حركت پويشي از بسته به باز به صورت پيوسته است. اين مفهوم از حركت چنان گسترده است كه كيهان وجودي را در بر مي‌گيرد و همه امكان در اين دايره واقع مي‌شوند. بر اين اساس جهان هر لحظه از آغازي به سمت پاياني است.

      اين پويش در ذات كيهان وجود دارد كه نه اعتباري بوده و نه چيزي بر آن افزوده مي‌شود. اين مفهوم از كيانِ كيهان برداشته شده و به اعتبار ذهن ناظر نبوده است و با اين اصل دانسته مي‌شود كه جوهر در كيانِ كيهان وجود دارد و حركت به اصالت ذاتي ممكن پيوسته است.

   حركت جوهري ريشه تاريخي دارد. مانند آنچه كه در كتاب «طبيعيات شفا» ابن‌سينا بيان شده است. با اين نگاه ايده حركت جوهري ماده پيش از ابن‌سينا وجود داشته كه دلايل ابطالي وي بر رد استدلال اثباتي ناظر به اين واقعيت معقول است. ايشان در «شفا» اصرار داشته كه حركت در جوهر هستي وجود ندارد و براي اثبات ادعاي خود برهان چندگانه ارائه داده است. اگر فرض شود كه پيش از ابن‌سينا كسي مدعي حركت جوهري نبوده، چه اصراري كه وي بر ابطال آن با برهان صريح گواهي دهد.

   اين مفهوم از حركت به نحوي در آثار محي‌الدين با نگاه عرفاني ديده شده است. وي در «فصوص الحكم» به صراحت بر اين نكته تأكيد كرده است.

   ملاصدرا در «اسفار، شواهدالربوبيه و مشاعر» بر حركت جوهري تأكيد كرده و برهاني چند بر درستي ايده خود ارائه داده است. وي گفته حركت در ماده وجود دارد و ماده نيازمند و حركت‌مند است. مجرد از آنجا كه فعليت محض است، نيازي به حركت ندارد تا حركت‌مند باشد. خدا از آنجا كه مجرد محض است، نيازمند و حركت‌مند نخواهد بود.

   ملاصدرا با بازطراحي اين ايده، حركت جوهري را اثبات كرده كه مبتني بر ماده است و به نفي اين حركت در مجرد گواهي داده و اثبات كرده كه خدا به دليل اين كه مجرد است، نياز و حركتي ندارد.

   اين ايده با «تئوري حركت در فراسوي ماده» دستخوش فهم‌پذيري شده و در زواياي مختلف دچار ترديد شده است. البته اصل ايده كه حركت در جوهر ماده وجود دارد، ايده‌اي دفاع‌پذيرتر از ايده ابن‌سينا است و در عين حال به لحاظ جامعيت ايده ناتمام است.

   از اين رو در سال(7413) در مجله «انديشه» ايده پيشنهادي را با عنوان حركت‌شناسي در چهار شماره چاپ كردم. در سال (87) در كتاب «تالار آگاهي و گواهي» و در سال (89) در كتاب «رمزگشايي هستي» و در بخش «حركت در فراسوي ماده» اين ايده را كامل كرده‌ام.

   همان‌گونه كه اشاره شد از اين كه حركت در ماده وجود دارد ايده‌اي قابل پذيرش است و مشكل در ناتمامي آن است. از اين‌رو در بازنگري اين ايده نوشته‌ام كه حركت نه در ماده كه در ممكن وجود دارد و ممكن به دو بخش ماده و مجرد است و آنها به دليل نيازمندي حركت‌مندند. خدا از آنجا كه ممكن نيست، نيازمند و حركت‌مند نخواهد بود.

   با اين اصل دانسته مي‌شود كه خرد ابن‌سينا در دوره كودكي با بلوغ فكري متفاوت است كه خود نشان از پويش جوهري از آغاز تا انجام دارد. از نگاه ديگر تسبيح ملائك بر حق امري بيهوده نيست و تسبيح آنان كه بر خدا تأثيري ندارد و چنانچه براي خودشان بي‌تأثير باشد، ناگزير كار بيهوده‌اي انجام خواهند داد. بنابراين حركت نه در ماده كه در ممكن وجود دارد و ممكن با دو بخش ماده و مجرد نيازمندند و حركت، جوهر و مغز وجودي آنهاست.

                       براي توضيح بيش‌تر به كتاب «تالار آگاهي و گواهي» و «رمزگشايي فلسفه هستي» مراجعه نماييد.