آموزش چيست؟

چه آموزشي پوياست؟

آيا آموزش براي خواندن و نوشتن است؟

 آيا ممكن است خواندن و نوشتن قدم اول باشد؟

اگر اين فرض درست باشد مغز اموزش چيست؟

آيا دانايي مغز آموزش است؟

آيا اكنون در روند آموزش اين مغز حاضر است؟

آيا بيماري در مغز آموزش كشور رخ داده است؟

نكته اين است چرا فرهنگ آموزش بيمار شده است؟

آيا اين فرهنگ بيمار متولد شد و بيماري رو به مرگ بوده است؟

آيا آموزش باسوادي بدون فرهنگ دانايي طراحي شده است؟

آيا طراحي آموزش بدون فرهنگ ممكن است؟

اگر چنين امكاني نباشد، پس چه اتفاقي در عرصه آموزش افتاده است؟

از كجا مي‌دانيم كه فرهنگ آموزش بيمار است؟

آيا بيماري فرهنگ ناشي از بنيان‌هاي فرهنگي است؟

از كجا پديداري اين بيماري دانسته شده است؟

با وجود اين پرسيده مي‌شود فرهنگ آموزش چيست؟

آيا دانايي فرهنگ آموزش است؟

اگر دانايي فرهنگ آموزش باشد، چه مزايايي به دنبال دارد؟

آيا اكنون فرهنگ دانايي در آموزش حاكم است؟

 اگر پاسخ منفي باشد آموزش كنوني برشانه چه فرهنگي بنا شده است؟

آيا ممكن است بنيان‌هاي فرهنگ باسوادي باشد؟

باسوادي چه امتياز يا مشكلي را به همراه دارد؟

آيا با باسوادي همه مردم نويسا، خوانا و گويا مي‌شوند؟

اگر چنين اتفاقي رخ دهد آيا با مشكلي مواجه خواهد شد؟

آيا جهان به سمت فلج‌كردن بي‌سوادي مي‌رود؟

با اين رويكرد آيا باسوادي يك امتياز محسوب مي‌شود؟

باسوادان چه جايگاهي در جامعه امروز دارند؟

آيا همه مردم باسوادند؟

آيا همه باسوادان دانايند؟

آيا دانايان مديريت علمي، فرهنگي و سياستي كشور را بر عهده دارند؟

چگونه تعدادي از مردم هنوز باسواد نشده‌اند؟

آيا باسوادي قدم اول در شكل‌گيري فرهنگ آموزش است؟

آيا ما در همين قدم اول ساكن شده‌ايم و تلاشي براي برخاستن نمي‌كنيم؟

اين قدم برشانه چه فرهنگي بنا مي‌شود؟

آيا زيرساخت‌هاي آن باسوادي است يا دانايي؟

چرا اكنون باسوادي منهاي دانايي  سايه سنگين خود را بر نظام آموزشي و پژوهشي كشور گسترده است؟

آيا تعارضي ميان دانايي و باسوادي وجود دارد؟

در اين كشمكش كدام يك پيروز ميدان خواهند بود؟

آيا تاكنون پرسيده شد كه چرا سياست‌هاي دانايي شكست خورده است؟

علل شكست دانايي چه بوده است؟

آيا اميدي براي توفيق دانايي وجود دارد؟

اين اميد تا چه اندازه براي خرد، فكر و منطق انديشه اقناع‌كننده است؟

با اين برداشت گواهي‌هاي كنوني دانشگاه‌ها سواد محورند يا دانايي محور؟

اين گواهي‌ها چه نشانه و كاربردي دارند؟

آيا براي اشتغال در مراكز دولتي طراحي شده‌اند؟

اگر اين كاربرد از اين گواهي‌ها گرفته شوند، چه مصرفي خواهند داشت؟

اگر فرهنگ دانايي برجاي خود قرار گيرد، آيا گواهي‌هاي كنوني تأمين‌كننده هدف دانايي خواهند بود يا بايد گواهي معطوف به دانايي طراحي شوند؟

بنابراين چه بايد كرد؟

آيا راه رفته نشانه و نماد يك بيماري است؟

آيا اين بيماري از نوع طاعون است؟

آيا مانند طاعون فراگير شده و همه وجود آموزش و پژوهش كشور را بيمار كرده است؟

آيا راهي براي برون رفت از اين بيماري وجود دارد؟

چگونه مي‌توان از فرهنگ باسوادي عبور كرد و به فرهنگ دانايي دست يافت؟

آيا مدل كنوني آموزش فرهنگ باسوادي را به همراه دارد؟

آيا آموزش بايد در مدار دانايي قرار گيرد و شيوه‌ها و سبك‌هاي آن مبتني بر دانايي طراحي شود؟

اين اتفاق چگونه رخ خواهد داد؟

آيا در اين عبور لازم است كه پس زمينه‌هاي باسوادي خوانده شود؟

آيا فهم پس زمينه‌هاي نوشته‌ها و گفته‌ها موجب پديداري دانايي مي‌شود؟

دانايي چگونه به دست مي‌آيد؟

آيا نوشته‌ها مستلزم دانايي خواهند بود؟

گفته‌ها چه نقشي در دانايي ايفا خواهند كرد؟

آيا ممكن است هريك بخشي از نقش را بر عهده گيرند؟

 بنابراين چگونه مي‌توان از باسوادي عبور كرد؟

آيا خوانش پس زمينه‌هاي باسوادي براي پديداري اين امر نافع خواهد بود؟

اگر اين فرض درست باشد چگونه مي‌توان فرهنگ آموزش را براساس ايده دانايي اصلاح كرد؟

به كتاب قانون هاي بنيادين فكر مراجعه نماييد