مقدمه
   در عصر جديد انسان امروز با دو مشخصه کلی مواجه شده است:

   الف: گذشته‌‌پژوهی؛ (مطالعه در سير تحول تاريخ گذشته)
   ب: آينده ‌پژوهی؛ (مطالعه در تحولات آينده انسان و جهان)

گذشته‌‌پژوهی رويدادی آينده‌پژوهانه براي انسان جديد است. اين رويداد تحولاتی را در عصر جديد برانگيخته که تا حدودی در اين مقطع غير‌مترقبه بوده است. بديهی است در اين دوره انگيزه‌های جديدی با رويداد آينده‌پژوهی همراه بوده که چنين پيش‌بينی شگرفی را رقم زده است.
   کانون‌های تفکر با توجه به نياز و حساسيت عصر جديد به وجود آمدند تا در گذر تحولات کنونی در جامعه تحولات بنيادين به وجود آوردند. البته اغلب کشورها بستر مناسبی برای تشكيل کانون‌های تفکر شکل دادند تا مسايل بنيادين جامعه، دولت و حکومت را به ‌صورت تعامل استراتژيستی و برپايه جمع‌انديشانه حل‌وفصل کنند.
   اكنون وضع به گونه‌اي رقم خورده كه تشكيل کانون‌های تفکر در کشور امری اجتناب‌ناپذير شده است. از اين‌رو داشتن راهبردي مشخص برای پيدايش کانون‌ها و استفاده مناسب از توليدات آن‌ها براي جامعه، دولت و حكومت ضروری است.
   كانون‌هاي تفكر به مباحث كلان جامعه، دولت و حكومت مي‌پردازند و سرگرم امور جزيي كشور نمي‌شوند. اگر در مواردي ديده شد كه در امور جزيي ورود پيدا ‌كردند، فقط به برنامه‌ريزي و تعليم مديران حكومتي براي اداره كشور و دولت در جامعه سياسي بوده است.

ضرورت کانون‌های تفکر
   تأسيس کانون‌های تفکر برای جامعه ايرانی در عرصه ملي و بين‌المللي ضرورت تاريخی است.  اين ضرورت گرچه به سختی فهم شده، ولی لازم است متناسب با نياز جامعه سازوکار کانونی در كشور شکل گيرد. به ويژه تشكيل كرسي كانون تفكر از ديگر ضرورت آن است.
   کانون‌های تفکر از دو جهت براي انسان امروز اهميت دارند:
  الف: شناسايی ناکارآمدی دولت در سطوح مختلف دولتي؛
   ب: رفع ناکارآمدی و کارآمدسازی دولت براي ارتقاي امور مادي و معنوي مردم در سازمان حكمراني.
   فعاليت‌ کانون‌هاي تفکر بايد به رفع ناکارآمدی‌جامعه و حكومت و مشروع‌سازي نهاد حكمراني منجر شود. در عين حال برای پيش‌رفت و تکامل ملی لازم است توجيه مناسبي داشته باشد.
   بر اين مبنا برای به وجود آمدن اين اصل لازم است که کانون‌ها در شرايط مناسب قرار گيرند تا کشور را در مسير توسعه واقعی هدايت کنند.
   از اين جهت در هر اقدامي نخست بايد ناکارآمدی‌هاي دولت در سطح وسيع احصا شود و طبق آن برنامه‌ای مناسب برای کارآمدی ساختارهاي دولت نوشته شود. البته برای کارآمدی کانون‌ها، مديريت کارآمد و نيروی انسانی با فکر و خلاّق لازم است. اگر فعاليت کانون‌های تفكر در اين دو بخش متمرکز شود، نتايج قابل توجهی براي جامعه و دولت به دست خواهد آمد.
   در دوره جديد سه چيز بر ضرورت کانون‌های تفکر ‌افزوده است:
   الف: برنامه‌گرايي دولت براساس تفكر جمع‌انديشانه که به پشتوانه کانون‌های تفکر قابل توجيه خواهد بود.
   ب: دانش‌آموختگي گسترده و با شعار ملی تفکر و ارتقای منطق فکر در جامعه، دولت و حکومت.
   ج: نخبه‌گرايی و فکرمحوری که پايه هر جامعه بنيادين، دولت كارآمد و حکومت مشروع و تواناست.

تاريخ هسته‌های کانونی
   سرآغاز پيدايش هسته‌های کانونی به روشني مشخص نيست كه در چه زمان و موقعيتي اتفاق افتاده است. نکته قابل ملاحظه کثرت پديداری کانون‌های تفکر در نيمه دوم قرن بيستم و به ويژه نيمه قرن پايانی آن در آمريکا، اروپا و آسيا بوده است. مشکل اين است که به‌ درستی روشن نيست كه نخستين هسته‌هاي کانون تفکر در چه مقطعی به وجود آمد و چه کسی و با چه انگيزه و هدفي آن را به وجود آورده است.
   واژه کانون تفکر در دهه (1960) در آمريکا بنا به مصالح خاصی به کار گرفته شد و به مرور زمان وارد ادبيات دانش سياسی، حکومتی و مديريتی جهان شده است. استراتژی کانون‌ها اين بود که پلی ميان قدرت، دانش و حکومت بسازند. استراتژيست‌ها با اين منطق فکر می‌کردند که کانون‌ها ساختار مناسبی برای به کارگيری ايده، انديشه و دانش در جهت خدمت به قدرت حكومتي‌اند و مانند ابزار بنياد نشدند تا در خدمت سياست‌مداران حرفه‌اي باشند.
   کانون‌های تفکر با هدف سياست‌پژوهی برای سياست‌سازی در جامعه بنيادين و دولت متولد شدند، ولي کانون‌ها در واقعيت عملي پشتوانه فکری و مشاوره‌ای برای سياست‌گذاران و تصميم‌سازان حکومتی بوده‌اند. با وجود اين کانون‌های تفکر لايه درجه دوم سياست‌گذاری آمريکا بودند و مطالعه و پژوهش‌های کانونی در جهت حل مسايل و مشکلات سياست‌مداران و مديران صورت گرفته و اين کانون‌ها نقش بنيادی در سياست‌پژوهی برای سياست‌گذاری ايفا نمی‌کردند. در اين مدل سياست‌مداران و مديران از کانون‌هاي تفکر فرمان نمی‌گرفتند و کانون‌ها دستور آنان را به‌ صورت ابزار تحت فرمان توجيه می‌کردند و سازه‌ه‌اي سيال در دست سياست‌مداران بودند. 
   کانون‌های تفکر در عرصه اجرايی نبودند و اغلب پس از پيامدها و در مواردی در زمان مواجهه با مشكل ملي راهکاری مناسب ارائه می‌دادند. يعني کانون‌ها وقايع و رخدادها را همراهی می‌کردند تا شايد راهکاری مناسب بينديشند و فراروی سياست‌مداران و مديران حکومتی قرار دهند.
   نخستين کانون تفکر سازمان يافته «مؤسسه رند» است. اين مؤسسه در سال (1948) در حوزه مسايل امنيتی و نظامی تأسيس شد. در آغاز نقش اين کانون ارائه خدمات فکری به نيروی هوايی آمريکا بوده است. اين مؤسسه مادر همه کانون‌های تفکر در جهان به شمار می‌رود. با وجود اين شايد يكي از تفاوت‌هاي اساسي اتاق فكر بومي با كانون‌هاي تفكر به نقش عملي آن‌ها در جهان معطوف باشد. كانون‌هاي تفكر عمومي نقش خدماتي در جامعه و دولت ايفا مي‌كنند و اتاق فكرها كاركرد بنيادي دارند و براي مفهوم‌ستاني، مفهوم‌پژوهي و مفهوم‌سازي در جهت سياست‌سازي و تصميم‌سازي حركت مي‌كنند.
   در آسيا سه کشور در تأسيس کانون‌های تفکر پيش قدم بودند. در کشورهای آسيايی از دهه (1970) کانون‌های تفکر با ويژگی بومی به وجود آمدند. با اين استراتژی کشورهايی مانند ژاپن، چين و کره‌جنوبی از کانون‌هاي تفکر مناسبی برخوردار شدند.
   براساس مطالعات مؤسسه ملی پژوهشی ژاپن حدود 320 کانون تفکر در 89 کشور جهان به فعاليت فکری اشتغال دارند. يک سوم اين کانون‌ها در آمريکا مستقرند. جالب اين كه در فهرست اين مؤسسه در بخش مربوط به ايران تنها نام دفتر مطالعات سياسی و بين‌المللی ديده می‌شود كه آن هم از جهت كارآيي و به ويژه نقش كانوني از نوع كانون تفكر محل تأمل است.
   از طرفي هسته‌های کانونی بنا به گواهی تاريخ در جنگ جهانی دوم در آمريکا شکل گرفتند و در قلمرو امنيتی برای طراحان نظامی درباره مسايل استراتژيک، سياست‌پژوهی می‌کردند.  نخستين کانون‌های تفکر در آمريکا عبارتند از:
    1ــ بنياد راسل سِج؛
    2ــ شورای روابط خارجی؛
    3ــ مؤسسه بروکينگز؛
   برخی پژوهش‌گران مانند ناکامورامادوکا باور دارند کهن‌ترين کانون‌های تفکر «مؤسسه خدمات سلطنتی انگلستان در مطالعات نظامی» (1831) در «دوک ولينگ تون» و «جامعه فابيان انگلستان» (1884) و «مؤسسه اقتصادی بين‌المللی هامبورگ» (1908) بودند.
   بعد از جنگ جهانی دوم کشورهای آسيايی به طور جدی به تأسيس کانون‌هاي تفکر پرداختند. برخی از آن‌ها عبارتند از:
    1ــ مؤسسه امور بين‌المللی پاکستان؛
    2ــ مؤسسه مطالعات توسعه بنگلادش؛
    3ــ مؤسسه بين‌المللی تايوان؛
    4ــ مؤسسه ملی مديريت توسعه تايلند؛
    5ــ مؤسسه رشد اقتصادی دانشگاه هند؛
   اگرچه در آسيا كشورهايي مانند چين و کره نخستين کشورهايی بودند که از دهه (1970) به تأسيس و به کارگيری کانون‌های تفکر پرداختند، ولی کانون‌های تفکر در ژاپن گامی بزرگ‌تر برداشتند. مانند:
    1ــ مؤسسه ملی پژوهشی ژاپن؛
    2ــ مؤسسه علوم کار؛
    3ــ مرکز پژوهش‌هاي اقتصادی کيوشو؛
   هسته‌های کانونی به لحاظ تاريخي چهار دوره را سپری کردند:
   الف: کانون‌هاي تفکر امنيتی، نظامي و دفاعي؛
   ب: کانون‌هاي تفکر ديني و ايدئولوژی؛
   ج: کانون‌هاي تفکر ملی و بين‌المللی براساس سياست‌هاي پايه؛
   د: كانون‌هاي تفكر براساس شوراي سياستگذاري جهاني.

چيستی کانون‌هاي تفکر
   واژه کانون تفکر نخستين بار در دهه (1960) در امور نظامي و امنيتي آمريکا مطرح شد و در سراي نظامي خانه نكرد و به مرور زمان در ادبيات علوم سياسی، حکومتی و مديريتی جهان وارد شد. کانون تفکر به معنی سياست‌پژوهی مستقل برای سياست‌سازی و سياست‌گذاری در جامعه، دولت و حكومت است. در فرهنگ آمريکايی هريتيج کانون تفکر را گروه يا مؤسسه‌ای برای انجام پژوهش‌هاي بنيادی و حل مسئله به ويژه در حوزه فناوری و استراتژی سياسی دانسته است.
   کانون تفکر براساس فرهنگ آکسفورد مؤسسه تحقيقاتی يا سازمانی است که به ارائه مشاوره و ايده برای مسايل ملی و تجاری می‌پردازد.
   ويليام سفيره نخستين کسی است که در کتاب «زبان نوين سياست»  به تعريف و تشريح کانون تفکر پرداخته است. او کانون تفکر‌- به ويژه کانون تفکر رند‌‌- را نيروی جديد و تأثير‌گذار در سياست‌هاي آمريکا دانسته که ميان جهان پژوهش و ايده و جهان سياست‌گذاران و دولت مردان پلی زده است.
   بنا به باور استروب تالبوت کانون‌هاي تفکر نوعي از سازمان تحقيقاتی در حوزه سياست عمومی‌اند که پايه‌هاي سياست و ايده‌هايی را گسترش می‌دهند که سياست‌هاي آينده را می‌سازند. آلن اسميت کانون‌هاي تفکر را «دلالان ايده» توصيف کرده است. بنابراين با همه اين نكته‌ها كانون تفكر نقش ايده‌سازي به عهده ندارند و كار آن‌ها به توسعه، ترويج و به كارگيري انديشه و دانش معطوف گرديده است.
   فهم كانون‌ها درگرو درك شفاف از سه لايه است:
   الف: لايه واقعيت‌شناسي در جامعه بنيادين؛
   ب: لايه فكرشناسي و فرهنگ‌شناسي؛
   ج: لايه راهكارها و موانع‌شناسي.
   در ورود مناسب‌تر به كانون‌هاي تفكر چهار رويكرد شناختي لازم است:
   اول: گذشته‌پژوهي و بازشناسي سازه‌هاي گذشته براي ورود به فضاي آينده و درك وضعيت كنوني جهان؛
   دوم: امكان سنجي و درنگي در وضعيت كنوني و حال‌پژوهي؛
   سوم: كشف ضرورت‌ها و نيازهاي جامعه در لايه‌هاي مختلف حكومتي و حكمراني برتر؛
   چهارم: تفكيك موانع و تلفيق راهكارهاي عملي از تئوريك.
   کانون‌هاي تفکر تنها مؤسسه سياسی نيستند و فقط شامل کارکردها، تحليل‌ها و تحقيق سياسی نمی‌شوند و متناسب با نيازهای اجتماعی در عرصه آموزش، پژوهش و ديگر وضعيت‌هاي انساني را در بر می‌گيرند. بنابراين عناصر تشکيل‌دهنده کانون‌هاي تفکر استراتژيست‌هاي فکر و سازمان‌هاي مستقل و غير انتفاعی‌اند که نقش سياست‌پژوهی را در عرصه محلی، ملی و بين‌المللی به عهده دارند.
   کانون‌هاي تفکر بنيادين مرکز مطالعاتی، پژوهشی و فکرپژوهي از نوع استراتژيستی‌اند که با تأملات بنيادين پژوهش‌هاي کاربردی انجام می‌دهند. اين کانون‌ها با تفكر ترويجي و توسعه‌اي ايده‌ها، انديشه و دانش برای مراکز دانشگاهی و پژوهشگاهی توليد می‌کنند و آن را برای سياست‌مداران و مديران اجرايی و حكومتي کشور عملياتی می‌سازند.1
   کانون‌هاي تفکر راهبردي برپايه سياست‌پژوهی براي سياست‌گذاري در كشورداري هستند. از طرفي سياست‌پژوهی به سه بخش مستقل، وابسته و نيمه وابسته تقسيم مي‌شوند. کار اين کانون‌ها تصميم‌سازی و سياست‌گذاری براي همراهی و مساعدت با سياست‌مداران و مديران حکومتی در اداره امور كشور است.
   کانون‌ تفکر سازوكاري براي بحران و مشاوره در حوزه عمومي نيست و در عين حال از آن به ‌صورت مشاوره در بحران‌ها استفاده می‌شود. اين کانون هسته‌هاي متفاوت فکری در جوانب مختلف برای سياست‌پژوهی است. البته بخش مشاوره براي کانون‌ها فرع لازمی است تا براي آنان فرصت تعليم عملی از دست نرود.
   کانون‌هاي تفكر در واقعيت عملي مجموعه استراتژيست‌هايند که برای جامعه، دولت و حکومت سياست‌پژوهی می‌کنند. سياست پژوهی با ايده‌شناسي،
..........................................................................................
1-     هرچند كشورداري خوب فقط با مديريت دانش و فكر برتر ممكن است و راهبردهاي جانبي ديگر به كار اداره كشور نخواهند آمد.
انديشه‌شناسي و تجزيه و تحليل منطقی همراه است. از اين رو در تشکيل کانون‌هاي تفکر لازم است کسانی عضو باشند که تئوری‌ها و زيرساخت‌هاي انديشه بشری را بشناسند و از تاريخ تفکر بسيار بدانند و در رشته‌ای از علوم و فنون، دانش و تجربه مفيد داشته باشند. بديهي است اين ترکيب برای تشکيل کانون‌هاي تفکر بر قوام آن می‌افزايد و تفکر کانونی را در فرايند توسعه عملي قرار می‌دهد.
   کانون تفکر برآيندي از نهاد علمی و اجتماعی نيست و در واقعيت عملي کانون ايده‌ستاني، ايده‌پژوهي، ايده‌سازی، ايده‌پردازی و انتقال آن به مخاطب خلاّق است. از اين رو همان‌گونه كه انجمن دانش‌پژوهان با انجمن فکر‌پژوهان متفاوت است؛ کانون‌هاي تفکر با کانون‌هاي علمی، فني، سياسي، اجتماعی و فرهنگي تفاوت عمده دارد، گرچه اين تفاوت در جامعه امروز به روشني ديده نشده است.
   کانون‌هاي تفکر در تعارض با دولت قرار نمی‌گيرند تا با جريان‌هاي سياسی مواجه شوند. زيرا برای کانون‌هاي تفکر استراتژی سياست‌پژوهی راهبرد عملی است. اين کانون‌ها فعاليت فكري خود را انجام می‌دهند و به مخاطب می‌رسانند. البته کانون‌ها از آنجا كه در وضعيت ساده‌تر برشانه اتاق فکر قرار دارند،  بستری برای ارائه سياست‌پژوهی به مخاطب هستند. اگر کانون‌ها بدون پيش زمينه اتاق فکر در مدارس، دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها شکل گيرند، احتمال تعارض آن‌ها با جامعه بنيادين، دولت و حكومت فرضی ممکن است.
   کانون‌هاي تفکر حلقه سياست‌پژوهی برای سياست‌گذاری ملی و بين‌المللی هستند. از طرفي سياست‌پژوهی تأکيدی بر مطالعات راهبردی برای اقدام پيش‌دستانه جهت مسئله‌شناسی است. بنابراين در جهان امروز تشکيل اتاق فکر برای کانون‌ها و انديشگاه‌ها ضرورتي اجتناب‌ناپذير است.
   کانون‌هاي تفکر علاوه بر انجام پروژه‌هاي ملی و بين‌المللی در حوزه فناوری، استراتژی سياسی، علمی، فرهنگی و تمدني نيز می‌انديشند. اين کانون‌ها مؤسسه پژوهش‌هاي فکری‌اند که در زمينه مسايل علمي، فرهنگي، هنري، سياسی، حکومتی، اجتماعی، اقتصادی، حقوقی، اخلاقي و ديني با ايده‌سازی و ايده‌پردازی مشاوره فکری به نظام حكومتي می‌دهند.
   درباره کانون‌هاي تفکر تعابيری مانند: خزانه ذهن، کارخانه مغز، کارخانه تميز، جعبه مغز، شرکت توليد ايده‌ها، تاجران ايده، بانک مغز، کارگزاران مغزها، کارگزاران انديشه، بدنه دانش، دانش فکر، توفان ذهن و قطار اهل فکر به کار گرفته شده است.
  با اين تعاريف کانون‌ تفکر ابزاری برای سياست‌مداران دولتی و مديران حکومتی است. اين کانون‌ها با به ‌کارگيری تخصص و اطلاعات مشکل سيستم مديريتی و سياست‌گذاری را در جامعه بر طرف می‌کنند.
   كانون‌ تفكر براساس منطق بنيادين فکر برپايه سياست‌پژوهی برای سياست‌سازی و سياست‌گذاری به وجود آمدند.  کانون‌ها با اين منطق  در پژوهش‌هاي بنيادين هم ايده‌هاي نو می‌آفرينند و هم مديران و سياست‌مداران جديد پرورش می‌دهند. يعني کانون‌ها براساس اين گرايش دچار روزمرگی نمی‌شوند و همواره در پي جامعه‌سازی و دولت‌سازی خواهند بود. پس با اين استراتژی کانون‌هاي تفکر به جامعه و دولت فرصت می‌دهند که هم نياز مقطعی خود را مرتفع سازند و هم به فکر‌سازی بنيادين روی آورند.
   کانون‌هاي تفکر از نخبگان فکری شکل مي‌گيرند که بايد دغدغه منافع ملی داشته باشند. زيرا هسته‌هاي کانونی در ماهيت جامعه سياسی ريشه دارند. شايد ساختار جامعه سياسی در شکل‌گيری، ورود و خروج پژوهش‌ها و عمق بخشيدن به آن تأثيری شگرف برجای می‌گذارد.
   امروزه هسته‌هاي کانونی به پديده جهانی تبديل شده‌اند و به نحوی مشارکت مستقيم و غير مستقيم در سازه‌هاي سياست، اعمال حكومت و مديريت كشور دارند و در مواقعی همتای آنهايند در جهان سياست‌ خواهند بود يا به تعامل با آن‌ها می‌پردازند. در مواردی سياست‌مداران نيز راه ورودی در کانون‌ها می‌يابند. مانند کانون امريکن اينترپرايز که محل رفت و آمد سياست‌مداران آمريکاست و بين آنها تعامل منطقي وجود دارد.
   کانون‌هاي تفکر در انديشه ايدئولوژی محصور نمی‌شوند و اغلب در فراسوي ايدئولوژی می‌انديشند. شايد ايدئولوژی انديشیِ موجب ‌شود كه هسته‌هاي مطالعاتی و فکری، پروژه‌های خاص سياسی را دنبال ‌کنند. از طرفي تفکر ايدئولوژی‌محور تفکری بی‌طرف نيست و در آن رويکرد تاريخی‌ـ‌‌ خردی به مثابه عقلانيت پايه وجود ندارد. مانند ماجرای 11 سپتامبر که احساس‌هاي ايدئولوژی‌گرايی بر آن سيطره يافته و مجموعه‌ای از روزنامه‌نگاران، مديران اجرايی و سياست‌مداران هسته‌هاي کانونی تفکر غرب را مخاطب قرار دادند که برای دو پرسش بنيادی پاسخ ايدئولوژيکی پيدا کنند.
   الف: چرا سمبل اقتصادی ليبرال دمكراسي فرو ريخت؟
   ب: چرا سمبل قدرت نظامی اين ايد‌ئولوژي دچار ترس‌ولرز شده است؟
   پرسش‌هاي ايدئولوژي محور به پاسخ‌هاي مشابه منجر مي‌شوند. به طوری که هسته‌هاي کانونی برای شکل‌دهی افکار عمومی و سياست ملی بر توصيه‌هاي غيرفکری و غيرمنطقی تکيه کردند. اين هسته‌ها گرچه در کوتاه مدت تأثير گسترده‌ای بر افکار عمومی گذاشته‌اند؛ ولی در گذر زمان به دليل عقلاني و استراتژی نبودن تصميم‌ها در جامعه و دولت تأثير معکوس برجای گذاشته‌اند.

انواع کانون‌هاي تفکر
   کانون‌هاي تفکر حلقه سياست‌پژوهان برای سياست‌پژوهي، سياست‌سازی يا شوراي سياست‌گذاری در حكومت و دولت است.  از سويي سياست‌پژوهی به سه نوع مستقل، دولتی و ايدئولوژيکی تقسيم مي‌شود که هر يک به نحوی انواعی از کانون‌هاي تفکر را شکل مي‌دهند:
   الف: سياست‌پژوهی در چرخه سياست، حکومت، قانون و دولت؛
  ب: سياست‌پژوهی در مباحث امنيتی، نظامی؛
  ج: سياست‌پژوهی در حوزه حقوقي، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی؛
  د: سياست‌پژوهی در علم، فناوري، صنعت، فرهنگ و ارتباطات.
   کانون‌هاي تفکر به ‌تناسب نقشی که در جامعه بشري ايفا مي‌کنند، تقسيم مي‌شوند. اين کانون‌ها جنبه‌هاي مختلفی دارند که براساس آينده‌پژوهی به کانون تفکر پايه سياسی، حکومتی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، حقوقي، رسانه‌اي، امنيتی، انرژي، كشاورزي، صنعتی و تکنولوژی تقسيم مي‌شوند.
   کانون‌هاي تفکر در هر کشور به چهار صورت طبقه‌بندی مي‌شوند:
   اول: کانون تفکر برپايه مطالعات روستايی، شهری و استانی؛
   دوم: کانون تفکر به منزله پژوهش‌هاي ملی و متمرکز بر حل مسايل، مشکلات، دغدغه‌ها و سياست‌گذاری کشور؛
   سوم: کانون تفکر منطقه‌ای براساس پژوهش در مسايل سياسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی کشورهای منطقه؛
   چهارم: کانون تفکر بين‌المللی براساس تعاملات، دغدغه‌ها و فرصت‌هاي مشابه روابط سازمانی.
   کانون‌هاي تفکر در صورت‌بندی ساده‌تر به دو بخش دولتی و خصوصی تقسيم مي‌شوند. کانون‌هاي تفکر دولتی به دو بخش تمام دولتی و نيمه دولتی است كه اغلب ايستادن و نشستن آنها براساس فرامين دولت خواهد بود.
   کانون‌هاي تفکر دولتی تحت نظر دولت عمل مي‌کند که مدل‌هاي دانشگاهی و پژوهشگاهی از اين دست به شمار مي‌روند. کانون‌هاي نيمه دولتی به نحوی در سياست‌گذاری مشارکت مي‌کنند. کانون‌هاي غير دولتی به دولت وابستگی ندارند و ممکن است در تعامل با دولت مشارکت داشته باشند.
   کانون‌هاي تفکر به تناسب فعاليت‌ها به سه بخش تقسيم مي‌شوند:
   الف: کانون‌هاي تفکر آکادميک كه كاركرد حوزوي، دانشگاهي و پژوهشگاهي دارند.
   ب: کانون‌هاي تفکر خدماتی كه در متن جامعه نقشي ايفا مي‌كنند.
   ج: کانون‌هاي تفکر با جهت‌گيری سياسی و فرهنگي كه در استخدام دولت قرار مي‌گيرند.

منابع کانون‌هاي تفکر
   منابع مالی کانون‌هاي تفكر  در وابستگی و نداشتن وابستگی آن‌ها نقش عمده‌ دارد. دولت‌ها بخش عمده نياز کانون‌ها را تأمين مي‌کنند و در عين حال نهادها و آژانس‌هاي حکومتی در سطوح محلی، ملی و بين‌المللی اصلی‌ترين متقاضی محصولات کانون‌هايند و آنها به سياست‌مداران، شرکت‌ها، کمپانی‌ها، رسانه‌ها و بخش‌هاي خصوصی مشاوره مي‌دهند تا منابع مالی کانون‌ها تأمين شود. مانند مؤسسه اقدام آمريکا که سازمانی مستقل و غير انتفاعی است و از جانب بنيادها و شرکت‌ها حمايت مي‌شود. يا مؤسسه کارنگی که از طريق اجاره توليدات و انتشارات منابع مالي خود را تأمين مي‌کند. يا مؤسسه کاتو که از طريق شرکت‌ها، بنيادها، انتشارات و کنفرانس‌ها تأمين مالي مي‌شود.
   تعامل کانون‌هاي تفکر از نکات برجسته کانونی است. کانون‌ها برای تأمين بودجه خود با روش‌ متفاوتی عمل مي‌کنند که اين روش‌ها در تقسيم کانون‌ها مؤثر است. بديهی است دغدغه تأمين بودجه در جهت‌گيری و غنای گزارش‌ها و خروجی‌ها تأثير عمده دارد. به ويژه در کشورهای جهان سوم که مطالعات برون سازمانی مورد توجه قرار نمی‌گيرد، مشکل دو چندان مي‌شود و كانون‌هاي تفكر ابزار دست سياست‌مداران خواهند شد.

ساختار کانون‌هاي تفکر
   ساختار كانون‌هاي تفكر به شكلي از توليد فكر در جامعه فكري معطوف است. زيرا جامعه فكري در مسير عقلانيت و توجيه فكر قرار دارد.
   ساختار توليد فكر به سه صورت ممكن مي‌شود:
   الف: رگه‌شناسي و كشف هسته مركزي فكر در حوزه عمومي؛
   ب: درك حقيقت فكر اجتماعي و به دست آوردن ماهيت آن؛
   ج: دريافت روشن از ساختار فرهنگي، اجتماعي و علمي فكر.
   ساختار کانون‌هاي تفکر به سه صورت شکل مي‌گيرد:
   الف: هيأت امنای کانون‌هاي تفکر؛
   ب: شورای کانون‌هاي تفکر؛
   ج: خدمات ستادی کانون‌هاي تفکر.
   هيأت امنای کانون‌هاي تفکر وظيفه ايجاد و اداره زيرساخت‌هاي فيزيکی، اطلاعاتی و مالی را به عهده دارند.
   شورای کانون‌هاي تفکر مجموعه‌ای از استراتژيست‌هاي سياست‌ساز و تصميم‌سازند که در شبکه گسترده فکر‌سازی نقش سياست‌گذاری را بر مبنای سياست‌پژوهی به عهده دارند و اين نقش براساس منابع اطلاعات فکری به آنان واگذار شده است.
   ستاد کانون‌ها از مجموعه کارشناسانی تشکيل مي‌شود که زيرساخت‌هاي کانون تفکر را تشکيل مي‌دهند. اين کارشناسان وظيفه گردآوری اطلاعات و نظريه‌ها را به عهده دارند و به نحوی حد فاصل هيأت امنای کانون‌ها و شورای کانون‌هاي تفكرند. با اين بيان كانون‌ها هم مي‌توانند در سطح اتاق فكر عمل كنند و هم نقش جامع‌تري را به لحاظ حكومتي به عهده گيرند. البته در مواردي ممكن است نوعي هم‌گرايي و شايد سازگاري بين آن‌ها برقرار شود و تفاوت آن‌ها فقط به ‌عنوان معطوف گردد.

ويژگی کانون‌هاي تفکر
   کانون‌هاي تفکر چند ويژگی کلی دارند و به تناسب در جامعه، حكومت، دولت و حوزه عمومي نقش برجسته ايفا مي‌كنند. اين ويژگي‌ها عبارتند از:
   الف: روشی بودن استراتژي کانون‌هاي تفکر؛  اين ويژگي، سازوكاري در چگونگي فكركردن و براي بهبود انتقال فکر به مخاطب است. البته اين ويژگی در دوره جديد به کمک فناوری‌هاي نوين بهتر صورت گرفته است.
   ب: اعمال روش جمع‌انديشانه و تجميع دانايی‌هاي مختلف به صورت روش‌مند در جوانب متفاوت؛
   ج: بهره‌گيری از نيروهای متفکر، نخبه و استراتژيست به ‌صورت هسته‌هاي فعال فکری براي خلاقيت در امور سياست‌پژوهی؛
   د: مستندسازی پژوهش‌ها و استفاده از آرای کارشناسان با تجربه، متفکر و روشن‌انديش؛
   ه‍: دور بودن از امور اجرايی و بوروکراتيک و ملاحظه نکردن فضای رسمی سياست‌گذاری و تکيه بر فرهنگ‌سازی و اطلاع رسانی برای فکرسازی و انتقال فکر به دولت، حکومت و افکار عمومی.
  از ويژگی عمده کانون‌هاي تفکر مطالعات و تحليل‌هاي جمع‌انديشانه است. اين ويژگی با مستندسازی و استفاده از رسانه نوشتاری برای نهادينه کردن سازمان شفاهی است.

وظايف کانون‌هاي تفکر
   کانون‌هاي تفکر با تحليل داده‌ها برای دانش‌آموختگان سياسی، اقتصادی، فرهنگی، نظامي و افکار عمومی توليد ايده مي‌كنند. از طرفي برای رسيدن به اين هدف بزرگ استفاده از روش‌هاي متعدد برای ايفای وظيفه لازم است. اين روش‌ها عبارتند از:
   الف: برگزاری نشست‌هاي استراتژيستی‌ـ کارشناسی کانون‌هاي تفکر تا با تلاش آگاهانه با مخاطبان خود از طريق مفاهمه و گفتگوی استراتژيستی‌ـ عقلاني ارتباط برقرار کنند.
   ب: نشر انديشه‌هاي کانون‌هاي تفكر برای ارتقای جامعه فکری به ‌شکل چاپی و الکترونيکی.
   يکی از برترين ابزار کانون تفکر برای ايفای وظايف وب‌سايت است. وب‌سايت هم راهنما براي استفاده افكار عمومي و عقل جمعي از داده‌هاي كانوني است و هم براي تعامل كانون‌هاي تفكر در ارتقاي انديشه خواهد بود. وب‌سايت کانون‌ها شامل گزارش، کنفرانس، تحليل‌های اجمالی، خلاصه كتاب، زندگی‌نامه استراتژيست‌ها و گا‌ه‌شمار رويدادهاست.
   ج: استفاده از رسانه جمعی که فعاليت‌هاي کانون‌هاي تفکر از اين طريق انعکاس وسيعی مي‌يابد.
   د: ارتباط با سازمان‌هاي حکومتی و غير حكومتي برای ارتقای نقش وظايف کانونی در جامعه بنيادين.
   در آمريکا اغلب کانون‌هاي تفکر ارتباط نزديکی با اعضای گنگره و مقامات حکومتی دارند. استراتژيست‌هاي کانونی از فعاليت‌هاي خود به ‌صورت مرتب به مقامات حکومتی گزارش مي‌دهند. جالب اين كه از مقامات حكومتي برای سخنرانی در کانون‌ها دعوت مي‌شود تا ارتباط گسترده‌اي بين حاكميت و كانون‌هاي تفكر به وجود آيد.
   با اين قاعده کانون‌هاي تفکر پژوهش‌هاي فکری در اختيار سياست‌مداران و مديران حکومتی قرار مي‌دهند. تکيه عمده کانون‌ها به پژوهش محوری در برنامه‌ريزی و سياست‌گذاری و اصالت بخشيدن به منطق تفکر و فرهنگ انديشه در جامعه بنيادين است.
   وظيفه اصلی کانون‌ها، سياست‌پژوهی برای سياست‌گذاری در عرصه فكر، علم، فرهنگ، سياست، حکومت، اجتماع، اقتصاد و حقوق است. وظيفه دوم کانون‌ها بررسی برنامه‌ها، سياست‌ها، کشف تهديدها، فرصت‌ها و به دست آوردن توانايی‌ها و ضعف‌هاست تا با انجام مطالعات بنيادی و تطبيقی و بررسی راهکارها و الگوبرداری از کشورهای توسعه يافته درصدد بومی‌سازی آن‌ها برآيند.
   کانون‌ها علاوه بر شورای تفکر کانونی، ستاد کانونی دارند که وظايف ديگر را انجام مي‌دهند. مانند جمع‌آوری اطلاعات تحقيقاتی و دسته‌بندی آن‌ها به ‌صورت بانک اطلاعات. همچنين در تبادل اطلاعات با کانون‌هاي تفکر متناظر در سطح بين‌الملل برای تحليل وضعيت سياست‌پژوهی نقش قابل توجهی دارند.
   کانون‌ها با سياست‌پژوهی درصدد پاسخ‌گويی به نيازهای روز سياست‌مداران و مديران حکومتی هستند. با وجود اين بايد از طريق ستاد کانون‌ها مشکلات را شناسايی کنند و با کمک شورای تفکر راه حل عملی ارائه دهند.
   وظيفه ديگر کانون‌هاي تفکر آينده‌پژوهی است. کانون‌ها با گذشته پژوهی تحليل فکورانه، بی‌طرفانه و استراتژيکی از وضعيت حال و آينده در اختيار سياست‌مداران و مديران حکومتی قرار مي‌دهند. زيرا کانون‌ها هم در تدوين استراتژی امنيت ملی كار مي‌كنند و هم در تعاملی پيچيده راهکاری مشخص برای مشکل خاصي در نظام‌ سياست‌گذاری و حکومتی ارائه مي‌دهند.

اهداف کانون‌هاي تفکر
   هدف از به وجود آمدن کانون‌هاي تفکر برپايي سياست‌پژوهی، تعليم سياست‌مداران و مديران استراتژيک براساس سياست‌گذاری است. تلاش اين کانون‌ها در جهت تعليم مديران استراتژيک برپايه تفکر بنيادی، راهبردی و کاربردی به‌ صورت توسعه‌ای براي دولت و حكومت در جامعه سياسي است.
   مديريت استراتژيک برپايه تفکر، برنامه‌ريزی فکری، اقدام فکری و ارزيابی فکورانه است. مشکل اين است که اين ادبيات مديريتی در جامعه شکل نگرفته و شايد تاکنون راه ورودی هم پيدا نکرده است. مديريت برپايه تفکر براساس توسعه انسانی در دانش، سياست، فرهنگ، اجتماع و اقتصاد است.
   هدف اصلی کانون‌هاي تفکر سياست‌پژوهی بنيادین برای مهندسی حکومت، جامعه بنيادين و سازمان دولت براساس نياز کنونی و آينده است. اين مبنا در دو رويکرد هدفی دنبال شده است:
   الف: سياست‌پژوهی به ‌صورت استراتژی ملی برای ارتقای تفکر سياست‌گذاری و عمل طبق منطق تفکر براساس توجيه فكري؛
   ب: تأثيرگذاری مدل‌هاي سياست‌پژوهی بر روند جاری دولت، حکومت و افکار عمومی.

کانون‌هاي تفکر برای چه؟
   کانون‌هاي تفکر برای جدی گرفتن منطق پژوهش، توسعه و تصميمات ملي بر مبناي تفکر در کشور طراحي مي‌شوند. طرح اين موضوع نشان مي‌دهد که فقر کانون‌هاي تفکر در سيستم‌هاي حکومتی و حوزه عمومي احساس مي‌شود و بنابراين پديداری آن در جامعه امري اجتناب‌ناپذير است تا در الگوي پژوهش توسعه بنيادی و راهبردی کشور بازنگری اساسي صورت گيرد.
   کانون‌هاي تفکر برای تعميق تفکر و احيای روش جمع‌انديشانه و همگانی‌کردن فکر پژوهشي و باور به پژوهش در کشور است. بديهی است به وجود آمدن اين کانون هم بر‌غنای پژوهش‌هاي کشور مي‌افزايد و هم پژوهش‌ها را در فرايند توسعه معقول قرار مي‌دهد.
   کانون‌هاي تفکر سازوکاری برای آينده‌شناسی هستند. ذهن با کانون‌ها هم به گذشته‌شناسی سيطره مي‌يابد، هم تسلط خود را بر وضعيت کنونی حفظ مي‌کند و هم راه ورودی در آينده پيدا مي‌کند.
   در وضعيت کنونی گرچه هر وزراتخانه‌‌اي پژوهشگاه يا پژوهشکده‌ای براي خود دارد، ولی چون فاقد کانون تفکرند، حلقه‌هاي پژوهشی فاقد كارآيي لازمند. در پژوهش‌هاي بنيادی و شايد راهبردی و کاربردی لازم است کانون تفکری بر‌ آن‌ها نظارت کنند تا تحقيقات ملي پشتوانه تفکر داشته باشند و به صرف اطلاع رسانی عمومي بسنده نشود كه از كارآيي و كارآمدي اوليه محروم باشند.

سير تحول کانون‌هاي تفکر
   در جهان امروز کانون‌هاي تفکر گسترش قابل ملاحظه‌ای يافته‌ا‌ند که اغلب نقش مشورتي برپايه تفكر و عموميت بخشيدن به آن را به عهده دارند. در وضع کنونی در 77 کشور جهان کانون‌هاي تفکر وجود دارد که به ثبت رسيده‌اند. البته آمار کانون‌هاي تفکر متفاوت است و به تناسب در دوره‌هاي مختلف رشد داشته‌اند.
   در ادبيات بومي، اتاق فکر بنيادين زيرساخت هرگونه کانون‌هاي تفکر اصيل است که از سال (1960) به ‌صورت رسمی به فعاليت سياست‌پژوهی برای سياست‌گذاری مشغول شدند. شورای کانون‌هاي تفکر در وضعيت عملي استراتژيست‌هاي دانش‌محور، تجربه‌گرا و انديشه‌ورزند. اين گروه از استراتژيست‌ها به‌ صورت طبيعی برشانه گذشته به افق حال و آينده مي‌نگرند. البته ماهيت کانون‌هاي تفکر فقط به دانش استراتژيکی مربوط نمی‌شود و اصل برخورداری از تفکر استراتژيستی است. بنابراين کسانی عضو کانون‌هاي تفکر خواهند بود که از ويژگی فکر استراتژيستی برخوردار باشند. اگر كسي فكر استراتژيستي نداشته باشد، حضورش در كانون‌ها خود از موانع اصلي به وجود آمدن فكر كانوني در حوزه عمومي خواهد بود.
   سير تحول کانون‌هاي تفکر با چنين ويژگی صورت گرفته كه مؤسسه بنياد کلوپ فکر و مؤسسه نيرا نيز درباره آن‌ها آمارگيری انجام دادند. در غرب سير تحول کانون‌هاي تفکر به پنج دوره تقسيم شده است:
    1ــ  دوره (1900 تا 1945) ميلادی؛
    2ــ  دوره (1945 تا 1970) ميلادی؛
    3ــ  دوره (1970 تا 1990 ميلادی؛
    4ــ  دوره (1900 تا 2000) ميلادی؛
    5ــ  دوره (2000 تاکنون) ميلادی.
   هر دوره از سير تحول کانون‌ها ويژگی ممتازی براي خود دارد که از آن به سير تحول فكرگرايي ياد مي‌شود. از طرفي جامعه بشري در هر دوره به تناسب شاهد افزايش عموميت بخشيدن به فکر، تنوع فکرسازی، تحول تخصص‌گرايی و افزايش تعداد اتاق فکر و شبکه‌اي شدن کانون‌های تفکر بوده است.

موج‌هاي کانون تفکر
   تاکنون چند موج کانونی در جهان به وجود آمده است:
   الف: نخستين موج بزرگ در دهه (1910) به وجود آمد. اين موج تمايلات انسان‌مدارانه و به نحوی روشن‌فکرانه داشته است.
   در پرتو اين موج چند مؤسسه پژوهشی برای مطالعه و بررسی مسايل جهانی تشکيل شده‌اند.
   بنياد کارنگی که اندرو کارنگی در سال (1910) برای صلح بين‌الملل آن را طراحی کرده است.
   مطالعات جنگ، صلح و انقلاب هوور که در تاريخ (1919) هربرت هوور آن را تأسيس کرده است.
   شورای روابط خارجی كه با کلوپ شبانه در سال (1911) تشکيل شد و سپس به يکی از مؤسسات برتر امور خارجی در دنيا تبديل شده است.
   مؤسسه تحقيقاتی دولت که در سال (1916) شکل گرفت. اين مؤسسه با همکاری دو مؤسسه ديگر (مؤسسه واشنگتن و مؤسسه برجسته بروکينگز) مطالعه در سياست عمومی را تشکيل دادند.
   ب: متعاقب جنگ جهانی دوم كانون تفكر محافظه‌کاران و متعاقب آن نومحافظه‌كاران به وجود آمدند. محافظه‌کاران حاصل مؤسسه رندند که براي ارتقا و حفاظت از علايق نظامي و امنيتی ايالات‌ متحده آمريكا به وجود آمدند.
   مؤسسه رند با نسل جديدی از هسته‌هاي کانونی شکل گرفت که اغلب به واسطه آژانس‌ها و مراکز دولتی فعاليت مي‌کنند. تحقيقات اين مؤسسه به حوزه سياست‌گذاری مربوط مي‌شود و مخاطب آنان مردان سياسی و مديران ارشد حکومتی‌اند. از اين هسته کانونی محافظه‌کاران متعدد دولتی مانند مؤسسه هادسون و مؤسسه شهری به وجود آمده است.
   ج: هسته‌هاي كانوني حمايتي بيش از همه کانون‌هاي تفکر مورد توجه رسانه‌ها بودند. استراتژی اين کانون‌ها به وجود آوردن ارتباط ميان سياست‌پژوهی با تکنولوژی و اعمال روش سرمايه‌داری دولتی برای گروه‌هاي ذی‌نفع بوده است. ورود اين هسته کانونی به تحول کانون‌هاي تفکر انجاميده و ماهيت و نقش آن‌ها نيز دستخوش تحول گرديده است.
   هسته‌هاي حمايتی کانون‌ها مانند بنياد هريتج  و مؤسسه کاتو  درصدد برآمدند که به جهت‌گيری محتوای سياست خارجی تأثير بگذارند. در اين مقطع هسته‌هاي کانونی در قالب رقابتی شکل گرفتند و هر يک با استراتژی مشخص در جستجوی جلب بيش‌تر افکار عمومی سياست‌مداران و مديران حکومتی و اجرايي بودند.
   د: در جهان امروز هسته‌هاي کانون‌ تلفيقی جديدترين هسته کانون‌هاي تفکر به شمار مي‌آيند. اين هسته‌ها در مجموعه سياست‌پژوهی برای سياست‌گذاری براساس سياست‌سازی به وجود آمده‌اند. اين هسته شامل مرکز کارتر در آتلانتا، واشنگتن و مرکز صلح و آزادی نيکسون مي‌شود. حوزه پژوهش و انديشه اين هسته به سياست داخلی و خارجی معطوف گرديده است.

توضيح
   موج اول: کانون‌ها در اواخر قرن نوزدهم تا شروع جنگ جهانی دوم در بريتانيا اتفاق افتاد و آلمان و اتريش را به ‌صورت غير رسمی در برگرفت.
   موج دوم: در کشورهای اروپايی غربي از سال (1945 تا 1970) رخ داد.
   موج سوم: به ‌صورت فراگير در جهان رخ داد و با ويژگی تخصصی شدن شکل گرفت. مانند کانون امور زيست محيطی، مراکز مطالعات صلح، مؤسسات سياست کارگری و مرکز مطالعات سياست پولی.
   موج چهارم: بين‌المللی شدن کانون‌هاي تفکر بوده است. مانند مؤسسه‌ کارنگی، شبکه توسعه جهانی بانک جهانی، سازمان‌دهی سياست خارجی کشورها، تأثيرگذاری در برنامه‌ها و اولويت دادن به مؤسسات بين‌المللی.

تفکر کانونی
   تفکر کانونی سازوكاري برپايه منطق استراتژيک است. اين تفکر رويکرد خردی براساس عقلانيت عملی دارد . البته هسته اصلی کانون‌ها اعمال تفكر استراتژيستی بود كه از اين هسته، انديشه و عمل استراتژيستی بايسته است.
   تفکر کانونی برای ارائه برنامه‌هاي استراتژيستی جهت سياست‌گذاری در جامعه و دولت است. کانون‌ها براساس اين قاعده هم تفکر استراتژيکی به وجود مي‌آورند و هم هدايت عملی ‌آن را با ارائه برنامه برای سياست‌گذاری به عهده مي‌گيرند.
   از طرفي تحليل راهبردي بايد با استراتژی‌هاي هدفي و برنامه‌هاي تلفيقی و تعاملی سازگار باشند. از اين رو تفکر کانونی با سه مشخصه «بنيادی، کاربردی و راهبردی» شناخته مي‌شود. در عين حال عمده سخن به تفکر راهبردی معطوف گرديده است.
   تفکر راهبردی چيست؟ آيا اين تفکر به مديريت راهبردی منجر مي‌شود؟ آيا مديريت راهبردی درگرو برنامه‌ريزی راهبردی است؟ پاسخ هرچه باشد در كشور راهبرد عقلاني صورت نگرفته و مسئله تفكر به كلي از موضوعيت فكربرانگيزي برافتاده است.
   مطالعات کانون‌ها در واقعيت عملی مطالعات بنيادی‌- راهبردی است. کانون‌ها با تفکر راهبردی مطالعات بنيادی را دنبال مي‌کنند تا به برنامه‌ريزی راهبردی منجر شود. برنامه‌ريزی راهبردی به مديريت راهبردی نياز دارد که هم برنامه‌ها بايد قابل فهم باشند و هم از گردونه نظام مديريت راهبردی حذف نشوند.
   تفکر راهبردی قرابت خاصی با برنامه‌ريزی و مديريت راهبردی دارد. اين تفکر معماری و طراحی ايده نو و خلاّق برای برنامه‌ريزی عملياتی و توسعه فراگير در كشور است.
   تفکر راهبردی مدل روشی بود که همراه با مشخصه‌هايی قابل تشخيص است. اين تفکر از نظر استراتژی شامل تفکر بنيادی و کاربردی مي‌شود. با اين تفکر رويکرد برنامه‌ريزی به ‌صورت توسعه‌اي شکل مي‌گيرد.
   تفکر کانونی در حوزه مطالعات بنيادينِ جامعه، دولت و حکومت است. اين تفکر شامل سياست‌پژوهی براساس تفكر دولتی و خصوصی مي‌شود. از اين‌رو نتايج مطالعات کانون‌هاي تفکر هم برای مديران دولتی قابل استفاده است و هم به ‌کمک مديريت‌هاي بخش خصوصی مي‌آيد.
   در مطالعات کانون‌هاي تفکر دو جنبه كلي وجود دارد:
   الف: سازمان‌ها و شرکت‌هاي خصوصی را در بر می‌گيرد.
   ب: سازه‌ حکومت و دولت را در خود جای مي‌دهد و در سازمان حكومت  و حكمراني حل‌وفصل مي‌كند.
   پيام کانون‌هاي تفکر در جامعه، دولت و حكومت براساس عدالت و انصاف است. اين تفکر فقط به معنی انکشاف از واقع نيست و طرحی از قرارداد كانوني برپايه عقلانيت است.
   تفکر کانونی برای برنامه‌ريزی و تصميم‌سازی بنيادين در حوزه عمومي است. اين کانون‌ها برای جامعه و دولت به‌ منزله برنامه‌ريزان و تصميم‌سازان اصلی در عرصه سياست‌گذاری هستند. جامعه و دولت با باور به انديشه بنيادينی که در مسايل حکومتی صورت گرفته عمل مي‌کنند و بدين‌گونه دامنه وظايف کانون‌ها دو چندان مي‌شود.
   در عين حال هر تصميم کانون‌هاي تفکر ممکن است برپايه انصاف و شايد براساس عقلانيت نباشد. مانند تحليل کانون‌هاي انديشه نومحافظه‌کاران آمريکا در مورد جنگ فلسطين، لبنان، عراق، افغانستان، سوريه و اكراين كه با جهت‌گيری سياسی همراه بوده است.
   عمده سخن اين که تصميم‌گيری فکری درگرو مديريت استراتژيک بوده که با الگوهای تصميم‌گيری عقلاني هماهنگ است. در اين مورد گرچه مدلی ارائه نشد؛ ولی امکان مدل‌سازی در اين باره فرضی معقول است.
   در كانون‌هاي تفكر فرايند متعارف تصميم‌گيری برپايه منطق عمومي است. اين تصميم‌گيری متمايز با تصميم‌گيری فکری است که زيرساخت‌هاي آن در کانون‌هاي تفکر شکل مي‌گيرد.
  در مدل‌سازی‌ها چند نکته حايز اهميت وجود دارد:
   الف: شناسايی مسئله برای تصميم‌سازی؛ ذهن با اين شناسايی به نيکی با مسئله مواجه مي‌شود و در وضعيت واقعی فرصت تصميم‌سازی پيدا مي‌كند.
   ب: عمل مبتنی بر انديشه؛ در مدل‌سازی هر عمل مبتنی بر انديشه و باور به انديشيدنِ جمع‌انديشانه است.
   ج: طبقه‌بندی معيارهای انتخاب تا پيامدهای گزينه‌ها را توجيه کند. يعني تفکر سازمان‌يافته در هر بخش از تصميم‌سازی نقش اصلی ايفا مي‌کند و هدايت عمل به عهده آن است.

مفاهيم کانون‌ها
   کانون‌هاي تفکر متمرکز در حوزه علوم، تکنولوژی، جامعه، حکومت و دولت هستند. اين تمرکز از نظر ساختاری به آن‌ها توانايی مي‌بخشد که به نارسايی‌ها و ناتمامی‌ها سيطره يابند. از اين‌رو در سيطره و ورود به جهان برتر انجام سه کار بايسته است:
   الف: مفهوم‌شناسی تاريخي و متناظر؛
   ب: مفهوم‌پژوهي مشابه براساس داده‌ها؛
   ج: مفهوم‌سازی برپايه اصول بنيادين.
   در كانون‌هاي تفكر اين رويکرد موجب مي‌شود که مفهوم‌گرايی در مراكز دانشگاهي و پژوهشگاهي رونق دوباره گيرد. به ويژه در وضع کنونی نه تنها مفهوم‌شناسی، مفهوم‌پژوهي و مفهوم‌سازی وجود ندارد و شايد اين گرايش به کلی از مد افتاده است.
   در کانون‌هاي تفکر مفاهيم ثبت شده در شمار ذخاير ثابتات کانون‌هايند. البته طبق اين مفاهيم برآورد اوليه برنامه‌ها و تداوم فعاليت كانون‌ها صورت مي‌گيرد.
   مفاهيم كانوني هم هدف‌ها را توجيه مي‌کنند و هم به روابط توليد و تقاضا انسجام منطقی مي‌بخشند. اگر مفاهيم بنيادين نباشند، منابع مفاهيم بر اثر مصرف زياد کاهش مي‌يابد و ذهن در دوره‌اي دچار فقر فهم و حالات مفهومي مي‌شود.
   پديداری هر مفهوم اميدی نو برای ارتقای جامعه، حكومت و دولت است. زيرا مفاهيم پايه موجب احيای توسعه کشور و مبنای اصلی پويايي جامعه، حكومت و دولت محسوب مي‌شوند.
   در وضع کنونی آنچه فراموش شده مسئله مفهوم‌شناسي، مفهوم‌پژوهي و مفهوم‌سازی بنيادين است. شايد راز فراموشی مفهوم‌سازی در مفهوم‌ستاني و مفهوم‌شناسی نهفته است. زيرا زمانی که مفهوم‌شناسی در جامعه علمی صورت نگيرد، مفهوم‌سازی وجود ندارد. بنابراين تحول وضع کنونی درگرو تغيير ساختار اساسي مفهوم‌شناسی برای مفهوم‌سازی است.

توسعه کانون‌هاي تفکر
   توسعه کانون‌هاي تفکر در هر کشور با توسعه فعاليت‌هاي کانونی و خدمات فکری همراه است. پيدايش اين شيوه‌ نشان از توانايی برنامه توسعه کانون‌هاي تفكر دارد که اين کانون‌ها‌ هنوز در اين روند قرار ندارند.
   با توسعه کانون‌هاي تفکر انتقال تکنولوژی و فناوری بنيادين ممکن مي‌شود. شايد رمز وابستگی به تکنولوژی در اثر فقر تفکر کانونی بوده است. اگر کانون‌هاي تفکر به ‌صورت واقعی شکل گيرند و روابط تعاملی با کانون‌هاي بين‌المللی برقرار کنند، بسياری از مشکلات عمومي که فرا روی جامعه و دولت نهاده شد به سادگی از ميان بر داشته مي‌شود.  توسعه کانون‌ها هم کمی بوده و هم رويکرد کيفی آن‌ها به تناسب در سراسر جهان ديده شده است. مانند گسترش کانون‌ها در دهه (1970) در کشورهای در حال توسعه، افزايش کانون‌هاي ايدئولوژی محور و آزاد‌‌انديش، افزايش تنوع کانونی و تخصص‌هاي فکری، شبکه‌اي شدن کانون‌ها و افزايش اثربخشی برون داده‌هاي آنها.
   توسعه کانون‌ها با شورای مرکزی کانون‌هاي تفکر همراه است. اين شورای فکری بايد براساس شوراي اتاق فكر نيروهای مجرب خود را در سطح کشور شناسايی ‌کند تا با درک توسعه و مزيت‌هاي توسعه کشور به توسعه کانون‌ها کمک نمايد. در اين صورت کانون‌ها بايد به دانش روز مسلح باشند و ضرورت علم، فناوري و تکنولوژی را در زيرساخت‌هاي کشور بشناسد.
   در توسعه کانون‌ها هر عضوي از شورای کانون تفکر بايد کارشناسی مجرب در منطق فکر و به نحوی استراتژيست فکر در تکنولوژی و توسعه فرهنگ فکر در جامعه بنيادين باشد. به ويژه آنان بايد دنيای امروز را بشناسند و به مراتب توسعه يافتگی و توسعه نيافتگی سيطره لازم داشته باشند.
   شايد راز و رمز توسعه کشور در توسعه و ارتقاي کانون‌هاي تفكر نهفته است. از اين رو پرسش اين است که چگونه توسعه کانون‌هاي تفکر ممکن مي‌شود؟
   در رابطه با اين پرسش دو پاسخ عرفی و فکری وجود دارد. پاسخ عرفی با تعدد کانون‌ها و گسترش اعضای کانونی و نيز توسعه کانون‌ها و توسعه کشور ممکن مي‌شود. پاسخ فکری درگرو تعامل کانون‌هاي تفکر متناظر در جامعه بنيادين است. پس کانون‌ها هم بايد زيرساخت مناسب فکری داشته و هم به تعامل منطقی در جامعه باور داشته باشند.
   کانون‌هاي تفکر سرمايه ملی هر كشور به شمار مي‌آيند و تعامل و ارتباط آن‌ها در جامعه پيکره فکری واحدي به وجود مي‌آورد كه موجب تعميق و ارتقاي تفكر در حوزه عمومي مي‌شود. از طرفي اين گرايش زيرساخت‌هاي آموزش و پژوهش كشور را توسعه و ارتقا مي‌دهد. يعني پيوند اصولی کانون‌ها به اقتدار ملی در به وجود آمدن فکر ملی کمک مي‌کند و دانش، تکنولوژی، انرژي، صنعت و کشاورزی را در مدل‌هاي ملی تعريف مي‌کند.1
   تعامل کانون‌هاي تفکر برای توسعه در سه سطح قابل ملاحظه است:
   الف: تعامل ملی کانون‌ها برای ارتقای تفکر و توسعه ملی؛
   ب: تعامل منطقه‌اي کانون‌ها جهت تأمين نيازهای پاياپای؛
  ج: تعامل بين‌المللی کانون‌ها برای تأمين نيازهاي كشور جهت ارتقاي كانون تفكر و آرامش عمومی جامعه.
....................................................................
1-    اكنون ضروري‌ترين كانون‌هاي تفكر در كشور تأسيس كانون‌هاي تفكر كشاورزي و متعاقب آن انرژي و صنعت است. فقر فكر كشاورزي مانند فقر تفكر انرژي و صنعت بنيان كشاورزي را وارونه كرده و آن را در موقعيتي قرار داده كه وضعيت كنوني كشاورزي در كشور نااميد كننده است. از سوي ديگر به وجود آمدن كانون تفكر در شوراي عالي انقلاب فرهنگي، شوراي امنيت ملي و سازمان محيط زيست ضرورتي چاره ناپذير است.

کانون‌هاي تفکر به لحاظ عملي يكي از مهم‌ترين ثروت ملی هر کشور محسوب مي‌شوند. کانون‌ها با احيای منطق فکر در جامعه امنيت ملی و توسعه ملی به وجود مي‌آورند و جامعه را از ورود تکنولوژی سطحي باز مي‌دارند و در پي انتقال تکنولوژی مادر بر مي‌آيند. يعني کانون‌ها با بهره‌گيری از بيش‌ترين توانايی‌ها در جامعه راهکارهاي نهادينه‌سازی فکر را برای توسعه در کشور گسترش مي‌دهند.
   کانون‌هاي تفکر در وضعيت کنونی انحصاری عمل مي‌کنند که مانع تعامل فراگير و توسعه بين‌المللی مي‌شوند. به نظر مي‌رسد ترويج و تعامل کانون‌ها با هم در جامعه ساختاري از استراتژی انحصار‌زدايی است. اگر انحصار‌زدايی در کانون‌هاي تفکر صورت گيرد، محيط رقابتی توسعه به وجود مي‌آيد و راهبردهای کلان حکومتي در فرايند توسعه براساس تعامل کانون‌ها شکل مي‌گيرد.
 
ملاحظات کانون‌هاي تفکر
  ملاحظات کانونی برای سياست‌پژوهی با رويكرد آسيب‌شناسانه صورت مي‌گيرد تا کانون‌ها در جامعه فكري وضعيت واقعی را تشريح کنند. از طرفي با آسيب‌شناسی كانوني هم فرصت‌ها شناخته مي‌شوند، هم سياست‌گذاري ساده‌تر خواهند شد و هم ذهن در فضاي واقعي تصميم مي‌گيرد.
   ملاحظات کانون‌ها دوگانه است:
  الف: ملاحظات اکتشافی در حوزه فكر، منطق و زبان؛
  ب: ملاحظات خلاقيتی و تعاملی در جامعه بنيادين.
   ملاحظات نخست ساختاری منعطف و هماهنگ براي خود لازم دارند تا اکتشاف فکر در جامعه فکری ممكن شود. اين مطالعات هم بايد روند توسعه را دنبال کنند و هم به توليد و تکامل مخزن انديشه بيانديشند. پس در مطالعات بنيادی لازم است كه به ‌صورت روزآمد بازبينی صورت گيرد تا با تعاملاتی دقيق و عميق مراحل اکتشاف تفکر را دنبال کنند.
   ملاحظات دوم به تدوين استراتژی برای توليد و توسعه تفکر نياز دارد. يعني توسعه تفکر با توليد آن ميسر می‌شود. پس توليد تفکر به برنامه‌ريزی استراتژی نياز دارد تا وضع تعاملی و تناظری فکر بنيادين را يک به يک شکل دهد و هموار كند.
   هسته‌هاي کانونی مجموعه‌اي از استراتژيست‌هاي فکر خواهند بود. اين استراتژيست‌ها فقط به استفاده از تکنولوژی در کشور نمی‌انديشند و درصدد بومی کردن آن بر می‌آيند. شايد ساده‌ترين کار استراتژيست‌هاي فکر در بومی کردن تکنولوژی باشد و مهم‌ترين آن به وجود آوردن فکر تکنولوژی برای توسعه علمي، صنعتي و كشاورزي کشور است.
   کار اصلی کانون‌هاي تفکر ملاحظات نوبنيادی در مسئله فکرکردن است. در جامعه پيدايي نوبنيادی فکر از جوانب مختلف قابل ملاحظه است. زيرا ملاحظات نوبنيادی منحصر به تکنولوژی عمومي نبوده و به سازه‌هاي فرهنگ و تمدن فکر نياز دارد.
   با اين بيان استراتژی فکر در جستجوی آرمانی بزرگ‌تر است. آرمان اين استراتژی نوبنيادی جامعه، دولت و حاكميت است. پس جامعه‌اي که با ملاحظات فکری ساخته شود و دولتی که برشانه تفکر اعمال حكمراني کند، جامعه و دولت برتر و شايد در حوزه عمومي اَبَر‌جامعه و اَبَردولت را سامان دهد.
   کانون‌هاي تفکر هم به انتقال دانش تکنولوژی، فرهنگ و تمدن مي‌انديشند، هم درصدد بومی‌سازی بر می‌آيند و هم به نوبنيادی فکر و دانش فکر کمک مي‌کنند. بنابراين هر يک از ملاحظه کانونی نيازمند برنامه‌ريزی مناسب و سازگار است تا مزايای متعدد کانون‌ها در جامعه و حكومت نشان داده شود.
   اگر برنامه‌ريزی در فرا روی کانون‌هاي تفکر نباشد، يا برنامه‌ها ماهيت غير فکری داشته باشند، تحولی در وضع کنونی به وجود نمی‌آيد. زيرا کانون‌هاي تفکر زمانی فعال عمل مي‌کنند که برنامه سازگاری برای عمل داشته باشند.
   البته ملاحظات کانونی در اتاق فکر صورت مي‌گيرد. اتاق فکر زيربنای کانون‌هاي تفکر و انديشگاه‌هاست. اين اتاق به ‌صورت پيراموني پشتوانه فکری و مشاوره‌اي سياست‌گذاران و تصميم‌گيرندگان حکومتی با هدف سياست‌پژوهی برای سياست‌گذاری است. بنابراين اتاق فکر سازوکاری برای ايده‌سازی، ايده‌پردازی و همگانی کردن فرهنگ و منطق فکر در جامعه كانوني است.

مديريت کانون‌هاي تفکر
   کانون‌هاي تفکر هم ناظری مناسب‌ خواهند بود و هم در حوزه عمل مديريت فکری انجام مي‌دهند. پيدايی اين دو ويژگي بر کارآمدی کانون‌هاي تفکر گواهی مي‌دهد و ضرورت آن را در ساختارهای حکومتی دو چندان مي‌کند. از طرفي فقر بزرگ پژوهش‌ها ناشي از فقر تفکر بنيادين است. شايد در وضعيت کنونی آنچه پژوهش‌هاي بنيادين را ناتوان نشان داده، فقط فقر پژوهشی نبوده و در مواردی از آن با فقر تفکر نيز همراه بوده است. اين فقر در خانه ذهن هم برگونه مديريتی بوده هم نظارتی و هم فقر فکرپژوهی در پژوهش‌هاي بنيادين سايه افكنده است. 
   اگر در كشور کانون تفکری به وجود نيايد که در جهت اصلاح اين بيماری برآيد، سقوط تفكر و پژوهش‌هاي بنيادين در چرخه حکمراني همراه با فكر و منطق حاكميت اجتناب‌ناپذير است. مانند آنچه كه بر سر صنعت نفت يا ماشين آمده که به ‌رغم وجود پژوهشگاه‌ها در آن حوزه چنان‌که بايد پژوهش‌هاي بنيادی صورت نگرفته تا موجب تحول زيرساختي شود.
    اگر پرسيده شود چه عاملی موجب پيدايش اين فقر در جامعه پژوهشی شده، پاسخ اوليه پديداري فقر تفکر پايه، فقر تفکر مديريتی و فقر تفکر حکومتی بوده است. به ‌نظر مي‌رسد مديريت‌ها در پژوهشگاه‌ها از نوع عمومي يا آموزشی بوده و ارتباطی با پژوهش‌هاي خلاّق و نوبنياد نداشته است.
   مديريت پژوهشی در کشور دو جانبه است:
   الف: آموزش محور؛
   ب: خدمات پژوهشی محور.
با وجود اين احساس مي‌شود كه گويا بنا بود که در کشور برای قوای سه‌گانه خدمات پژوهشی عمومي به وجود آيد تا به نياز روزمره آنها پاسخ گفته شود. شگفت آن‌كه در پاسخ‌گويی نيز با آموزش محوری شروع شده و در خدمات پژوهش عمومي فرو نشسته است.
   بر اين مبنا نه احساس نيازی بر ذهن‌ها سخت گرفته و نه اذهان متناطر نسبت به آن حساسيتی نشان داده‌اند. به طوري كه پديداری اين دو سستی بر آرامش ذهنی پژوهش‌گران افزوده و در نتيجه تفکر از رويش باز ايستاده است.  در وضع کنونی هم تحول فکر مديريتی لازم است و هم آگاهی از خصوصيات و کارکردهای تفکر بايسته است. اگر اين دو تحول در حوزه تفکر حکومتی صورت گيرد، هم ويژگي پژوهش‌هاي فکر حکومتی دانسته مي‌شود و هم مکانيزمی برای پيدايش تفکر جديد و رونق انديشه مديريتی برای تصميم‌گيري در مديريت کلان به وجود مي‌آيد.

کانون‌ها و برنامه‌ريزی
   در استفاده جامعه از بيش‌ترين نتايج کانون‌هاي تفکر، نوعي از استراتژی روشن ملی و بين‌المللی لازم است. زيرا برنامه‌ريزی کانونی موجب تعامل دو جانبه مي‌شود. در اين صورت هم جامعه با نتايج تفکر کانون‌ها تعامل برقرار مي‌کنند و هم کانون‌ها متوجه ضرورت و نياز واقعی کشور مي‌شوند.
   بخش برتر، برنامه‌ريزی کانونی است که فرصت سنجش و ارزيابی به کانون‌هاي تفکر مي‌دهد تا در صورت ناتمامی برنامه به نقد و ارزيابی يا بازسازی آن بپردازند.
    در برنامه‌ريزی مسئله شكل‌گيري و اولويت‌بندی شرط نخست توفيق است. برنامه‌ريزی کانون‌ها در عين حالي که بايد با ديگر برنامه‌هاي کشور هماهنگ باشد، نبايد با ديگر برنامه‌هاي توسعه تعارضی داشته باشد.
   التفات کانون‌هاي تفکر به اين بخش نشانگر واقعی بودن برنامه‌ريزی کانونی است. از سوي ديگر واقعی بودن برنامه‌ها مخازن و مهندسی فکر را از شکاف باز مي‌دارد و دستاورد قابل توجهی در اختيارش مي‌گذارد.
   کانون‌ها در حرکت نخست بايد دو بخش آموزش و پژوهش کشور را جدی بگيرند تا تحولات بنيادين از سرچشمه صورت گيرد. در هر بخش پرسش‌هاي پايه وجود دارد که لازم است به نحوي پاسخ گفته شود.
   الف: چه چيزی بايد آموزش داده مي‌شود؟
   ب: در چه چيزی لازم است پژوهش صورت ‌گيرد؟
   آموزش عمومي دانشگاه‌ها پيامد کنونی را به دنبال داشته است. از اين رو کانون‌هاي تفکر بايد برنامه فکری برای آموزش داشته باشند تا روش فکرکردن تعليم داده شود. در وضع کنونی شاخص‌هاي آموزش و پژوهش در کشور رقمی قابل توجه است، ولی بود و نبودش در حکم سايه خواهد بود. در اين صورت هم اين شاخص‌ها تأثير شگرفی در جامعه و دولت ندارند و هم حضور آن‌ها امري اجتناب‌ناپذير شده است.

عملياتي‌شدن كانون‌ها
   کانون‌ها در واقعيت عملي سازوكاري برای تعليم نيروی انسانی در كشورند. در اين صورت کانون‌هاي تفکر بايد از اتاق فکر در دبستان، راهنمايی و دبيرستان شروع کنند تا فکر پژوهشی در دستور روز آموزش و پژوهش کشور قرار گيرد. اگر چنين حرکتی آغاز شود، در سامانه آموزش برای احيای فرهنگِ آموزش و شايد پژوهش كشور قدمی بر داشته شده است.
   با وجود اين پيدايش اتاق فکر در بلند مدت بر ضرورت کانون‌هاي تفکر، انديشگاه و انديشکده دامن مي‌زند. بنابراين همان‌گونه اتاق فکر در کنار اتاق علم و فن در آموزش و پژوهش شکل مي‌گيرد، کانون‌ها، انديشگاه‌ها و انديشکده‌ها در کنار دانشگاه‌ها و دانشکده‌ها به وجود مي‌آيند.
   در کانون‌ها و انديشگاه‌ها وضع تعليم به کلی با دانشگاه‌ها متفاوت است. در کانون‌ها و انديشگاه‌ها، دانش‌ها تعليم داده نمی‌شوند و فقط فکرها و چگونه به وجود آمدن، توسعه يافتن و مرگ تدريجی آن‌ها تعليم داده مي‌شود. البته کسانی در کانون‌ها و انديشگاه‌ها به تدريس اشتغال مي‌يابند که تفکری داشته باشند و براي تعليم صرف دانايی کافی نيست و دانايی شرط لازم و فکر شرط مفيد تدريس است.

انتظار دولت از کانون‌هاي تفکر
   انتظار دولت از کانون‌هاي تفکر اين است که تعريف جامعی از سياست، سياست‌‌پژوهی و سياست‌گذاری ارائه دهند تا هر چيز پشتوانه فكري داشته باشد. متعاقب آن براساس سياست‌پژوهی برای سياست‌گذاري راهبردي ارائه ‌دهند. البته عمده انتظار دولت به بخش دوم معطوف بوده که آن نيز به بخش نخست وابستگی دارد.
   در کانون‌هاي تفکر توجه كردن به چند پرسش اساسي لازم است:
   اول: سياست چيست؟
  دوم: چه سياستی ساختار و ماهيت سياسی دارد؟
   سوم: چگونه در ذهن سياستی شکل مي‌گيرد؟
  چهارم: چگونه توسعه سياست در فكر سياستي ممکن مي‌شود؟
  پنجم: چگونه در وضعيت کنونی ممکن است سياست‌هاي کلان ملی را در فرهنگ، اقتصاد و دانش هدايت و مديريت کرد؟
   ششم: در دوره جديد چه نظارتی در سياست‌گذاری قابل اعمال است؟
   هفتم: چه مشکل دست و پاگيری در سياست‌گذاری کنونی وجود دارد؟
   هشتم: چگونه در سياست‌گذاری پايه با راهبرد سياست‌پژوهی نقش برجسته ايفا مي‌شود؟
   نهم: آيا ممکن است تعارض‌هاي بنيادين در جامعه، دولت و حكومت به هم‌گرايي و تعامل تبديل شوند؟
   دهم: چه راهکاری برای اين استراتژی پايه وجود دارد؟
   يازدهم: آيا تاكنون تجربه‌اي از آن برجای مانده است؟
   با وجود اين انتظار دولت از کانون‌هاي تفکر به گونه‌اي است كه استقلال کانون‌ها را نشانه نمی‌رود. کانون‌هاي تفکر با ويژگی کانونی مستقل از سيطره دولت عمل مي‌کنند، گرچه از جهاتي به دولت نيازمندند.
   کانون‌هاي تفکر سه شاخص عمده دارند:
   الف: سياست ‌پژوهی برای نوبنيادی سياست، دولت و حكومت؛
   ب: آينده‌پژوهی برای جامعه‌سازی برتر؛
   ج: انديشه‌‌پردازی جهت ارتقای منطق فکر در جامعه فكري.
   اين سه شاخص نشان مي‌دهند که کانون‌ها بايد تخصصی شکل گيرند تا به نيازهای پيچيده کشور پاسخ روشن داده شود. البته کانون‌هاي تفکرحکومتی به نحوي هسته مرکزي ديگر کانون‌ها خواهند بود كه آن‌ها را هدايت، مديريت و نظارت خواهند كرد.
   کانون‌هاي تفکر برای جامعه و دولت کار مي‌کنند؛ ولی دولتی نيستند. پديداری اين کانون‌ استقلال کانون‌هاي ديگر را نفی نمی‌کند و فقط راه تفکر را برای توليد ساده‌تر مي‌کند. از اين‌رو کانون‌ها در هر حال مستقل عمل مي‌كنند و قلمرو آن‌ها محل رفت‌وآمد استراتژيست‌هاي فکر خواهد بود.
   استقلال کانون‌ها تفكر در توليد فکر بنيادين ديده مي‌شود و انديشه‌‌پردازی کانون‌ها در ورای حوزه دولت صورت مي‌گيرد. از طرفي مبنای فعاليت کانون‌ها در آينده‌پژوهی، انديشه‌‌پردازی و سياست‌پژوهی برای سياست‌سازی و سياست‌گذاری است.
   کانون‌هاي فکر به شکل خصوصی، دولتی و حکومتی طراحي مي‌شوند و بنياد آن‌ها براساس سازمان‌هاي غير دولتی و عمومی خواهد بود. کانون‌ها در هر حال بايد مستقل باشند و استقلال فکری آن‌ها محفوظ بماند. اگر کانون‌هاي تفکر مستقل نباشند، در تعارض با توليد فکر، ايده و نظريه خواهند بود. بنابراين ماهيت کانون‌ها به وجود آوردن ايده و انديشه جديد مربوط مي‌شود که وابستگي آن‌ها مانع پديداري فکر بنيادين مي‌شود.
   کانون‌هاي تفکر در جهان به ‌صورت خصوصی، دولتی و دانشگاهی شکل گرفته‌اند. البته نوع دولتی کم‌تر از خصوصی بوده و چنانچه کانون‌هاي تفکر دانشگاهی در شمار دولتی قرار گيرند، دولتی بيش‌تر از خصوصی خواهند بود و شايد رمقي براي كانون‌هاي تفكر غيردولتي برجاي نماند.
   در کانون‌هاي دولتی تحمل نظريه‌هاي مخالف به سختی ممکن است و به همين دليل ايده‌هاي جديد به ندرت به وجود مي‌آيند. در ايران از آن‌جا که بيش‌ترين دانش، فرهنگ، اقتصاد، سياست و مديريت در اختيار دولت است، کانون‌ها در همين حکم قرار مي‌گيرند. از اين رو حيات علمي، فرهنگي، فني، اقتصادی، سياسي و حكومتي اغلب کانون‌ها به دولت وابسته است.
   کانون‌هاي تفکر ساختاري در فراسوي ايدئولوژی دارند و به فرمان ايدئولوژی‌ها ايده‌پردازی نمی‌کنند تا به فرمان آن‌ها باز ايستند. اين کانون‌ها پيش فرض‌هايي در فراسوي فکر ندارند و طبق اين منطق پيش فرضی‌هايي قابل پذيرش است که پشتوانه تفکر داشته باشند.
   کانون‌هاي تفکر ايدئولوژی محور نيستند که موضع‌گيری آن‌ها مبتنی بر مطالعات غير فکری باشد. از اين رو کانون‌هايی که برپايه ايدئولوژی باشند، فعاليت‌ها و تصميم‌هاي آن‌ها تحت تأثير ايدئولوژی قرار مي‌گيرد.
   کانون‌هاي تفكر، سياست‌پژوهي را با آزادانديشی برای سياست‌سازی و سياست‌گذاری دنبال مي‌کنند. اين كانون‌ها با دغدغه فکر بنيادين در جهت ارتقای حکومت، دولت و سياست تلاش مي‌کنند.
   استقلال کانون‌هاي تفکر با اتاق فکر بنيادين شروع مي‌شود. اين استقلال با فرهنگ‌سازی از طريق رسانه، آموزش در مدارس، دانشگاه و حوزه ممکن خواهند شد.

تأثير کانون‌هاي تفکر
   کانون‌هاي تفکر سازوکاری برای سياست‌پژوهی، مديريت سياست‌گذاری علمی و فناوری است. در ايران که وزارت‌خانه‌ها مانند جزاير مستقل از هم عمل مي‌کنند، اهميت و نقش روشن کانون‌ها دو چندان مي‌شود. از اين رو کانون‌هاي تفکر تصميم‌گيری حکومتی را مبتنی برتصميم‌سازی طبق مديريت سياست‌گذاری و علمی و فناوری قرار مي‌دهند.
   کانون‌هاي تفکر با استراتژی اتاق فکر در پي تربيت مديران با تفکر خواهند بود. کانون‌ها اين شيوه را با استقلال در جامعه نهادينه مي‌کنند. اگر برای کانون‌ها استقلالی نباشد، هدايت فکر جامعه بنيادين معنايی نخواهد است. از طرفي کانون‌ها در واقعيت عملی تفکری براساس انديشه عميق توليد مي‌کنند. از اين رو مستقل بودن کانون‌ها در حقيقت بخش نخست انديشه‌ بودن آن‌هاست.
   آيا کانون‌هاي تفکر با استراتژی سياست‌پژوهی در سياست‌گذاری بنيادین جامعه ملل نقشی ايفا کرده‌اند؟ اين نقش چگونه بوده است؟
   کانون‌ها تأثير دوجانبه در جامعه انساني برجای مي‌گذارند:
   الف: تأثير در ايده‌ستاني، ايده‌پروري و ايده‌سازي است که افق آينده‌پژوهی تا حدودی ممکن شود.
   ب: تأثير عملی در سياست‌گذاری، تعليم سياست‌مداران، مديران حکومتی، قانونگذاري و اجرايي و در مواردی حضور در عرصه سياست عملی. مانند کانون‌هاي تفکر نومحافظه‌کاران.
   نکته برتر سطح و اندازه تأثيرگذاری در سياست‌پردازی است. شايد نفوذ کانون‌ها نقش عمده‌اي در تأثيرگذاری داشته باشد. مانند هسته‌هاي کانونی در آمريکا كه اين نقش را به عهده دارند.
   در کانون‌ها به رغم موانع متعددی که در ارزيابی و اندازه‌گيری وجود دارد با اعمال نفوذ در شکل‌گيری سياست عمومی تأثير مي‌گذارند. مانند امريکن اينترپرايز و بنياد هريتج که در سياست‌گذاری دفاع موشکی مؤثر بودند و با مؤسسه رند كه دولت را در منافع تکنولوژی نظامی کمک مي‌کردند. پس کانون‌هاي تفکر هم در جامعه سياسی هم در سياست‌گذاری ملی و بين‌المللی و هم در استراتژی علمی و فناوری نقش مؤثري به عهده دارند.

نفوذ و توفيق کانون‌ها
   هسته‌هاي کانون تفكر برای توسعه و ارتقای ايده‌ها و انديشه‌ها تلاش مي‌کنند و توليدات قابل ملاحظه‌اي دارند. کانون‌هاي تفکر مانند شرکت‌ها با سود ارزيابی نمی‌شوند و معيار سنجش آن‌ها چگونگی تأثيرگذاری در سياست عمومی و افکار عمومی است. جالب اين‌که بيش‌تر اين کانون‌ها در رديف سازمان‌هاي غير انتفاعی به ثبت رسيدند.
   با وجود ‌اين اين کانون‌هاي تفکر مانند گروه‌هاي داراي منافع و فشارند که با سازمان‌هاي غير دولتی برای قدرت سياسی جهت سياست‌گذاری رقابت مي‌کنند. البته بين آن‌ها هم تمايز اصولی وجود دارد و هم ويژگی‌ مشترکی دارند كه آنان را گرد هم مي‌آورد.
   کانون‌ها به لحاظ منابع سازمانی تفاوت عمده با يکديگر دارند. اغلب اين كانون‌ها يا به کانال‌هاي خصوصی و عمومی پيوند دارند يا به دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها وابسته‌اند.
   کانون‌ها در عرصه مردمی با استراتژی پيوند مي‌يابند تا باورهای خود را به مردم و سياست‌مداران و مديران حکومتی انتقال دهند. اين هدف بزرگ با برگزاری کنفرانس‌هاي عمومی و سمينارها دنبال مي‌شود. کانون‌هاي تفکر، استراتژي سياست‌پژوهی خود را در مسايل ملی و بين‌المللی به وسيله عقل و تدبير نخبگان فکری دنبال مي‌کنند. اعمال اين استراتژی به توفيق کانون‌ها منجر شده است. کانون‌ها با استفاده از اصل نفوذ در حوزه قدرت درصدد عملياتی‌کردن استراتژی‌هاي خود برآمدند. واقعيت اين است که پيش‌رفت و تحولات تکنولوژی سازه‌هاي کانون‌هاي تفکر را در وضعيت دشواری قرار داده است. به ‌طوری که اگر رشد کانون‌ها بيش‌تر از تحولات تکنولوژی نباشد به سرعت از گردونه رقابت بيرون مي‌روند.
   کانون‌هاي تفکر برای سياست‌پژوهی سه رويکرد را دنبال مي‌کنند:
   الف: گذشته پژوهی و كشف ميراث گذشته انسان؛
   ب: حال‌پژوهی و درك وضعيت و موقعيت كنوني؛
   ج: آينده‌پژوهی و حدس درباره جهان ناآمده ممكن.
   گذشته پژوهی استراتژی است که ذهن را در شرايط واقعی تصميم‌سازی قرار مي‌دهد تا کاری بدون مبنا صورت ندهد. حال‌ پژوهی برای اين است که ذهن در شرايط گذشته محصور نشود و تصميم‌ها مبتنی بر جهان واقع باشد. آينده پژوهی استراتژی براي بيان آرمان توسعه تفكر و زندگي است.
   توفيق ديگر درگرو ترويج و گسترش کانون‌هاي تفکر برای زيرساخت‌هاي فکری جامعه است. البته کانون‌ها بايد به گونه‌اي شکل‌ گيرند که به تهديد جديدی برای امنيت ملی منجر نشوند و حاصل تفکر و ايده‌سازی جديد برای تعميق و ارتقاي توسعه کشور باشند. از سويي تشکيل کانون‌ها چنانچه با حمايت عملی همراه نباشد، حمايت‌هاي بعدی از کانون‌ها به توسعه کشور نمی‌انجامد. پس کانون‌ها زمانی توفيق خواهند يافت که در شرايط استراتژيستی تشکيل شوند و اعضای کانون‌ها نيز استراتژيست‌هاي فکر باشند.

کارکردهای کانون تفکر
   کانون‌هاي تفکر چند کارکرد عمده دارند:
   الف: ايده‌سازی و نظريه‌پردازی در زمينه سياست‌پژوهی و فرهنگ‌سازي فكر براي تفاهم منطقي؛
   ب: تصميم‌سازی استراتژيک در سياست‌گذاری و اعمال مديريت علمي برپايه نوانديشي و نوگرايي؛
   ج: توسعه دانش‌هاي بنيادين و فکر در زمينه سياست، حکومت، علم و فناوری؛
   د: ارائه استراتژی برای شکل‌گيری سياست‌ها برپايه حکومت و دولت در قالب تصميم‌سازی استراتژيک.
   فرايند تصميم‌سازی کانون‌ها به چند صورت خواهد بود:
   الف: مطالعه و تحليل بنيادین سياست‌پژوهی برای احراز آينده‌پژوهی؛
   ب: هم‌انديشی با استراتژيست‌هاي فکر به ‌صورت متناظر؛
   ج: مفاهمه يک به يک و استفاده از تجارب فکری ديگران؛
    د: تحليل منطقی به شکل کارشناسی در مسايل ملی و بين‌المللی و ارائه راه‌حل‌هاي بومی و بومی‌سازی فكر، علم و فناوری.
   کانون‌هاي تفکر هم برای جامعه افکار مي‌سازند و هم افکار جامعه را شکل مي‌دهند. دنيای جديد اين دو کارکرد کانونی را باور کرده و متوجه شده که کانون‌ها به لايه تأثيرگذار در جامعه بنيادين تبديل شدند.
   در ايران به دليل فقر وجود کانون‌های تفکر اين نقش به رسانه‌ها واگذار شده است. رسانه‌ها گرچه توانايی فکرسازی ندارند؛ ولی افکار ورودی را در جامعه شکل مي‌دهند. با وجود اين كانون‌هاي تفكر نقش ستادي را براي اتاق فكر بنيادين بازي مي‌كنند.
   گسترش اين شيوه افکار عمومی را دچار عرفی‌زدگی مي‌کند و به ‌صورت طبيعی با منطق فکر فاصله مي‌گيرد. شايد پيدايش اين روند نوعی از بيماری خفته باشد که در بلند مدت پايه‌هاي تفکر جامعه را سست کند.
   كارکردهای کانون تفکر شامل مواردي مانند توليد انديشه و تفکر جديد در حوزه منافع‌ ملی برای مقامات ارشد حکومتی، تأمين نيروی انسانی متخصص در امور دولت و حکومت، تجميع متخصصان سياست‌پژوهی و گردهمايی استراتژيست‌هاي فکر برای تشريح سياست‌ها و برنامه‌هاي محلي و ملی و بين‌المللی، نشست استراتژيستی و برگزاری سمينارها و کنفرانس‌ها و ارتباط با مقامات دولتی و حکومتی، ارائه مشورت کارشناسی به نهادهای تصميم‌گيرنده، افزايش توجه افکار عمومی به محصولات کانون‌هاي تفکر در سطح جامعه از طريق گسترش آگاهی‌هاي عمومی، حمايت کانون‌ها برای زمينه‌سازی و تسهيل گفتگو و ايفای نقش ميانجی در تنازع ملی و بين‌المللی مي‌شود.

اولويت منطقی کانون‌ها
   اولويت کانون‌ها در سياست‌پژوهی، سياست‌گذاري و تعميق سياست‌هاي ملي است. اين اولويت برای برنامه‌ريزی، سياست‌گذاری و تصميم‌گيری حکومتی اعمال مي‌شود.
   شگفت اين که گرچه همه در تمامی تحليل‌ها، فرصت‌ها و برنامه‌ريزی‌ها به نحوي از آن ياد مي‌کنند، ولی چيزی از آفرينش ايده‌هاي نو نمی‌دانند. در وضع کنونی در کانون‌هاي تفکر گشايشی ديده نمی‌شود و فقط واژگان نحوی اتاق فکر، انديشگاه يا کانون‌هاي تفکر مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
   به ‌نظر مي‌رسد اولويت منطقی كانون‌ها نوعي اولويت دادن به برنامه‌ريزی برای تربيت نيروی انسانی فكور است. از طرفي برای شکل‌گيری اين اولويت تلاش بسياری لازم است تا کارشناسانی با محوريت تفکر بر سر کار آيند و بر اين اساس تصميم مبتنی بر عقلانيت فکر گرفته شود.
   برنامه‌ريزی کنونی به ‌گونه‌اي است که اذهان عمومی ناخواسته با افزايش مصرف تفکر فقط با دانسته‌هاي عمومي سروکار دارند. اين وضع ممکن است به قطع رابطه با تفکر منجر شده يا اين كه مانع تزريق زمينه‌هاي تفکر بنيادين در جامعه شود. پس از قابليت‌ها بايد استفاده شود و در عين حال نبايد مسئله تفكر با ناديده گرفتن ارزش‌هاي منابع فکرسازی را ناديده گرفت.
   اولويت منطقی در كانون‌ها برنامه‌ريزی برای تعليم نيروی انسانی در جامعه حكومتي است. اگر نيروی انسانی در جامعه‌اي ساخته شود، وضع بيهوده‌اي پديدار نمی‌شود و چنانچه نيروی انسانی تربيت شود، از آنان دانش فکر، زبان فكر در حكومت و جامعه فكري به وجود مي‌آيد.

مکانيسم سياست‌پژوهی
   سياست‌پژوهی کانون‌ها براساس جهان واقع است. سياست‌پژوهان بايد دغدغه واقع‌گرايی داشته باشند و از انتزاعی‌گرايی دوری کنند. از اين رو تحليل نظری آنان بايد مبتنی بر داده‌هاي واقعی باشد و طبق آن ايده‌هاي کلی ساخته شود تا به تعميق سياست‌هاي پايه كمك كند.
   ايده‌هاي کلی بايد تبديل به سياست، راهکار و برنامه شوند تا فکر جديدی با مفاهمه فکری و برانگيختن سؤال و چالش اثربخش توليد شود.
   سياست‌پژوهی بايد به سمت مديريت پايه نشانه رود. اگر سياست‌پژوهی تأثير عملی بر مديران اجرايي نداشته باشد، در جابجايی مردان سياسی نوعی از سياست‌پژوهی در دستور قرار مي‌گيرد كه تأسف‌برانگيز است. بنابراين در اين جامعه مديريت بايد براساس تحليل کانون‌هاي تفکر اعمال شود تا كارآيي لازم را داشته باشد.
   اين مکانيسم تاکنون نتايجی مانند: ابداع بمب اتمی، برنامه فضايی، مشاهده از راه دور، اينترنت و وب جهانی، هواشناسی جهانی و ارتباط انسان با دلفين‌ها داشته است. شايد حمله امريکا به عراق و افغانستان و فرو ريختن سمبل اقتصاد و قدرت نظامی در 11 سپتامبر از اين نوع بوده است.
   تجربه کانون‌هاي تفکر در ايران نوبنياد و جديد است و چنان‌که بايد چارچوب فکری مناسبی ندارد. اكنون تعداد کانون‌هاي مطالعاتی که در كشور وجود دارند به سختی در چارچوب کانون‌هاي تفکر قرار مي‌گيرند و به كلي وارونه طراحي شدند و به لحاظ ساختاري و ماهوي اين قابليت در آنها ديده نمي‌شود.
   دستاورد و خروجی‌هاي اين کانون‌ها انشي بوده و از مقوله فکری بيرون است. از طرفي اغلب پژوهش‌هايی که در اين مطالعات صورت مي‌گيرد، تناسبی با منطق کانونی ندارد و گويا سياست مشخصی برای فعاليت کانون‌هاي تفکر تدوين نشده است.

چه بايد کرد؟
   پاسخ به اين پرسش درگرو آشنايی ساختاری و سيمايی با کانون‌هاي تفکر در جهان است. به ويژه درک فرايند اتاق فکر،  کانون‌هاي تفکر، انديشگاه و منطق بنيادين فکر کمک قابل ملاحظه‌اي برای بازسازی و ارتقای کانون‌هاي تفکر در ايران خواهد كرد.
   به نظر مي‌رسد عمده پاسخ‌گويي به اين پرسش بنيادين به درك ساختاري دو چيز بستگي دارد:
   الف: كشف موانع فكرسازي و رفع آن در قلمرو فكر بنيادين؛
   ب: درك راهكارهاي فكرسازي و توسعه منطق فكر در جامعه بنيادين؛
   موانع توليد فكر از سه زاويه مطالعه و بررسي مي‌شود.
   الف: توصيف و شناسايي موانع فكر؛
   ب: بيان چرايي و استدلال مانع بودن؛
   ج: چگونگي مانع شدن در موقعيت فكري.
   موانع توليد فكر ناشي از فقر اميد و نداشتن استراتژي پايه نسبت به درك آينده و ناكارآمدي مديريت فكر است. اين موانع به دو بخش فرهنگي و بنيادي تقسيم مي‌شود.
   موانع فرهنگي بر چهار بخش است:
   الف: فراموشي فكر و فرهنگ فكر براساس فراموشي منطق، فرهنگ و تمدن فكري؛
   ب: سرگرداني نسبت به تحولات صنعت، تكنولوژي، نانوتكنولوژي و سيطره نداشتن مفهومي بر چهارسوي وجودي آن؛
   ج: ضعف تفكر فرهنگي و اهتمام نداشتن به خرد جمعي در مدل‌هاي جمع‌انديشانه و استفاده جمعي از آن؛
   د: سستي در احياي فكر و منطق آن در جامعه فكري.
   موانع بنيادي به وجود آمدن كانون‌هاي تفكر بر سه بخش است:
    اول: موانع شناختي طبق اصول اوليه تفكر؛
   دوم: موانع علم‌شناسي و فن‌شناسي؛
   سوم: موانع فكرپژوهي و فكرشناسي.
   راهكارها با شناخت نيازها صورت‌بندي پيدا مي‌كنند. در راهكارها كشف سه نكته اهميت بسيار اساسي دارد:
   الف: شناخت امكانات كشور؛
   ب: كشف توانايي فكري جامعه؛
   ج: آگاهي از ظرفيت‌ها و قابليت‌ها.