فلسفه به عنوان يك اصل بنيادين با تفكر اصيل شروع مي‌شود و با تفكر ناب به انجام مي‌رسد. اين فلسفه ساختار و ماهيت فكري دارد، هرچند كه اكنون از هر دو وضع و موقعيت برافتاده است.

  فلسفه به عنوان يك واقعيت همه تفكر است، گرچه همه تفكر در كيهان وجودي نيست. با اين حال آنچه كه امروز از فلسفه پديدار شده، پديده‌هاي غير فكري بوده كه در سراي آنها تفكر حاضر نشده و گويا فلسفه كنوني و گذشته از نظر منطق فكر بي‌خانمان شده‌اند.  با اين اصل كه فلسفه همه تفكر باشد ناگزير بسياري از مسائلي كه اكنون در سامانه فلسفه جا خوش كرده‌اند بايد به كلي از سراي فلسفه رخت بر ‌بندند. فهم اين نكته بنيادين به ذهن فلسفي كمك مي‌كند كه تفكيكي ميان مسائل فلسفه و شبه فلسفه به وجود آورد كه تفكر محك اين تمايز اساسي است. با اين نگاه فكري بودن مسائل فلسفه تعيين مي‌كند كه چه چيزي در اين خانه فلسفي و چه ديگر با آن همخانه شده است.

به نظر مي‌رسد كه هم اكنون سازمان‌هاي شبه فلسفي مانند مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه و گروه‌هاي شبه فلسفي در دانشگاه تهران، شهيد بهشتي و علامه بر غير فلسفي‌كردن سازه‌ها و نمادهاي فلسفه دامن زده‌اند و در نتيجه سيمايي از فلسفه در جامعه جديد شكل گرفته كه به كلي با نمادهاي اوليه فلسفي در تعارض است. اين بحران از تفكر در جامعه فلسفي چنان اسف‌انگيز شده كه در وضعيت كنوني انتظار داشتن از مؤسسات فلسفي يا دانشگاه‌ها كاري بيهوده، نسجيده و نامعقول است.