بحران‌هاي اجتماعي ريشه در بحران‌هاي انساني دارند. اين بحران‌ها اغلب حاوي مشكلات و مسئله‌هاي انساني بوده كه به صورت طبيعي بر اجتماعات انساني سخت مي‌گيرند.

مردم اين اجتماعات نيز اغلب مشكلات و مسئله‌ها را دنبال مي‌كنند و كم‌تر به دنبال كشف و فهم بحران‌ها مي‌روند. در حالي كه فهم بحران‌ها اصل و ديگر امور متفرع آن محسوب مي‌شوند.
    در جهان امروز بحران‌هاي متنوعي به وجود آمدند كه ملت‌ها را به بند گرفته‌اند. در اين نوشتار بناست كه فقط به اجمال به دو مورد از آنها اشاره شود: يكي فقر روح تفكر و انديشه در كشاكش انساني و ديگر خميدگي بنيان‌هاي علم و فناوري است.
    در ايران دانشگاه‌هايي عاري از روح و منطق دانشي به وجود آمدند كه اغلب كاركرد غير دانشي دارند. در حالي كه دانشگاه مركزي است كه با دانشكده‌ها و گروه‌هاي علمي و دانشجويانش شناخته مي‌شود. اگر دانشگاهي فاقد فكر، علم و فن باشد، جذب دانشجو در آن اساسا كاري بيهوده و تلاشي ساده‌لوحانه و نافرجام است.
    با اين حال به نظر مي‌رسد كه دانشگاه در آغاز به گونه‌اي شكل گرفته كه عاري از تفكر و دانش‌هاي بنيادين بوده است. اين بحران نفس‌گير از تفكر در سرآغاز پديداري دانشگاه موجب شد كه دانشگاه و دانشكده‌ها بجاي اين كه دانش‌مند تربيت كنند، در عمل مجموعه‌هايي سوادمند در رشته‌هاي مختلف سوادگاهي را تحويل جامعه داده‌اند.
    با اين فرض دانشگاه‌ها و دانشكده‌ها به مرور به سوادگاه‌ها و سوادكده‌ها تبديل شدند و به كلي كاركرد فكري و علمي خود را از دست داده‌ا‌ند. يعني دانشگاه به سوادگاه و دانشكده به سوادكده واقعيت يافته و در نتيجه براي جامعه انساني اسف‌انگيز شده است.
    با اين اصل دانشگاه امروز مانند حوزه كنوني از هدف اصلي خود بازمانده و كاركرد خود را از دست داده است. بر اين اساس دانشگاه و حوزه امروز افرادي با ويژگي سوادمندي و با روح و انگيزه و منطق سوادمندي تربيت مي‌كنند.
    اين اتفاق بزرگ نشان مي‌دهد كه در چرخه علم كشور بحران بزرگي رخ داده است. اين بحران به عنوان يك واقعيت ملي نشانگر بحراني همه جانبه در سطوح مختلف دولت بوده كه در ريشه‌ها نفوذ كرده است. از سوي ديگر اين بحران از انديشه علمي با تأسيس انديشگاه و انديشكده‌ها حل‌و‌فصل نمي‌شود و چاره مشكل در اصلاح ساختاري، ماهوي و شكلي دانشگاه‌ها و حوزه‌هاي كشور است.
    با اين حال مشكل عمده دانشگاه‌ها و حوزه‌ها فقر تفكر و انديشه بنيادين است. اين فقر در لايه‌هاي مختلف حكومتي نيز نفوذ و گسترش پيدا كرده كه اغلب بجاي فن حكمراني در نهادها و سازمان‌هاي حكومتي به دنبال حكمراني خوب مي‌روند تا از سختي‌ها در امان بمانند.
    با وجود اين اگر در دانشگاه‌ها افرادي انديش‌مند نباشند و روش انديشيدن تعليم داده نشود، خبري از انسان‌هاي انديش‌مند و دانش‌مند نخواهد بود. شايد در آينده نزديك بجاي هر يك از دو بحران پديد آمده جريان سوادمندي بر سازمان حكمراني چيره شود. با اين فرض جامعه آينده ايراني نه يك جامعه انديش‌مندي و دانش‌مندي كه سراسر برآمده از چرخه سوادمندي خواهد بود. 1

............................

1- براي توضيح بيش تر به كتاب«قانونهاي بنيادين فكر» مراجعه نماييد.