فكر از ويژگي برتر انسان است و هر انساني در جامعه بنیادین با افكار نوبنيادش ساخته و شناخته مي‌شود. فكر وضعيت انساني هر فردی را در موقعيت‌هاي انساني  تعيين مي‌كند و سمبل وجودي هر انسان مشخص است. با این اصل فكر مقياس عملي در سنجشِ انسان بودن است.

در این مقیاس خرد و حس اصل بنيادِ انسانند و فكر وضع عملي برای به کارگیری اصلِ انساني است. فكر مشق‌هاي نوشته شده نيست، سرمشق‌هاي نوشته شده است. با اين اصل معاونت فكر بجاي ما فكر نمي‌كند و ايده و مفهوم نمي‌سازد، اما راهي براي فكرسازي و فكرپژوهي با اصل تسهيل‌گري نشان مي‌دهد تا وقوع فكر در جامعه فكري ساده‌تر شود. اين سرمشق در حال فراموشي و فروپاشی است و كسي از اين وضعيت رو به مرگِ فكر نمي‌پرسد و گويي ضرورتي براي فكرمندي و اصلاح و احياي فكر بنيادين احساس نمي‌شود. اكنون وضع تفكر در كشور چنان سامان يافته كه كوير فكر در حال گسترده شدن است.

با اين نگاه ما در كشور به سامانه فكريِ سيال نياز داريم تا در آن جامعه فكري صاحبان فکر گردهم آيند و با آن بنياد تفكر ملي به وجود آيد. اين سامانه بايد پيش درآمدي براي علم و منطق علمی و فنی باشد تا معاونت فكر و علم در پرتو هم به تدبير سياستي ذهن و مغز ملي بپردازند تا راهگشاي آينده كشور باشد.

معاونت فكر در سامانه تفکر با محوريت دو هوش طبيعي و مصنوعي حركت مي‌كند. اكنون با استفاده از ظرفيت حداقلي هوش مصنوعي چرخه هوش طبيعي از دستور خردِ اصيل افتاده و در نتيجه هر دو هوش در وضع طبيعي و مصنوعی خود قرار ندارند و از كاركرد هوشِ دانایی و محاسباتی قدرتمند برخوردار نيستند. از نگاه ديگر با معاونت فكر ضرورتي براي تأسيس معاونت هوش وجود ندارد و در اين معاونت دفتر هوش طبيعي و مصنوعي داير مي‌شود تا از دو هوش در زيرساخت‌هاي فكر آموزشي، پژوهشي و سلامتيِ جامعه بنيادين ايده‌سازي شود. اين دو هوش هم مي‌توانند براي تدبير هوشي در آينده بينديشند و با ايده‌سازي و مفهوم‌سازي بنيادين آن را در وضع نوبنيادي قرار دهند و هم با آن مديريت مغز ملي صورت گيرد. اكنون نه استفاده مناسب از ظرفيت80 ميليون مغز ايراني در امر كشورداري مي‌شود و نه تدبيري در خصوص كيفي‌كردن ذهن و مغز همراه با كيفي شدن انسان وجود دارد و اين فاجعه بزرگ همه فقري است كه دامنگير كشور شده و هنوز آن را رها نكرده است.[1] البته «وزارت ذهن و مغز» هم موضوعی قابل تأمل در زيرساخت‌ها و روند نوسازي سازمان دولت است که سه وزارتخانه آموزشی در ذیل آن قرار مي‌گیرند تا از یک مدیریت هوشی در سه زاویه برخوردار شوند.

در معاونت فكر بر روي سه فكرِ در امتداد هم سرمايه‌گذاري مي‌شود:

الف) فكر بنيادين كه حاصل فكر خودبنياد است. اين فكر به تقويت دانشِ بنيادين مي‌انجامد كه بدون آن اين دانش موضوعيتي ندارد. يعني در كشور اگر فكر بنياديني نباشد، دانش بنياديني هم در كار نخواهد بود.

ب) فكر معطوف به فكر ديگري كه ذهن در این موقع صاحب فكري مي‌شود كه ويژه ديگري است. در اين مرحله آدمي مصداق روشني از فكرستاني، فكرپژوهي و فكرسازي در چرخه توسعه‌اي منطق فکر است.

ج) چرخه تعليم سوادگرايي و سوادمندي كه در آن روح فكر و منطق فكر از دستور خرد و تفكر مي‌افتد و ذهن درگير كشمكش‌هاي خواندن، نوشتن و گفتن مي‌شود که سمبل انسان باسواد است.

در كشور تاكنون براي فكر بنيادين هيچ سازوكار تسهيل‌گري به وجود نيامد وگويا كسي وظيفه و مسئوليتي در قبالش ندارد و به همين دلیل صاحبان ايده اغلب به جامعه غربي گرايش مي‌يابند و نيك مي‌دانند كه در آنجا سياست كاري براي گشايش ايده‌ها و مفاهيم بنيادين در دستور كار قرار دارد. این فقرِ سیاست با «پژوهش‌های فکر بنیادین» در چهارسوی معاونت فکر به سیاست پویا تبدیل می‌شود و صاحبان فکر را از این سرگردانی نجات مي‌دهد و سکونتکده‌ای نوبنياد برای ایده‌سازان و مفهوم‌سازان می شود.

فكر اصيل اصلِ بنياد اصولِ دانش‌های بنیادین است. اگر در جامعه علمي فكر خودبنياد و اصيل رونق نگيرد، علم به تدريج فرسوده مي‌شود و كاركرد علمي خود را مانند وضعيت كنوني كشور از دست مي‌دهد. فكر جوهر حيات علمي يك كشور است كه اين جوهر اكنون در آستانه بي‌رنگ شدن است. معاونت فكر به دنبال احياي فكر بنيادين برپايه منطق فكري براي ايجاد و تقويت دانش‌هاي بنيادين است.

در مورد فكر توسعه‌اي مجموعه‌اي از اندیشگاه‌ها، انديشكده‌ها، كانون‌هاي تفكر، شبكه اتاق فكر و بنياد ملي نخبگان وجود دارند تا به تسهيل‌گري اين بخش بپردازند که فعالیتی مناسب و روشمند است.

در خصوص تعليم سواد و سوادگرايي براي سوادمندي تسهيل‌گري بسياري صورت گرفت كه مي‌توان به دانشگاه، حوزه، سوادگاه، پژوهشگاه، دانشكده، پژوهشكده و سوادكده و نیز مجلات علمی و پژوهشی و علمی و ترویجی اشاره كرد كه در امر توسعه و ترويج سواد عمومي نقش مؤثری دارند.

واقعيت اين است كه منطق فكر نه برجاي منطق علم مي‌نشيند و نه علم مي‌تواند بر كرسي فكر تكيه كند. علم در دایره علم‌كده‌ها مي‌رويد و به تدريج به فناوري تبديل مي‌شود، در حالي كه فكر با خرد و حس در موقعيت فكركده و خانه ذهن قابل رويش است.

با اين حال معاونت فكر همتراز معاونت علم نيست و در امتداد هم واقع شدند. معاونت علم كاركرد علمي دارد و از انديشه و انديشيده علمي سخن مي‌گويد و نوع انديشيدن آن به همين انديشه معطوف است. در حالي كه معاونت فكر از انديشه فكريِ خودساخته سخن مي‌گويد كه هنوز ايده و مفهومي در راه علمي شدن است. زماني كه ايده بنيادين جايي در معاونت علمي ندارد، معاونت فكر با رويكرد فكري آن را دنبال مي‌كند و اين اصل بنيادين شروع سرفصل‌هاي كاري اين معاونت پویا و خلاق است.

معاونت فكر با سه اصل اساسي شكل مي‌گيرد.

اصل اول، شورای عالي انقلاب فکری که كار اصلي شوراي فكر احیای منطق سياستگذاري، برنامه‌ريزيِ سياستي و نيز بررسي اوليه بنيان‌هاي فكري ايده‌هاست

اصل دوم، پژوهش‌های فکر بنیادین که با ستاد اجرایی فکر عملیاتی می شود. اين ستاد به دنبال كشف صاحبان فكر در مدارس، دانشگاه، حوزه، جامعه و پژوهشگاه‌هاست تا هيچ ايده‌اي از دستور برنامه فكر ملي نيفتد که در این مورد می‌توان از ظرفیت «شورای عالي انقلاب فرهنگی، فرهنگستان‌های علوم و پژوهش‌های دانش‌های بنیادین» استفاده کرد.

اصل سوم، خانه فكر براي صاحبان فكر که سكونتكده فكر براي فكرستاندن، فكرپژوهيدن، فكرساختن و در نهايت تحويل بردن فكر به منطق علم است. این خانه مرحله تکامل یافته «پژوهش‌های فکر بنیادین» در جامعه بنیادین فکری براي تعميق حيات فكري است.

شوراي عالی انقلاب فكری از سويي سياستگذاري مي‌كند و ديگرسو تسهيل‌كننده امور فكرپژوهي در اتاق فكرهاست. اين تسهيل‌گري ممكن است مادي، معنوي يا فني باشد كه همه در جاي خود اصلی لازم و مفيد مي‌باشند.

در شوراي سياستگذاري فكر بايد كساني كه صاحب فكر هستند عضو باشند تا حق حيات فكري حفظ شود. در اين شورايِ سیاستگذاری نمي‌توان از اعضاي هيئت علمي دانشگاه، حوزه و پژوهشگاه استفاده كرد و سياست بايد بر اين مدار قرار گيرد تا از اعضاي هيئت فكري استفاده شود كه هیچ یک از «شوراي عالی انقلاب فرهنگي، فرهنگستان‌های علوم، وزارتخانه‌هاي سه‌گانه آموز‍شی» صلاحيت فکری چنين كاري را ندارند و ناگزير بايد سازوكار «معاونت فكر، شوراي عالي انقلاب فكري، پژوهش‌های فکر بنیادین و نیز بنیاد کانون‌ تفکر ایران» در سامانه ملي طراحي و تأسیس شود.

نکته برتر سیاستگذاری شورای عالی انقلاب فکری در تحولات فکری‌ برای وقوع تحولات علمی کشور است. در شوراي عالي انقلاب فكري همه فعاليت‌ها در فراسوي سوادهاست و سواد تا سطوح استادي نقش مؤثري در حيات فكري ندارد. فكر در حالي كه به راه مي‌افتد، راه براي رفتن مي‌سازد و نيك مي‌داند كه هيچ روشگاه واحدي براي فكر و منطق فكري وجود ندارد. فكر هم ايده و مفهوم فكري مي‌سازد و هم زبانِ متناسب فكر خود را به وجود مي‌آورد تا ايده‌ها و مفاهيم بنيادين با زبان فكر قابل انتقال شوند و در فضاي انديشه علمي قرار گيرند.

در عين حال دو اصل «شوراي عالي انقلاب فرهنگي و فرهنگستان‌های علوم» در حوزه علم و فرهنگ امري لازم و مفیدند، اما مدت‌هاست كه كاركرد اصلي خود را از دست دادند. اين شورای علمی و فرهنگی و فرهنگستان‌ها هم بنياد علمي و فرهنگي دارند و هم در حوزه علم و فناوري مي‌توانند اثربخش باشند و بنابراين تعميم آنها در چهارسوي فكر فرضي ناتمام و ناسنجيده است.

در ستاد فكر با محوريت استادان دانشگاه و حوزه با سابقه علمي و پژوهشي20 سال به بالا استفاده می‌شود و دستياران این ستاد نيز حداقل بايد مانند اعضای ستاد مقالات و كتاب‌هاي فاخر فكري معطوف به فکر دیگری داشته باشند و جامعه فكري بر آنها صحه بگذارد. با اين حال شوراي عالي انقلاب فرهنگي كه روزگاري از انقلاب فرهنگی سخن مي‌گفت، اكنون به كلي از چنين محتوايي تهي شده و كاركرد علمی و فرهنگی خود را از دست داده و انتظار تحول فكري از آن كاري ساده‌لوحانه است.

نکته برتر این که صاحبان فكر با ايده‌ها و مفاهيم خودساخته شناخته مي‌شوند. اين ايده‌ها و مفاهيم ممكن است در جامعه علمي ناديده گرفته شوند، ‌اما در معاونت فكر و خصوصاً شوراي عالی انقلاب فكری اصل موضوع تلقي مي‌شوند و همه سرمايه‌گذاري معاونت فكر روي اين افراد صاحب ايده و مفهوم است.

با این حال اتاق فكرِ پژوهشهای فکر بنیادین سكونتكده‌اي براي ايده‌پژوهي و مفهوم‌پژوهی است. در اين اتاق كاري در مفهوم‌ستاني و مفهوم‌پژوهي همراه با ايده‌ستاني و ايده‌پژوهي براي ايده‌سازي صورت مي‌گيرد تا روند مفهوم‌سازي در جامعه فكري رونق گيرد و تقويت شود.

در اين روند براي فكرسازي نه روشگاهي واحد وجود دارد و نه زبان ويژه در دستور كار قرار مي‌گيرد. در اين سراي آنچه اهميت دارد خودِ تفكر مادي و معنوي در چهارسوي امر تدبيري در سامانه كشورداري است. در اين گردونه كسي حاضر نيست و هرچه هست فكر، منطقِ فكر و زبان فكر است كه فكر خودبنياد براساس ضرورت‌هاي آن ساخته مي‌شود.

با اين مقدمه «پژوهش‌هاي فكر بنيادين»[2] كه درآمدي براي «پژوهش‌هاي دانش‌هاي بنيادين» است، ضرورت مي‌يابد. در اين پژوهش ايده‌ها به شكل متناظر در كنار هم واقع می‌شوند و در پرتو ايده‌ستاني، ايده‌پژوهي صورت مي‌گيرد تا ايده‌سازي ممكن شود.

در اين مركز اتاق فكرهاي بنيادينِ الهام گرفته شده از كاربرد شكل مي‌گيرند و هر صاحب فكري متناسب با ايده‌اي كه دارد در يكي از اين اتاق‌هاي فكري سكونت مي‌كند. در هر بخش شبكه اتاق فكر ملي به وجود مي‌آيد كه همه ايده‌هاي صنعتي، كشاورزي، محيط‌زيست، فناوري‌هاي نو و هوش مصنوعي و... هر يك در شبكه خود قرار مي‌گيرند و ممكن است در هر شبكه به تناسب صاحبان فكر ايده وجود داشته باشد و هر كسی درصدد مفهومي‌كردن و در نتيجه علمي‌كردن ايده‌هاي خود برآید تا به تدريج در جامعه بنیادین سازه جامعه اطلاعاتي و مفهومي ساخته شود.

از نگاه دیگر «بنياد كانون تفكر ایران» سازوكاري براي تسهيلِ سياستي انديشگاه‌ها، انديشكده‌ها، كانون‌هاي تفكر و شبكه‌هاي اتاق فكر است. اين بنياد با اصل تسهيل‌گري از هر نوع اعمال سليقه پرهيز مي‌كند تا تفكر ملي در زواياي مختلف روييدن گيرد. در سياستگذاري اين بنياد پديده تفكر چنان بايد در دستور کار قرار گيرد كه خود از موانع تفكر به حساب نیاید. اين بنياد بايد به اصول حاكم بر كانون‌هاي تفكر توجه كند[3] تا در سير واقعي فكر و منطق فكر حركت كند.

شوراي عالي انقلاب فكري به دنبال سيطره بر حوزه فكري و علمي كشور نيست و دغدغه اصلي فراهم كردن بستري براي گشايش منطق فكر در چرخه علم و فناوری است. اين معاونت با اصل تسهيل‌گري زمان را براي پديداريِ وقوع يك فكر كوتاه مي‌كند. در اين معاونت سياست‌هاي معطوف به خرد و فكر اعمال مي‌شود و با منطق و زبان فكر گفته مي‌شود. در اين معاونت انسان غير فكري حاضر نمي‌شود تا كاركرد غير فكري پيدا كند و همه چيز متكي به فكر و منطق فكري است. با اين حال در چارچوب و ذیل «معاونت فكر و مشاور عالي رئيس جمهور»، «دفتر شوراي عالي انقلاب فكري، دفتر پژوهشهای فکر بنیادین و دفتر بنیاد کانونهای تفکر ایران» در دولت آينده قابل مطالعه و تأسیس است.[4]

در عین حال معاونت فکر مجموعهای چابک و خلاق است. در این سامانه فقط صاحبان فکر گردهم میآیند تا سیاست فکر خودبنیاد را دنبال کنند. معاونت فکر با اصل چابکسازی شکل میگیرد و با حداقل ستاد فکری و با حداکثر ایده‌سازان و مفهومسازان بنیاد می‌شود.

از نگاه دیگر تأسیس فرهنگستانهای علوم، شورای عالی انقلاب فرهنگی و معاونت علمی رئیس جمهور و نیز بنیاد ملی نخبگان یک ضرورت ملی بود، اما با روی آوردن به تشکیلات گسترده سازمانی به خودسامانی در اداره امور خود دچار شدند و از هدف اصلی خود بازماندند. درحالی که با مدیریت دانایی میتوان این مجموعهها را همچون تمامی وزارتخانه‌ها، معاونت‌ها، سازمان‌های و شرکت‌های دولتی با یک سوم از نیروی انسانی با رویکرد علمی و فنی اداره کرد تا برای کشور در عین ضروری بودن مفید باشند.

 

 

 

 

 



[1]. يونس ادياني، رساله هوش انسانی ص257(نشر مهر توكل 1399)

[2]. تفصيل اين موضوع در كتاب «منطق بنيادين فكر و قانونهاي بنيادين فكر» در بخش اتاق فكر و كانون‌هاي تفكر طرح شده است.

[3]. به سایتadyani.ir مراجعه نمایید.

[4]. معاون فکر و مشاور عالي رئيس جمهور، در 14/3/1400 با عنوان «یک پیشنهاد بنیادین به رییس دولت  آینده» ارائه شد.