروهايي كه در ستادهاي مختلف كشوري، استاني و شهرستاني قرار گرفته‌اند نامرتبط تقسيم شده‌اند و گويا از اصول علمي پيروي نكرده است. شايد هم چنين دغدغه‌اي در ميان نبوده است.
    د) وضعيت عملياتي: اين وضعيت اسف‌بار و بسيار نگران‌كننده است. در بخش عملياتي حقوق و مزايا به تناسب پايين است و فقط كساني كه علاقه فطري به محيط‌زيست داشته باشند چنين مسئوليتي را دنبال مي‌كنند و جز اين هيچ توجيهي براي تداوم كار وجود ندارد. برخلاف اين وضعيت در بخش مديريتي دريافت‌ها گويا بسيار بالاست. اين نكته را مي‌توان از وضعيت زندگي مديران ارشد اين سازمان در دوره‌هاي مختلف دنبال كرد كه با يك دهه كار در اين سازمان به ثروت غيرمنتظره‌اي دست يافته‌اند.
در نوشتار بعدي هر بخش را به تفصيل مورد بررسي قرار مي‌دهيم.