شكاف طبقاتي هر جامعه حاصل سبك زندگي حاكم بر آن است. اين شكاف نشان مي‌دهد كه جامعه دچار سبك زندگي سرمايه‌داري شده است. اكنون اين سبك در كشور اوج گرفته و به شكل طاعون فراگير شده و همه سطوح جامعه را بيمار كرده است.

 اكنون در كشور طبقه ثروتمند بي‌دركي به وجود آمده كه مثلث استحماري، استعماري و استثماري را همزمان دنبال مي‌كند. اين طبقه دغذغه خرد و حس انساني ندارند و با قلدري، يغماگري و دزدي هر نياز را به بي‌نيازي تبديل مي‌كنند. ضمن اين كه براي ثروت اندوخته شده تلاشي نكردند و همه‌اش ثروت دزدي از ملت است.
در كشور طبقه بزرگي به نام اشراف به وجود آمدند كه همه را مي‌دوشند. اين طبقه جابجا از دين و بي‌ديني،خدا و بي‌خدايي سخن مي‌گويند تا راه از بيراه شناخته نشود. شكل‌گيري اين طبقه حاصل نوع مديريت سازمان حكمراني است. از سوي ديگر اين طبقه از نهاد دولت‌ها بيرون آمدند و محصول دولت‌ها به شمار مي‌روند.
طبقه اشراف پيرامون وزارتخانه‌هاي نفت، صنعت، خارجه و سازمان محيط زيست ونيز سازمان گردشگري و ديگر مراكز دولتي از قبيل بانك‌ها تجمع كرده‌اند. ضمن اين كه نبايد قضات، داديارها، سردفترها، وكلا را دور نگه داشت. اين طبقه در اين مراكز با امتياز فروشي‌ها و جابجايي امتيازها سرمايه اندوخته‌اند و همچنان بر آن مي‌افزايند.
طبقه اشراف فاقد درك و هوش انساني‌اند و اغلب به شكل گرگ انساني زندگي مي‌كنند. چنين گروهي فقط پول را مي‌شناسند و زر، زور و تزوير را مي‌فهمند. اين طبقه نوظهور با خريد شركت‌ها و كارخانه‌هاي ورشكسته ثروت كشور را به تاراج مي‌برند. يا از بانك‌ها مانند عملكرد ايران خودرو پول مي‌گيرند و ميان خودشان تقسيم مي‌كنند و‌ نمي‌پرسند تا به حال به چه مشغول بوديد. با وجود اين چه بايد كرد؟