زبان انديشه در وضعيت واقعي اَبَرزبان است كه در آن مفاهيم بنيادين نشانه‌گذاري مي‌شوند.

در اين زبان علاوه بر انديشه سرچشمه‌ها و مدل‌هاي انديشيدن با روايت‌هاي تاريخي نيز منعكس مي‌شوند.
    زبان انديشه به معناي انديشه در زبان نيست و آن ناظر به انديشه زباني است. اين زبان حدفاصل زبان عمومي و علمي است و اغلب با نشانه اشاره‌اي همراه است.
    در اين زبان، انديشه‌ها خانه مي‌كنند و با آن سازمان انديشه بنا مي‌شود. اين سازمان با اصلاحات فهم و زبان انديشه ساخته مي‌شود. اگر اصطلاحاتي بنياد نشود ناشي از اين است كه انديشيدن صورت نگرفته و انديشه‌اي به وجود نيامده تا زبان انديشه به وجود آيد.
    البته انديشه عام بشري زبان مشترك دارد كه منطق انديشه ناميده مي‌شود. اين انديشه مبناي اوليه زبان انديشه است و هر انديشه اصطلاحات انديشه‌اي خود را دارد كه با آن شناخته مي‌شود. بنابراين براي شناخت يك انديشه بايد علاوه بر زبان انديشه با اصطلاحات ويژه آن آشنا شد تا امكان آشنايي با انديشه بنيادين فراهم شود.