انسان‌ها در طول تاريخ پيامبر محمدي (ص) را به پيامبر رحمت مي‌شناسند و اين اصل به مرور در ميان موحدان و غير موحدان جامعيت عمومي پيدا كرده است.

 پيامبر رحمت انساني امين و مردم‌دار بودند و در افكار عمومي با اين ويژگي شناخته شده است. از نگاه ديگر پيامبر رحمت، انساني خردمند بود و از نظر ايشان كسي كه عقل نداشته باشد، دين هم ندارد. (تحف العقول، ص54)
    پيامبر رحمت اگر چه باسواد نبوده، اما دانا بوده است. او اين دانايي را با خردمندي و تفكر به دست آورده است.
    پيامبر رحمت انساني خودشناس بود و در همه عمر خود را مديريت مي‌كرد. او انساني برتر يا اَبَرانسان است و در وجودش رحمت بر خشم پيشي داشته است. چنانچه مي‌دانيم در تاريخ آمده كه اين اصل بنيادين در فتح مكه خودنمايي كرده و نماد پيروزي رحمت بر خشم شده است.
    نكته اين است ما تا كجا با پيامبر رحمت همداستانيم؟ آيا ما در دايره رحمت قرار داريم يا در دايره خشم واقع شده‌ايم؟ آيا رحمت ما بر خشم ما برتري دارد. اگر اين اتفاق در زندگي ما رخ ندهد آيا ما مي‌توانيم مدعي باشيم كه پيرو پيامبر رحمت هستيم؟ بنابراين چه بايد كرد؟ آيا كسي انديشيده كه چه بايد كرد؟ آيا هنوز اميد و كورسويي از آن وجود دارد؟ اگر اين اميد رخت بربندد با نااميدي چه بايد كرد؟